تبليغاتX
وکیل الرعایا

وکیل الرعایا

صفحه اصلی سایت، اسفند 88 مورد حمله هکرها قرار گرفته و تا اطلاع ثانوی این صفحۀ موقت، میزبان شماست.

از قدرت وکالت، تا وکالت قدرت!

 

سعيد دهقان

اصل خبر: رییس مرکز مشاوران حقوقی قوه قضاییه با اشاره به اینکه « قوانین مربوط به وکالت را حاکمیت تنظیم می کند» گفت: استقلال وکیل، جدای از استقلال کانون وکلاست. 

موضوع از چه قرار است؟ اظهارات اخیر حجازی نشان می دهد که هیچ کدام از استدلالات و توضیح واضحات -گذشته و حالِِِ- وکلا و مقامات کانون، به گوش تریبون مطلق حاکمیت نرسیده و لذا نباید از یک کوچه باریک یکطرفه، رفت و آمدی را  به مصداق بزرگراه چند بانده، توقع داشت! هر چند،این بار موضوع بر مدار سخن حکیمانه آن ظریفی قرار گرفته که، سرمایه انسان را حرفهایی می دانست که برای «نگفتن» دارد، لیکن وکیل الرعایا باز هم ترجیح می دهد،از این «سرمایه» صرف نظر کرده و با تحلیل حرف بزند.

تحليل موضوع: اولاً،اعمال قانونگزاری اصولاً در زمره اعمال حاکمیت است و نه تصدی؛ بنابراین صرف تنظیم قانون وکالت توسط حاکمیت، به معنای عدم استقلال این نهاد مدنی نیست. ثانیاً، اگر قرار باشد استقلال وکیل را جدا از استقلال کانون بدانیم، و ارتباطی هم ناخودآگاه میان نوع نگرش دستگاه قضایی به این موضوع، و نسبت آن با استقلال قاضی و استقلال قوه قضاییه برقرار نکنیم؛ در آن صورت، چه ضرورتی است که اساساً وکیل را مستقل بدانیم و یا شعار دادرسی عادلانه را تکرار کنیم؟! با این طرز تلقی، آیا بهتر نیست رییس کانون وکلا توسط قوه قضاییه انتصاب و لوایح دفاعیه وکلا نیز تو سط قضات گزینش شود!؟ کاش، تا این مزاح و طعنه ها،وارد قانون نشده،نگذاریم کارمان به جایی برسد که کار آن مادر رسیده؛ مادرواقعی بچه ای که وقتی نتیجه اختلافش با دایه بچه، به حکم نصف کردن بچه منجر شده، به دروغ گفت: « من مادر بچه نیستم»! 

تكمله: شاید در مقطع کنونی، به ناچار تنها راه برون رفت از این مشکل مصنوعی  را، همان پیش نویسی بدانیم که می گفت، کسانی که در زمان قانونی از مرکز مجوز کار گرفته اند، به نوعی  وتحت شرایطی عضو کانون تلقی شوند و...؛ البته با این امید که در نهایت، به نتیجه آن دوستی نرسیم که دو نخ سیگار بر لب داشت و وقتی از او علتش را جویا شدند، گفت «یکی را برای خودم می کشم و دومی را به جای دوستی که در زندان است!» بعد از مدتی فقط یک سیگار بر لب گرفت. پرسیدند چه شده؛دوستت از زندان آزاد شد؟ پاسخ داد: « نه، خودم سیگار را ترک کردم»!

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 خرداد1386ساعت 9:22  توسط گروه وکیل الرعایا  | 

مفسد فی الارض کیست؟

 

لیلا حیدری

اصل خبر: تولید کنندگان آثار مستهجن به مجازات مفسد فی الارض محکوم می شوند.

موضوع از چه قرار است ؟ اگرچه مرتکبین این قبیل جرایم همواره منفور و مطرود وجدان سلیم افکار عمومی در هر جامعه ای محسوب شده و شیوع این قبیل اعمال غیراخلاقی،  تجدیدنظر در مجازات و حتی در مواردی جرم انگاری در اشکال مختلف آن را بیش از پیش  ضروری ساخته بود،  اما تدبیر قانونگزار در پیشگیری از تکرار این دسته از جرایم و تشدید مجازات( آن هم از نوع شدید ترین آن که چه بسا به سلب حیات متهم می انجامد) بیشتر رنگ و بوی افراط دارد و ناشی از شتابزدگی در تدوین آن است.

تحلیل موضوع: «مفسد فی الارض» در  ماده 183 قانون مجازات اسلامی، به فردی گفته می شود که برای ایجاد رعب و هراس و سلب آزادی و امنیت مردم، دست به اسلحه ببرد. صرفنظر از اینکه احراز کردن مفسد فی الارض و صدور حکم حد (قتل ، آویختن به دار ، اول قطع دست راست و سپس پای چپ و نفی بلد ) مشکل و گاه غیر ممکن می نماید، به نظر می رسد قانونگزارانی که برقراری امنیت در حریم خصوصی مردم دغدغه اصلی شان است، با  ترجمه تحت اللفظی مفسد فی الارض، هر نوع عمل  برگرفته از فساد اخلاقی مرتکب را از مصادیق این مجازات حدی فرض کرده اند. مثلاً کلیات طرح اصلاح قانون فوق الذکر، عامل اصلی در تولید این آثار را از مصادیق مفسد فی الارض دانسته اما عامل اصلی تکثیر و توزیع عمده آثار را - در صورتی که مرتکب از مصادیق افساد فی الارض شناخته نشود- مستحق حبس ، شلاق و محرومیت اجتماعی می داند.  حال، پرسش این است: معیار و مبنایی که عوامل اصلی تکثیر و توزیع را از دایره شمول مفسد فی الارض خارج می کند، چیست؟ آیا این شیوه از تعیین مجازات، باب جدیدی در جهت اعمال سلایق شخصی و برداشت های متفاوت از این عنوان مجرمانه نخواهد بود؟

تکمله:  راستی، تصویب و اعمال مجازات های شدید،  بدون در نظر گرفتن بسترهای آلوده موجود در جامعه (بیکاری ، فقر و ...) که این قبیل مجرمان بعضاً خود قربانی آنند، آیا مي‌تواند نوید بخش اصلاح و پیشگیری از جرم باشد، یا تنها به پاک کردن صورت مساله کمک خواهد کرد؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 خرداد1386ساعت 9:21  توسط گروه وکیل الرعایا  | 

جنگ الفاظ؛ بهره یا سود؟!

 

محسن قربانی

اصل خبر : شوراي نگهبان معامله اوراق قرضه موضوع ماده 52 قانون تجارت را از اين جهت كه وام مذكور در آن مشتمل بر "بهره" است، خلاف موازين شرع شناخت.

موضوع از چه قرار است؟ گذشته از آنكه وظايف شوراي نگهبان در اصول 40و 71و96 قانون اساسي كاملاً روشن شده و نسخ (يا همان بي اعتبار اعلام كردن قانون ) از صلاحيت اين شورا خارج است (موضوعي كه بارها توسط حقوقدانان تذكر داده شده )، پيروي از نظریه اخیر، هم با معيارها و قواعد تجارت و هم با برخي قوانين مصوب بعد از انقلاب در تعارض است.

تحلیل موضوع: آنچه در لايحه اصلاحي قانون تجارت تحت عنوان اوراق قرضه مطرح شده بود، نوعي وام گرفتن از عموم مردم توسط شركت هاي تجاري و انجام فعاليتهاي بازرگاني و در نتيجه بازپرداخت مبلغ اوراق و بهره آن بود . و براي اين استقراض عمومي نیز بايد شرايطي فراهم مي بود : اولاً هر شركتي نمي توانست دست به اين اقدام بزند( يعني تنها شركت هاي سهامي عام مجاز به انتشار اوراق قرضه بودند) ثانياً موفقيت تجاري اين شركت مي بايست به نوعي اثبات شده باشد، با اين وصف كه كليه سرمايه ثبت شده شركت، پرداخت شده و دو ترازنامه مالي آن نیز به تصويب مجمع عمومي رسيده باشد. از این رو، شكل و ساختار اين فرآيند،  كاملاً تجاري و اساساً بر پايه بهره برداري از سرمايه گذاري بود؛.هرچند نبايد فراموش كرد كه وام دادنِ پول و گرفتن بهره هاي هنگفت، در واقع .همان سوء استفاده از شرايط سخت و اضطرار ديگران است. اما اين مسئله كه مساوي با ربا خواري است، متفاوت از مباحث تجاري و استفاده از نتايج گردش پول در جامعه است . شوراي نگهبان با غير شرعي دانستن بهره پول "در هر صورت" ؛ اولاً تفاوت اين دو عرصه (يعني وام گرفتن و دادن پول براي حل مشكلات جاري زندگي) را از يك طرف و سرمايه گذاري در شركت هاي تجاري و بهره برداري از آن را از طرف دیگر، ناديده گرفته است  .ثانياً، گويا فراموش شده كه به موجب قوانيني كه در ادامه بدانها اشاره خواهد شد، گرفتن بهره پول (كه بعضاً جنبه ربا هم پيدا مي كند) كاملا قانوني و مجاز اعلام شده است: مصوبه 13/12/68  مجمع تشخيص مصلحت يا همان قانون نحوه وصول مطالبات بانكها ".....تسهيلات مالي و وجوه دريافتي اعم از اصل و سود و ساير متفرعات ....قابل مطالبه و وصول است ." مصوبه16/3/76  مجمع كه خسارت تاخير تاديه را درمورد چك به رسميت شناخته . تبصره ماده 15 قانون عمليات بانكي مورخ 10/12/76 كه وجوه و تسهيلات دريافتي را به انضمام سود و سابر هزينه ها قابل مطالبه دانسته. و از همه مهم تر، انتشار اوراق مشاركت توسط بانك ها و تشويق مردم در رسانه ها با این تاكيد كه باز پرداخت اصل و سود توسط بانك مركزي تضمين شده؛ در عمل تفاوتي  با نتيجه انتشار اوراق قرضه ندارد.

تکمله: راستی، چه فرقي است میان "بهره" و"سود" كه قانونگذار ، واژه بهره را تبديل به سود كرده؟ آيا تغيير نام ها و قالب ها مي تواند محتوا را نيز دگرگون كند؟ اقداماتي از اين دست ، به نظر مي رسد علاوه بر آنكه روش هاي موثر جذب نقدينگي در شركتهاي موفق تجاري را از کار می اندازد، كاملاً در تعارض با شعارهاي خصوصي سازي و رشد بخش هاي غير دولتي نیز هست. اینطور نیست؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 خرداد1386ساعت 9:18  توسط گروه وکیل الرعایا  | 

مرگ زودرس شاهكارهاي هنري

 

میترا ضرابی

اصل خبر: با همكاري پليس امنيت نيروي انتظامي و مجتمع قضايي ارشاد و اتحاديه تهيه كنندگان،  اخيراً مبارزه گسترده عليه قاچاقچيان فيلم هاي روي اكران سينما آغاز شده است.

موضوع از چه قرار است؟ سخنگوي خانه سينما معتقد است: شبكه عرضه غير مجاز سي دي فيلم هاي ايراني به طور حتم از پشتيباني يك باند تبهكار برخوردار است كه علاوه بر سود مالي، اهداف ديگري را نیز دنبال مي كند.  اتحاديه تهيه كنندگان و توزيع فيلم ايران نیز اعلام كرده است: فقط 440 هزار نسخه فيلم قاچاق از سوي ستاد مبارزه با سرقت فيلم هاي ايراني، جمع آوري و تحويل مجتمع قضايي ارشاد و ديگر مراكز قوه قضاييه شده است.

تحليل موضوع: حجم سرقت و قاچاق فيلم هاي روي اكران ايراني به قدري افزايش يافته كه به نظر مي‌رسد كم كم درآمد قاچاقچيان فيلم و تكثير كنندگان سي دي از تهيه كننده اصلي فيلم مسروقه بالاتر رود بدون اينكه زحمتي براي تهيه وتامين هزينه هاي كلان فيلم سازي كشيده شود.

بعد از انقلاب اسلامي با تحولي عظيم در سينماي ايران روبرو شديم  كه ثمره آن، راه يافتن هنرمندان ايراني به عرصه بين المللي و رقابت با هنر مندان خارجي بوده است. هر مشكلي براي توسعه اين صنعت در كشور قابل پيش بيني بود، الا اينكه، ايراني با دستان خود تيشه به ريشه اين صنعت هنري گران بها بزند. اين در حالي است كه ضمانت اجراهاي مختلف كيفري و حقوقي، عاملان اين فساد را تهديد مي كند، منتها گره اصلي در بی پاسخ ماندن این پرسش است كه، اين ضمانت اجراها از جمله حبس، جزاي نقدي و نظایر آن، چه میزان در مقابل اين دسته از مجرمين نقش ارعابي دارد؟ اصلاً چقدر توانسته ايم با اين قوانين نا كافي، از وقوع اين جرايم جلوگيري كنيم؟ شايد بهترين راه حل، فيلم نساختن و   یا بیمه كردن فيلم ها در مقابل سرقت هاي نا محسوس  باشد. ولي به هر حال تا روزي كه قانون زنده است، بايد چنان پشتيباني و دلگرمي براي فیلمسازان ايجاد كند كه به جاي اینکه آنها مدام نگران سرقت فيلم هايشان باشند، فرصتی هم بیابند تا به خلق شاهكارهاي هنري جدید نیز اندیشه کنند. شايد با ضمانت اجراهاي موجود در قانون بتوان با عاملان سرقت فيلم هاي ايراني برخورد قضايي كرد، ولي تكليف فيلمسازي كه حدود يكسال از عمر خود را در اين راه گذارده، چه مي شود؟ آيا با آن مجازات های احتمالی، خسارات مادي و - مهم تر از آن - خسارات معنوي جامعه فیلمسازان جبران مي شود؟ آيا قانوني وجود دارد كه جنبه پيشگيرانه نيز داشته باشد؟ آيا قانوني به تصويب رسيده كه آثارهنري فيلم سازان را بيمه کند ؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 خرداد1386ساعت 9:16  توسط گروه وکیل الرعایا  | 

مسئولیت مدنی دولت در جامعه مدرن

 

علی صابری

اصل خبر: اولین کرسی نظریه پردازی نقد و مناظره با موضوع مسئولیت مدنی دولت در ورشکستگی بدون تقصیر تجار، در دانشکده حقوق دانشگاه شهید بهشتی برگزار شد.

 موضوع از چه قرار است؟ کرسی نظریه پردازی با نامه مقام رهبری به تاریخ 16/11/81 مبنی بر لزوم بسترسازی علمی درحوزه و دانشگاه توسط شورای عالی انقلاب فرهنگی در سال 82 تشکیل شده و جلسه برگزار شده در این دانشگاه نیز ، اولین کرسی در رشته حقوق به شمار می آید.

تحلیل موضوع : تلاش دکتر محمد روشن، نظریه پرداز و سخنران کرسی در تبیین مفهوم حقوقی مسئولیت مدنی دولت، با یاری گرفتن از فقه، بی گمان نتیجه بحث ایجاد مسئولیت برای دولت به عنوان دولت پاسخگو است و نه دولت حاکم؛ امری که رفته رفته در حقوق ما با تلاش نوآوران درعرصه نظر و عمل از شعار و کلام سیاسی خارج شده و  ماهیت حقوقی به خود می گیرد که دارای ضمانت اجرا  نیز هست. گاه پیش می آید که تاجر دوراندیش به دلیل اظهارات غیر کارشناسانه مسئولان دستگاه های دولتی یا تغییرات شتاب زده سیاستهای اقتصادی، مثلاً دربخش گمرکی، ورشکست می شود و این اتفاق، معنایی جز از دست رفتن اعتبار شخصی تاجر و زیان طبکاران وی ندارد. اینجاست که نظریه پردازی در مسئولیت مدنی دولت دراینگونه موارد، کاربرد جدی تری یافته و زیان عملکرد ناقص را متوجه دولت می کند.

تکمله : علاوه بر مزیت شکلی برگزاری کرسی نظریه پردازی - که به تعبیر دکتر سید مصطفی محقق داماد مدیر کرسی، زنده کردن سنت اسلامی مناظره در نظامیه های بغداد و نیشابور است- در ماهیت موضوع نیز، نظریه پردازی هنگامی اهمیت واقعی خود را باز می یابد که بدانیم تا 5 سال پیش فقط کٌتبی با عنوان کلی مسئولیت مدنی داشتیم که مسئولیت مدنی دولت، بخش کوچکی از آن بود و رویه قضایی نیز دراین عرصه حرف کمی برای گفتن داشت. اکنون با نوآوری افرادی چون دکتر روشن، از عنوان کلی مسئولیت مدنی دولت فراتر رفته و در جزئیات وارد می شویم که بی گمان رویه قضایی نیز با درک حساسیت موضوع، همگام با مدرسه حقوق، به زودی  به تحولات جامعه مدرن تن خواهد داد. حال، و کیل توانا می خواهد و قاضی شجاع که به پشتوانه درس و بحث نظری و تشویق اهل فن، راهگشا باشند. البته می دانیم که اولین گام، سخت ترین گام است. اینطور نیست ؟
+ نوشته شده در  سه شنبه 29 خرداد1386ساعت 9:14  توسط گروه وکیل الرعایا  | 

قبض و بسط متعه

سعید دهقان

 

این روزها، بحث ازدواج موقت در شرایطی با اظهارات وزیر کشور، دیگر بار به عرصه عمومی کشیده شده و مورد تایید و تکذیب قرار می گیرد که اولاً،  با استناد به حضور 72 ساله این نوع ازدواج در قانون مدنی ایران ، از منظر حقوقی هر گونه تکذیب و تردیدی نسبت به یک قانون موجود بی معناست . و ثانیاً به استناد فتح باب این بحث توسط هاشمی رفسنجانی در سال های پس از جنگ در نماز جمعه، از منظر سیاسی نیز اتفاق تازه ای نیفتاده است. شاید آنچه برای افکار عمومی جالب و قابل بحث آمده، این باشد که چرا دولت و در راس آن وزارت کشور، وارد این حوزه خصوصی شهروندان شده و تاکید بر ترویج آن به نحو دستوری دارد!؟ مگر دیگر موارد قانونی و شرعی که نیاز به ترویج دارد، با فراوانی مراجعه شهروندان خود به خود وسعت نمی یابد؟ اگر چنین است – که هست – چرا به جای فرهنگ سازی از طریق رسانه ملی و دیگر مراجع متعدد فرهنگی، و به جای از بین بردن تناقضات عرفی و شرعی موجود میان بخش عمده ای از جامعه در این مورد، به دنبال آغاز ساخت یک بنا از طبقات بالایی هستیم؛ بدون اینکه طبقات زیرین این ساختمان  – به اصطلاح – پی ریزی شده باشد!؟  

حال، صرفنظر از اینکه دولتمردان با طرح مسائلی نظیر مبارزه با بد حجابی و ازدواج موقت، قصد دارند مسائل حیاتی و مهمی نظیر گرانی، بیکاری و اعتیاد را به حاشیه برانند یا نه، طرح این موضوع را حتی در چنین فضایی غنیمت شمرده و به این موضوع قدیمی قانونی و فقهی می پردازم؛ موضوعی به نام «متعه» که با ترجمه ای تعارف آمیز به «ازدواج موقت» تبدیل شده و اکنون کمتر کسی پیدا می شود که - حتی در این فضا که از جسارت در ترویج آن سخن گفته می شود – به یاد بیاورد که، نهاد خانواده اگر با گنجانده شدنِ مهریه به عنوان ما به ازای روابط زناشویی، بخشی از خود را به این موضوع اختصاص می دهد، متعه - که از نامش، تمتع یا بهره جنسی پیداست- تمام موجودیتش را وامدار این مقوله است. بنابراین، ابتدا باید بدون تعارف و تکلم این دو موضوع را از هم جدا کرده و سپس به دنبال تحلیل واقعی این قانون واقعی تر باشیم.  

اینک، با توجه به اینکه مبانی حقوقی، فقهی و علمی ازدواج موقت، اغلب از سوی مخالفانش با این توجیه سوداگونه تکذیب می شود که « افرادی که از این طرح حمایت می کنند، آیا حاضرند برای رفع نیازهای فرزندان دختر و پسرشان اجازه بدهند که او به عقد موقت کسی دربیاید؟» شاید بد نباشد این نوشتار را نیز با بررسی همین پرسش که آشکارا پارادوکس موجود در جامعه ایرانی را به نمایش می گذارد- ادامه دهم. قبل از هر چیز بگویم که نمی دانم پاسخ مخاطبان این پرسش چه خواهد بود؛ تعصب، تعارف یا...!؟ اما همین اندازه می دانم که اولاً، کسانی که با ازدواج موقت مخالفت نمی کنند، موافق قانون موجودند و نه حامی طرح موصوف؛ که اساساً بحث در مقطع اخیر، بحث « طرح» نیست، بحث « قانون» است.

ثانیاً، وقتی امام جعفر صادق(ع) در پاسخ به این پرسش که آیا حاضرید خواهر یا دخترتان به ازدواج موقت درآید، می گویند« بسیاری از چیزها را ممکن است شما نپسندید ولی خدا می پسندد»، چرا باید با تحریک و تهییج آن دسته از خانواده هایی که نه خودشان و نه فرزندانشان نیازی به چنین جواز قانونی ندارند، به آن گروه از خانواده هایی که هم خودشان و هم فرزندانشان می توانند با این مجوز قانونی، از هزار و یک حرام و خلاف و جنایت مصون بمانند، فشار آورده و آدرس غلط داد !؟  مگر می توان رابطه معنادار میان نگاه مقطعی و برخورد هیجانی و سلیقه ای درباره ازدواج موقت  و  افزایش آمار جنایت هایی نظیر تجاوز به عنف و قتل های سریالی زنان و دختران و کودکان را نادیده گرفت؟ مضافاً اینکه، حتی اگر چنین روایتی نبود و برخی از فقهای متاخر نیز با این نوع از ازدواج مخالف بوده باشند(که چنین نیست)، مهم آن است که آنچه مبنای قانون مدنی ما قرار گرفته، نظر مشهور فقها را به عنوان پشتوانه خود دارد و مسلم اینکه، قرار نیست بعد از تصویب قانونی که نظر اقلیتی را تامین نمی کند، این دسته از افراد، مبانی قانونی و فقهی آن قانون را مخدوش دانسته و به این سبب  با آن مخالفت ورزیده و به تسبیب، مقدمات حرمت شکنی و قانون شکنی را فراهم آورند.

ثالثاً، طراحان این پرسش که «حامیان این طرح ، آیا حاضرند برای رفع نیازهای فرزندانشان اجازه بدهند که او به عقد موقت کسی دربیاید»، بد نیست پاسخشان را در دل این پرسش بگیرند که؛ بر فرض که عنان چنین اجازه هایی از سوی اولیای فرزندان، افسار گسیخته باشد (که نیست)، در آن صورت چه کسی پاسخگوی دختر یا پسری است که به دلیل همین ممنوعیت و به مصداق «الانسان حریص علی ما منع» (انسان نسبت به هر چه که ممنوع می شود، حریص می شود)  به فساد کشیده شده و جامعه را نیز فاسد می کنند؟ آیا این نگاه خاص و سلیقه ای در مقابل آن جنایت ها، باز هم می تواند مصداق دفع افسد به فاسد باشد؟!  

شاید گفته شود و البته بسیار گفته شده که چون متعه بیشتر مورد سوءاستفاده مردانی که ازدواج کرده اند قرار می گیرد، پس موجب فساد است و مذموم؛ اما قرار نیست به صرف سوءاستفاده احتمالی عده ای معدود، یک مجوز قانونی برای مشمولان گسترده اش را مردود شمرد. همانطور که قرار نبوده و نیست که به صرف اعمال مجرمانه عده ای با چاقو و کامپیوتر، از فردا این ادوات کار و ارتباط از فروشگاهها جمع آوری شود!  گرچه، بسیاری از پرونده های دادگاههای خانواده گویای این حقیقت است که در صورت فرهنگ سازی در باره متعه، نه تنها دست یازیدن به این اقدام حقوقی در موارد استثنایی، از سوی همین مردان هم موجب فساد نیست، بلکه حتی تاثیر بسزایی در کاهش آمار طلاق خواهد داشت. یادمان نرود که از یکسو، ازدواج در فرهنگ معین این چنین تعریف شده«رابطه حقوقی که برای همیشه یا مدت معین به وسیله عقد مخصوص بین زن و مرد حاصل شده و به آنها حق می دهد که از یکدیگر تمتع جنسی ببرند»  و از سوی دیگر، به دلیل محرومیت زوجین از آموزش جنسی دقیق، آنها به هیچ وجه به حقوق صحیح خود در این زمینه آشنا نبوده و بخش قابل توجهی از طلاق ها و بیماریهای جسمی و روحی که منجر به از هم پاشیدگی خانواده ها می شود، ناشی از همین موضوع و نیز نگاه قابل تامل بخشی از جامعه به ازدواج موقت است.

کاش این نگرش، بیشتر و عمیق تر به چالش کشیده می شد. در حالی که آنچه هم اکنون، البته به حق اما مقطعی به چالش کشیده می شود،این دستور وزیر کشور است که «ازدواج موقت باید با جسارت در کشور ترویج شود»؛ هر چند، این موضوع که مسائل فرهنگی نمی تواند و نباید به شکل دستوری اداره شود، کمترین مخالف را داشته باشد.

در این مقطع،اگر علاوه بر آسیب شناسی موارد بالا، با این حکم استثنایی شرع و قانون با احترام برخورد کرده و در همان حد واندازه های استثنا، آن را منشا قیاس ندانسته و دایره شمولش را وسیع فرض نکنیم؛ به طور حتم، با یادآوری دیگر دلایل منطقی از باب اقتصادی و اجتماعی، خود به خود،  ضرورت مثبت اندیشی در این مقوله را دریافته و یا دست کم بیشتر بدان می اندیشیم و سپس ردش می کنیم.    

حال، به این موارد، اضافه کنید موانع ازدواج جوانان و ميزان تأثير متغيرهاي بیست وششگانه زیر را  در به تأخير انداختن آن: ترس از مشكلات و سختي‌هاي پس از ازدواج، نداشتن شغل، نبودن امكان آشنايي با جنس مخالف قبل از ازدواج، ناتواني مالي والدين در تدارك ازدواج براي فرزندان، محدود بودن دايره انتخاب همسر، وجود آداب و رسوم دست و پا گير، عدم امكان تهيه مسكن مناسب، فراهم نبودن جهيزيه، تجملي شدن مراسم مختلف مربوط به ازدواج، نداشتن توان مالي كافي، ترس از محدود شدن امكان پيشرفت و ترقي پس از ازدواج،  آزاد نبودن در انتخاب همسر دلخواه، پيدا نكردن فردي كه به عنوان همسر داراي خصوصيات دلخواه باشد، فقدان عشق و علاقه لازم به شخص خاصي براي ازدواج، نداشتن اعتماد به جنس مخالف، ناتواني والدين در راهنمايي براي ازدواج، اولويت دادن به ادامة تحصيل، وجود ملاكهاي سختگيرانة خانواده براي ازدواج، ترس از مخالفت همسر با اشتغال فرد (به عنوان مانع ازدواج دختران) و نداشتن ثبات شغلي (به عنوان مانع ازدواج پسران) ، ترس از عدم موفقيت در برقراري رابطة مناسب با خانواده همسر، ترس از تغيير شهر محل زندگي، ترس از ازدواج به دليل تجربه‌هاي ناموفق ديگران، وجود خواهر و برادر بزرگتري كه هنوز ازدواج نكرده است، نداشتن ظاهر و قيافه مناسب، شروط دست و پا گير خانوادة دختر ( به عنوان مانع ازدواج پسران جوان) و حتی نداشتن كارت پايان خدمت سربازی.

اکنون، چه نظری می توانیم داشته باشیم؟ آیا باز هم می توانیم به صرف موافق نبودن با یک دستور ناصواب و یا سکوتی که آتش زیر خاکستر است، صورت مساله را قابل پاک کردن بدانیم؟

اگر چنین باشد، باید به واقع گفته شود، همین ازدواج موقت كه همچنان از نظر اجرا در اغما بسر مي‌برد، از لحاظ حدود و قيود قانونی و شرعی آزاد است و صرفاً منوط به توافق طرفين. البته  نظر طرفين در حذف يك تكليف قانوني مانند «مهريه» و يا اضافه كردن يك منع قانوني مانند «ارث» هيچ تأثيري نخواهد داشت؛ چرا كه اولاً، مطابق با ماده 1095 قانون مدني، عدم تعيين مهريه در ازدواج موقت، موجب بطلان (باطل شدن) آن مي‌شود. ثانياً، چون ماهيت اين ازدواج « مدت‌دار» است (نه دائمي) وجود حق ارث باب سوءاستفاده های احتمالی را باز خواهد گذاشت.

حال، اگر به مطلق آموزه های دینی اتکا کنیم و قرار باشد فقط از آن منظر اقناع شویم، بد نیست بدانیم:   قرآن كريم كه بنا به مصالح اجتماعي اجتناب‌ناپذير، متعه را با احراز شرايطي روا دانسته است، در آيه 24 سوره نسا از الزام مهريه در ازدواج موقت سخن به ميان آورده است و مي‌فرمايد : «فما استمعتعتم به متهن فاتوهن اجورهن فريضه» ؛ يعني زناني را كه متعه مي‌كنيد مهريه آنها را واجب است كه بپردازيد. حال،صرفنظر از مفهوم واقعی مهریه که در گذر زمان از مال و ملک به پول یا وجه نقد منتهی شده(و در جای خود نیاز به تحقیق دارد)،بررسي تاريخي ديرينگي اين نوع ازدواج نيز به زمان پيامبر اسلام (ص) مربوط مي‌شود كه حضرت، شخصاً جوانان مسلمان را كه توانايي و تمكن مالي براي ازدواج دايم نداشتند، به متعه ترغيب مي‌كرد. اين سنت در بعد از رحلت پيامبر اسلام (ص) نيز در زمان حكومت ابوبكر دنبال شد تا اينكه در زمان خليفه دوم و به دستور وي، رسماً تحريم شده و براي عاملان به آن مجازات تعيين شد. اما اين امر در زمان حكومت علی (ع) مجاز اعلام شده و همان سنت پيامبر اكرم (ص) مجدداً اجرا شد.

حضرت علي (ع) در اين زمينه فرمودند : «اگر خليفه دوم ازدواج موقت را منع نمي‌كرد، هيچ مسلماني جز آدم شقي و بي‌بندوبار، به فساد و اعمال خلاف عفت روي نمي‌آورد و مرتكب زنا نمي‌شد» . اين پديده از جمله مسائلي است كه اسلام آن را بخاطر حفظ و سلامت جامعه و جلوگيري از شيوع فحشا و ممانعت از روابط آزاد و نامشروع زن و مرد - كه به آساني مي‌تواند حقوق زنان را زايل كرده و حيات جامعه را به مخاطره بيندازد- تجويز كرده است.

و اما اگر مدعی روشنفکری باشیم و دلمان نخواهد به آسانی قانع شویم، شاید بد نباشد بعد از این همه شواهد و استناد و استدلال، واقعیت اجتماعی را در زبان جامعه جهانی بیابیم؛ آنجا که  «برتراند راسل» در كتاب «زناشويي و اخلاق» مي‌نويسد: «در دنياي امروز، ضرورت‌ها و مشكلات اجتماعي و اقتصادي برخلاف تدابير و ميل ما، ازدواج جوانان را به تأخير افكنده است. براي حل اين مشكل، رأي صحيح اين است كه قوانين مدني براي اين بخش حساس از عمر، يك نوع ازدواج موقت روا دارد كه موجب تحميل بار مشكلات زندگي عايلي و ازدواج دايم نباشد و در عين حال ايشان را از مفاسد مختلف و اعمال نامشروع و تحمل رنج روحي، بار گناه و تخلف از اصول و قوانين و نيز از امراض گوناگون محفوظ دارد.»

تکمله: با این همه، معلوم نیست تا کی قرار است تعارف پیشه کنیم، چشم به واقعیت ها ببندیم و در پیله سلیقه های شخصی و اغراض گروهی و جنسیتی خود، برای غیر خود نسخه بپیچیم؟!

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 خرداد1386ساعت 12:43  توسط گروه وکیل الرعایا  | 

جایگاه قانون وترحم در طرح های ضربتی

لیلا حیدری

اصل خبر : دستگاه قضایی دستور برخورد شبانه با اراذل و اوباش را صادر کرد.

موضوع از چه قرار است ؟ نزدیک به 20 روز از اجرای طرح جمع آوری اراذل و اوباش می گذرد؛ طرحی که به واسطه برخورد خشن و غیرقانونی اجرا کنندگان آن، از همان بدو امر مورد نکوهش و اعتراض حقوقدانان قرار گرفت. اما سخنگوی قوه قضاییه در مورد مجبور کردن متهمان موسوم به اراذل و اوباش به آفتابه دهان گرفتن اعلام کرد، این نحوه برخورد ، رفتار شرایط خاص است و به نیروی انتظامی کمک می کند در شرایط اضطراری متهم را کنترل کند. این در حالی است که وزیر کشور خبر داد: به دستور فرمانده ناجا، برخی از افراد که در اجرای این طرح زیاده روی کرده و خلاف قانون عمل کرده اند توبیخ شدند.

تحلیل موضوع : صرفنظر از آنکه در صورت شکایت احتمالی، مجازات در حد یک توبیخ ساده برای کسانی که در اجرای این طرح زیاده روی کرده اند، منطقی و متوازن نیست، آنچه مسلم است اینکه اقدامات فصلی نیروی انتظامی در جهت ارتقای امنیت اجتماعی؛ آن هم به عنوان نهادی که در مقام ضابط دادگستری ابزاری در دست قوه قضاییه برای برخورد با قانون شکنان و دستگیری آنها است، گاهی نه تنها قانونی نیست بلکه اعمال آنها با توجه به علم آنها به قانون، به مراتب زننده تر از رفتار مجرمانه افراد عادی می نماید. چرا که مردم از مجریان قانون و مجازات کنندگان انتظاری بیش از یک فرد عادی را دارند و در این مورد، نه تنها هدف وسیله را توجیه نکرده و نمی توان تحقیر متهم را وسیله ای برای کنترل متهم در شرایط اضطرار دانست، بلکه برعکس ، همان مردمی که به گفته اجرا کنندگان،  خواهان اجرای این طرح بوده اند، وقتی متوجه اعمال غیر قانونی مجریان آن شوند،  چه بسا به جای خوشحالی از به دام افتادن و مجازات متهمان ، در مواجه با کتک و ضرب و شتم آنها در حالی که دستانشان بسته است، احساس ترحم و دلسوزی به آنها دست بدهد !

تکمله : راستی، اصول قانون اساسی و قانون احترام به آزادیهای مشروع و حفظ حقوق شهروندی که  ضابطین را از اعمال هرگونه سلایق شخصی و سوء استفاده از قدرت و یا اعمال هرگونه خشونت  منع کرده است، در اینگونه طرح های ضربتی چه جایگاهی دارد؟!

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 خرداد1386ساعت 12:39  توسط گروه وکیل الرعایا  | 

از شادی شفاهی تا غم مکتوب!

سعید دهقان

 

اصل خبر : دولت خواهان این است که مردم بتوانند شاد باشند و تفریح کنند.

 موضوع از چه قرار است؟ جمله بالا، بخشی از اظهارات رییس جمهوری در مراسم افتتاح یک کارخانه تولید سیمان خاکستری در زرندیه ساوه بوده است. حال، صرفنظر از اینکه چرا باید در افتتاح یک کارخانه صنعتی سیمان، از علاقه دولت به شادی و تفریح مردم سخن گفت و بالعکس، در جمع پر شور جوانان این مرز و بوم، بر ضرورت زوال اسرائیل یا  افسانه بودن یک حادثه غیر بومی به نام هولوکاست تاکید شود؛ آنچه موضوع این نوشتار کوتاه است، عبارت است از یادآوری ارتباط میان فقر و کمبود شادی و مظلومیت کپی رایت و نیز رابطه میان علاقه شفاهی دولت به شادی و دستورالعمل مکتوب برای عزاداری(ظرف یک هفته)!

تحليل موضوع: کمتر کسی است که در ایران زندگی کرده باشد اما برای انتخاب یک تفریح گروهی یا خانوادگی به «چه کنم، چه کنم» گرفتار نشده باشد. از آباد شدن رستورانها از این منظر که بگذریم(چون رفتن به رستوران را -ولو از ناچاری- تفریح نمی دانیم)، تنها می ماند سینما که آن هم با داستان پر تیراژ سی دی های قاچاق، علاوه بر تضعیف این صنعت، بار دیگر بر مظلومیت کپی رایت در ایران صحه گذاشته شد. راستی، چرا اغلب مردم ترجیح می دهند به جای رفتن به سینما  برای دیدن یک فیلم، سی دی اش را بخرند و در خانه تماشایش کنند؟ آیا صرف نظر از آزاری که از وضعیت سینما ها می بینند(سر وصداها ، صندلی های آهنی، صدای گوشخراش خروس های بی محلی به نام زنگ های موبایل و ...)، دلیل روشن ترش، اقتصادی نیست؟!  اینجاست که اگر رفتن به سینما را تنها راه شادی متعارف در جامعه ایرانی بدانیم(که جبراً می دانیم)، در این نکته می مانیم که چطور می توان بدون توجه به وضع معیشتی یا اقتصادی مردم، ضرورت شادی و تفریح مردم را از مرحله «علاقه» به مرحله «ایجاد» رساند؟ مگر می توان به صرف اعلام علاقه به شاد بودن مردم و جراحی تبسم بر لبهای انواع مجریان، شادی را در کالبد جامعه تزریق کرد؟! چه رابطه ایست میان افزایش آمار افسردگی در جوانان(به روایت روانشناسان) و افزایش آمار جوک هایی که با تمسخر هموطنان و حتی خویشتن خویش، وارد معرکه  sms یا همان پیام های کوتاه می شوند؟! و اساساً چه رابطه ایست میان ابراز علاقه «شفاهی» رییس دولت به شادی و ابلاغ دستورالعمل «مکتوب» رییس همین دولت برای 20 راهکار عزاداری!؟ آیا ایجاد شادی نیز همچون عزاداری نیاز به مصوبه شورای عالی انقلاب دارد، یا رفع فقر از زندگی مردم ایران و برداشتن موانع کاذب و غیر قانونی دیکته شده توسط مراجع بیشمار مسئول در امور فرهنگی ، کفایت می کند؟

تكمله: «من ملت را به دو چیز دعوت می کنم؛ اول سازندگی و دوم صرفه جویی در مصرف برق.» این هم بخشی دیگر از اظهارات رییس محترم جمهور است در افتتاح کارخانه سیمان.

راستی، چه رابطه ایست میان دعوت ملت به سازندگی و تخطئه و تخدیش چندین باره 8 سال سازندگی؟!  و چه نسبتی است میان محدود و انحصاری بودن نورافشانی ها در تولید شادی و خاموشی های متعدد در عین صرفه جویی ملت، با صدور رایگان برق این مملکت به کشورهای همجوار؟ کسی می داند؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 خرداد1386ساعت 12:36  توسط گروه وکیل الرعایا  | 

حمایت از تروریسم، جرم انگاری می شود؟!

 

سعید دهقان

اصل خبر : در کارگاه علوم جنایی و حقوق بشر مطرح شد: مقابله با تروریسم، دو راه دارد؛ راه اول، پیشگیری از تروریسم. و راه دوم، ناتوان سازی در اقدامات تروریستی.

موضوع از چه قرار است؟ در این کارگاه 2 روزه که با همت کرسی حقوق بشر در سالن اجتماعات دانشکده حقوق دانشگاه شهید بهشتی برگزار شد، موضوعاتی نظیر جرایم تروریستی، جرایم اقتصادی و حقوق اقلیت ها به بحث گذاشته شد. پروفسور آلبرشت مدیر موسسه ماکس پلانک فرایبورگ آلمان، ضمن ارائه این دو راه حل، اعلام کرد: کنوانسیونی در سازمان ملل متحد در دستور کار است که بر اساس آن، دولتها باید حمایت از تروریسم را جرم انگاری بدانند.

تحليل موضوع: بحث از تروریسم و اتهام حمایت از آن در نظام بین الملل، بی شباهت به بحث های داخلی ما در باب جرم سیاسی و اتهام زندانیان سیاسی نیست. چرا که هر دوی این موضوعات، هم در مفهوم و هم در مصداق سردرگم اند؛ با این تفاوت که اولی با طرح تروریسم دولتی، مصادیقش در دنیا بلاتکلیف است و همچنان سلیقه ای بررسی و اعلام می شود. و دومی با وجود اصل 168 قانون اساسی، مفهومش در ایران بلاتکلیف است و همچنان بدون تعریف، مجازات تعیین و اجرا می شود. و البته با این تفاوت معنادار که در بحث تروریسم، دولت ایران از آن سردرگمی در تبیین مصادیق تروریسم نگران است، اما در بحث جرم سیاسی، ملت ایران از این بلاتکلیفی در تعریف قانونی جرم سیاسی زیان دیده است. با این همه، آنچه مسلم است اینکه پیش از تصویب و نهایی شدنِ کنوانسیونِ پیش رو، باید تکلیف مصادیق قانونی تروریسم، تروریسم دولتی و حمایت از تروریسم به روشن ترین وجه ممکن معین شود.

تكمله: راستی، اگر حقوق جزا را ناظر به جرایم ارتکابی گذشته می دانیم و مقابله با تروریسم و اقدامات مربوطه را ناظر به آینده، چرا «ناتوان سازی» را که «حال» را نشانه رفته است، در کنار «پیشگیری» می آوریم که «آینده» را مدنظر دارد؟ مگر می شود  هنوز بر سر مصادیق قانونی تروریسم دولتی یا غیر دولتی نزاع باشد و حمایت از تروریسم نیز رسماً جرم انگاری نشده باشد، اما ناتوان سازی را راه حل منطقی موضوع ارزیابی کرد؟!  در این صورت، تکلیف حقوق بنیادین و انواع آزادی ملت هایی که همواره به تبع دولت هایشان به درست یا غلط- در مظان اتهام هستند، چیست؟ اساساً چه نسبتی است میان حقوق بشر وسیاست های انبساطی مقابله با تروریسمی که مفهومش افسارگسیخته و مصادیقش ناپیداست؟!

+ نوشته شده در  شنبه 19 خرداد1386ساعت 14:12  توسط گروه وکیل الرعایا  | 

از حذف دادسرا در ایران تا اجلاس دادستانها در تهران

 

الهام یوسفیان

اصل خبر: نخستين اجلاس دادستان هاي كشورهاي اسلامي با موضوع حقوق متهم از ديدگاه شرع مقدس اسلام، قوانين داخلي و معاهدات بين المللي، در تهران برگزار شد.

موضوع از چه قرار است؟ گرد هم آمدن دادستان هاي كشورهاي اسلامي، به خودي خود خبر مسرت بخشي به حساب مي آيد؛ به ويژه اگر به خاطر آوريم كه با تصويب و اجراي قانون تشكيل دادگاه هاي عمومي و انقلاب، حدود يك دهه در اين مملكت، نهاد دادسرا و مقامات مربوط به آن از جمله دادستان مغفول مانده بودند. اكنون بي گمان تجربه تلخ آن يك دهه نگاه مسوولان و سياستگزاران قضائي را آنچنان در مورد نقش و اهميت دادستان در اجراي عدالت تغيير داده كه كشور ما براي گرد آوردن دادستان هاي كشورهاي اسلامي، آن هم با محوريت موضوع حقوق متهم، پيش قدم مي شود. جالب تر آن كه، ظاهراً مسوولان قضايي وطنی با معاهدات بين المللي حقوق بشر از جمله ميثاق حقوق مدني و سياسي آشتي كرده و پذيرفته اند كه آنچه در اين ميثاق درباره حقوق متهم آمده، مي تواند راهگشا و راهنماي تعميق عدالت در جامعه ايران و ساير كشورهاي اسلامي باشد.

تحليل موضوع: كشور ما به عنوان يكي از تصويب كنندگان ميثاق بين المللي حقوق مدني-سياسي، متعهد است كه مفاد آن را همچون قوانين داخلي بشناسد و به اجرا درآورد. از جمله موضوعاتي كه با تأكيد خاص در اين ميثاق مورد توجه قرار گرفته، موضوع حقوق متهم است. ماده 14 ميثاق كه به بيان معيارهاي دادرسي عادلانه اختصاص دارد، به حقوق و تضميناتي كه بايد براي متهم در امور كيفري فراهم شود اشاره مي كند. از جمله بند 2 اين ماده به اصل مهم و بنيادين برائت مي پردازد و در قالب عبارتي موجز مقرر مي دارد: «هر كس به جرمي متهم شود از اين حق برخوردار است و مادام كه گناهكاري او مطابق با قانون به اثبات نرسيده باشد بيگناه فرض می شود.» در حقيقت نهادي  كه بيشترين اصطكاك را با اين اصل مهم دارد دادستان است. فلسفه پيش بيني دادستان در نظام هاي قضايي دقيقاً اين بوده است كه با رعايت اصول و موازين قانونی، وظيفه بررسي امكان انتساب اتهام مطرح شده به متهم را بر عهده گيرد و فقط در اين صورت است كه اصل برائت به طور موقت و صرفاً در محدوده اتهام مورد نظر، متوقف خواهد شد.

تكمله: راستی،آيا هنگامي كه افراد براي تصدي سمت دادستاني انتخاب مي شوند، دوره هاي آموزشي لازم را در خصوص آگاهي از حقوق متهم مطابق شرع و قانون و معاهدات بين المللي مي گذرانند؟ و یا اساساً آيا، در هنگام برخورد با يك متهم، صرف نظر از شدت و نوع اتهام، همواره به خود يادآوري مي كنند كه تا زماني كه قانوناً نتوانسته اند اتهام را به اين شخص منتسب کنند، او نيز همچون خود ايشان و ساير افراد جامعه، بري از هرگونه جرم است و بي گناه محسوب مي شود؟

+ نوشته شده در  شنبه 19 خرداد1386ساعت 14:10  توسط گروه وکیل الرعایا  | 

پلیس در مسئولیت مدنی؛ ورود ممنوع!

علی صابری

 

اصل خبر: رییس پلیس راه کشوردر گفتگو با بخش خبری رادیو گفت: ایران خودرو به ما قول داده که کلیه مخازن سوخت پژو های 405 مدل 83 و 84 را تعویض کند.

 

موضوع از چه قرار است؟  این موضوع، در نفس خود موضوع تازه ای نیست؛ چرا که پیش از این نیز این مقام عالی انتظامی، با رگه هایی از وعده به مردم، شرکتهای خودرو ساز را نظیر ایراد کمربندهای پراید، به شماره نکردن آنها تهدید کرد؛ اما...

 

تحلیل موضوع : هنگامی که حقوقدانان ایرانی معتقدند که «قاعده اتلاف» - که درماده 328 قانون مدنی به آن اشاره شده- همپای مسئولیت محض تولید کنندگان کالا کاربرد دارد؛ هنگامی که میتوان با کمک گرفتن از فرهنگ اقتصادی عرضه و تقاضا و آگاهی بخشیدن به ملت که « سزای کالای بد، نخریدن است» تولید کننده را وادار به عرضه محصول سالم کرد؛ هنگامی که با رواج فرهنگ حقوقی و راضی نشدن زیان دیده به اخذ خسارت خویش وتلاش وی برای اصلاح کلی ، می توان با شجاعت یک قاضی، تا رفع عیب به صورت کلی، دستور موقتی برای تعطیلی خط تولید صادر کرد و از این راه منطقی واقتصادی ، تولید کننده را وادار به پرداخت هزینه رفع عیب نمود، چرا و بر چه مبنای قانونی وحقوقی می بایست به ایجاد یک چرخه پلیسی تن داد؟ دور بی پایان و باطلی که یک سر آن پلیس راه است، با کمترین صلاحیت قانونی در ورود به بحث مسئولیت مدنی و سر دیگرآن شرکتهای خودرو ساز، با تهدید به شکایت از پلیس به دلیل تشویش اذهان عمومی.و البته پرداخت موردی خسارتِ زیان دیدگان،بدون کمترین تاثیردر حل کلی مساله!

 

تکمله : راستی،با وجود وکلایی که راههای کیفری و پلیسی را به کمترین حد خود تقلیل داده و از این راه، فرهنگ مسئولیت مدنی را رواج می دهند؛ وبا وجود قضات شجاعی که در جبران خسارت، فقط به پرداخت چند ریال دیه فکر نکرده و از طرق گوناگون حقوقی تولید کننده را مستقیم وغیر مسقیم به رفع عیب وا می دارند؛ و نیز با وجود مردمی که با تامل دروضعیت مشابه هموطنان خویش، به صرف گرفتن چند ریال در قالب خسارت بسنده نمی کنند، دیگر نیازی هم به ورود پلیس محسوس یا نامحسوس در مسائل مدنی هست! شما چگونه فکر می کنید ؟

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 خرداد1386ساعت 19:11  توسط گروه وکیل الرعایا  | 

پاس دولت به دولت، آفساید است!

سعید دهقان

 

اصل خبر: نیروی انتظامی، تیم فوتبال پاس تهران را به استانداری همدان واگذار کرد.

موضوع از چه قرار است؟ این یک ستون ورزشی نیست و ما قرار نیست ورزشی بنویسیم؛ اما به عنوان یک ستون نویس حقوقی، قرار هم نیست از کنار یک تصمیم شخصی به نام تصمیم  اداری انتظامی که به بهانه اصل 44 قانون اساسی صورت می گیرد، به آسانی بگذریم. راستش، موضوع از این قرار است که تیم فوتبال پاس تهران پس از 44 سال تغییر نام می دهد و از فصل جدید با نام «شهدای الوند» در لیگ برتر ایران شرکت می کند؛ این خبری است که خبرگزاری جمهوری اسلامی(ایرنا) به نقل از بهروز مرادی استاندار همدان روی خروجی خود فرستاد. حال، صرفنظر از اینکه چه میزان روابط  دوستانه و همرزمی سابقِ رییس پلیس فعلی کشور با استاندار فعلی همدان بر این تصمیم موثر بوده است، آنچه مسلم است اینکه، اگر خواسته مسئولان ناجا تامین می شد و این خبربه رسانه ها کشیده نمی شد، یحتمل کار حراج دولت در دولتِ این باشگاه قدیمی تا کنون تمام شده بود و این نقد و نقدهای دیگر هم محلی از اعراب نداشت. 

تحلیل موضوع: اولاً، اگر قرار است به استناد یک اصل قانون اساسی به نام اصل 44 - که حالا دیگر تمامی مقامات عالیرتبه بر آن اتفاق نظر دارند- کاری به نفع بخش خصوصی و در راستای کاهش تصدیگری دولت انجام شود، چرا پاس را از یک جیب دولت(نیروی انتظامی) به جیب دیگر دولت(استانداری) پاس می دهیم!؟ مگر در اصل 44، واگذاری دولت در دولت هم پیش بینی شده؟! اگر عزم ما به خصوصی سازی و نه اختصاصی سازی- جدی است، چرا رسماً انتقال این باشگاه را به مزایده نمی گذاریم تا بخش خصوصی به صورت واقعی به این رقابت وارد شود؟ و یا چرا این تیم را دست کم به یکی از شرکت های اقماری خودمان نظیر موسسه قرض الحسنه قوامین واگذار نمی کنیم؟  

ثانیاً، اگر قرار باشد یک باشگاه با این همه قدمت و افتخار، با یک تصمیم شخصی و سلیقه ای، یک شبه به یک استان دیگر واگذار شود، تکلیف حقوق مکتسبه موسسان، بازیکنان و طرفداران این تیم در تهران چه می شود؟ نکند قرار است مردم همدان -که به گفته استاندارشان- با این انتقال با نشاط می شوند، حقوق مکتسبه 44 ساله تهرانی ها را در ازای نشاطی که به دست می آورند، حساب کنند!؟ یادمان نرود که خصوصی سازی، انتقال از دولت به بخش خصوصی است، نه انتقال حقوق مکتسبه شهروندان یک استان به استان دیگر؛ آن هم در قالب انتقال دولت به خودش!

تکمله: نمی دانم الان هم آن قاعده معروف « ارتش چرا ندارد» در محیط های نظامی و انتظامی مرسوم است یا نه، اما همین اندازه می دانم که حتی اگر موسسان پاس، مشمول آن نظام وانتظام باشند و نتوانند بپرسند چرا، بازیکنان و شهروندانِ طرفدار این تیم، مشمول این قاعده نیستند و می توانند بپرسند چرا؟ راستی، چرا؟!

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 خرداد1386ساعت 19:7  توسط گروه وکیل الرعایا  | 

آدم زنده، وکیل وصی نمی خواهد؟!

 

                                                                                                   سعید دهقان

 

این روزها که بحث از راه اندازی کلینیک های حقوقی در دانشکده های حقوق، به عرصه عمومی هم  کشیده شد، شاید راحت تر و البته با جدیت بیشتر بتوان از ضرورت پاسخگویی به پرسش های حقوقی مردم از طریق مشاوره و در نهایت تقویت فرهنگ مراجعه به وکیل سخن گفت. به خصوص وقتی که بدانیم ضرب المثلی که محافل قضایی به استناد آن(در سالهای نه چندان دورِ گذشته) طرفین دعوا را بدون وکیل می پسندیدند، امروز هم گاهی در ادبیات عمومی جامعه و تحت تاثیر تعدادی از مجموعه های تلویزیونی رونق دارد؛ «آدم زنده، وکیل وصی نمی خواهد»! شاید این ضرب المثل هم محصول وجود همان دیوار بلند و مزاحمی باشد که بیش از نیم قرن، میان شهروندان جامعه با دانشکده های حقوق و نهاد وکالت، حائل ایجاد کرده بود.

و اما پرسش یکی از مخاطبان که در نفس خود، ضرورت ایجاد و گسترش کلینیک های حقوقی را یادآوری می کند:

در برخی از خانواده های ایرانی رسم است که قبل از ازدواج دائم، برای ایجاد محرمیت، صیغه نامزدی می خوانند . از نظر قانونی، در این مدت که هنوز عقد دائم به ثبت نرسیده، تکلیف این صیغه چیست و آیا دو طرف از یکدیگر ارث می برند؟ 

پاسخ: ارث که هرگز! زیرا زوجین فقط در ازدواج دایم، آن هم زمانی که رسماً به ثبت رسیده باشد از یکدیگر ارث می برند. مضافاً اینکه، آنچه به عنوان صیغه محرمیت و یا عنوان عجیب­ترِ آن «صیغه نامزدی» در عرف مرسوم شده، مبنای قانونی ندارد. اینکه در پاره­ای از مناطق کشورمرسوم شده است که «چون طرفین شیرینی نامزدی خورده­اند، پس صیغه عقد نخوانده، محرمِ یکدیگرند»! مبنای  قانونی ندارد.

ضمناً، آنچه پیش از ثبت عقد ازدواج دایم، برای طرفین ضروری به نظر می­رسد، آشنایی با خّلق و خوی همدیگر و روحیات و رفتارهای اجتماعی و عقاید و باورهایشان است که اساساً نیازی به عقد موقت هم نیست تا چه رسد به ارث و میراث و نظایر آن.

 «جشن نامزدی» هم که بسیار از آن سخن به میان می­آید، صرفاً وعده یک ازدواج است که هرگز برای طرفین عّلقه زوجیت ایجاد نمی­کند تا حقوق و تکالیفی برای طرفین ایجاد شود.

قرارداد من با امضای پدر

رضا. م از تهران: بعد از مدتها پیگیری،آپارتمانی را برای خرید انتخاب کردم. ولی در روز تنظیم مبایعه نامه به علتی در تهران نبودم و پدرم بدون داشتن وکالتی از بنده، نام مرا به عنوان خریدار در مبایعه نامه نوشت و خودش ذیل آنرا امضاء کرد. حالا که زمان انتقال رسمی ملک رسیده، فروشنده - با آنکه از این موضوع مطلع بوده- مدعی شده که مبایعه نامه به علت عدم امضای اینجانب و یا عدم درج نام پدرم به عنوان خریدار اعتبار ندارد. آیا فروشنده می تواند به این علت از ایفای تعهد خودش سرباز زند و آیا اساساً این قرارداد معتبر است یا خیر؟ البته باید بگویم که پدرم با موافقت من قرارداد را امضاء کرده اما برای این کار وکالتنامه رسمی از بنده نداشته و در قرارداد هم، نامی یا حرفی از این وکالت شفاهی نیست .

علي انصاري: از آنجا که در این قرارداد، عناصر قانونی سازنده یک قرارداد وجود دارد، خللي به معامله صورت گرفته وارد نیست. مطابق ماده 196 قاون مدني نيز، كسي كه معامله می کند، این معامله براي خود او محسوب مي‌شود و چنانچه بعداً خلاف آن ثابت شود، اعتبار معامله انجام شده مصون از ايراد است. مضافاً اينكه در عقود مغابنه ای(غیر رایگان) مانند بيع مورد سؤال، چون شخصيت اطراف معامله مناط اعتبار نیست، معامله به هيچ وجه از جانب فروشنده قابل ابطال نخواهد بود و اگر پدر شما به عنوان وكيل در این مورد نتواند رابطه نمايندگي خود از جانب شما را از ثابت کند، مطابق همین ماده قانونی، آن معامله براي خود او محسوب مي‌شود؛ بنابراين ابطال معامله قابل تصور نیست.

 

 شما هم سرقفلی دارید!

آقای صادق. ش از تهران: در  قرارداد رسمی اجاره من که متعلق به چهل و اندی سال قبل است و در آن صحبتی از سرقفلی نشده و من هم  اجاره بهای آن را تمام و کمال پرداخته ام ، آیا مالک به هنگام تخلیه به بهانه نیاز شخصی و یا تجدید بنا، نباید سرقفلی مرا بپردازد ؟

علی صابری:  اگر از آنچه که حقوق دانان در اختلاف مفهوم سرقفلی و حق کسب و پیشه نوشته اند بگذریم و آن دو را عرفاً یکی بدانیم، این حق به شما تعلق می  گیرد و باز اگر از شمول قانون روابط موجر و مستاجر سال 56 یا قانون سال 39 چشم پوشی کنیم و برایتان مهم نباشد که از لحاظ نظری مشمول کدام قانون هستید، در هر صورت به نظر می رسد، تعلق چنین حقی به شما، محل ایراد نیست؛ به خصوص آنکه  موجر(اجاره دهنده) پس از سال 56 با شرایط پیشین، قرار داد را با شما ادامه داده است.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 خرداد1386ساعت 19:2  توسط گروه وکیل الرعایا  | 

تفسیر یک هشدار!

 

سید عباس موسوي

 

اصل خبر : وزارت اطلاعات نسبت به سوءاستفاده از اساتيد دانشگاهها از سوي سرويس‌هاي اطلاعاتي كشورهاي بيگانه هشدار دارد.

 موضوع از چه قرار است؟مديركل ضدجاسوسي وزارت اطلاعات نسبت به ارتباط‌گيري سرويس‌هاي جاسوسي خارجي با اساتيد ايراني كه با محافل علمي خارجي در ارتباط هستند يا براي شركت در سمينارهاي علمي به خارج سفر مي‌كنند، هشدار مي‌دهد.

تحليل موضوع: هشدار اين مقام امنیتي در زمينه سوءاستفاده از اساتيد و دانشمندان ايراني توسط عوامل سرويس‌هاي بيگانه را نمی توان جدی نگرفت، چرا که استفاده از دانشمندان كشورهاي هدف، همواره يكي از روش‌هاي متداول سرويس‌هاي جاسوسي بوده كه بويژه در قرن بيستم و علي‌الخصوص در جهان دو قطبي پس از جنگ دوم جهاني بسيار مسبوق به سابقه است و شواهد فراواني از اين دست وجود داشته و دارد. لیکن، آنچه قابل تأمل به نظر می رسد اينكه، هشدار اخیر نبايد موجب خدشه‌ به استقلال علمي و حقوق اساتيد و پژوهشگران كشورمان براي برقراري ارتباطات سالم و ازاد علمي با مراكز دانشگاهي و تحقيقاتي معتبر خارجي شود. تجربه سالهاي اخير نشان داده است، متأسفانه از هشدارهاي دلسوزانه مقامات ذيربط در مسائل مختلف، سوءاستفاده‌هاي زودگذر و تفسير به رأي‌هاي غيرمنطقي شده؛ چنانكه اغلب آنچه اجرا شده، با آنچه نيت هشدار دهندگان بوده، داراي فاصله‌اي نجومي است. شاید در این مقطع، بهتر باشد بر این نکته نیز تاکید شود که، امروزه «ديپلماسي عمومي» به عنوان يكي از راههاي مؤثر در تأمين منافع ملي كشورها، در كنار دیپلماسي كلاسيك و رسمي دولتها مورد توجه جدی است و از جمله مصاديق بارز ديپلماسي عمومي نیز، حضور فعال اساتيد، پژوهشگران و دانشمندان و دانشجويان كشورها در محافل علمي و آكادميك معتبر جهان است.

تكمله: راستی، اکنون که با توجه به تحريم‌هاي چند جانبه علیه ايران، کشور بیش از هر زمان دیگر به ديپلماسي عمومي، بويژه ارتباطات علمي و آكادميك براي انتقال دانش و فناوريهاي روز نياز مبرم دارد، آیا بهتر نیست ضمن آگاه سازي مردان و زنان علمي كشورمان نسبت به خطرهاي متعدد و متنوعي كه در اين نوع ارتباطات در كمين آنان است، استقلال علمي آنان را پاس داشته و از ايجاد هرگونه مانع در مسير پیشرفت ایشان و میهن بپرهيزیم؟!
+ نوشته شده در  شنبه 12 خرداد1386ساعت 11:22  توسط گروه وکیل الرعایا  | 

ما وکنوانسیونی برای تنوع فرهنگی

 

الهام یوسفیان

اصل خبر: تعداد كشور هايي كه كنوانسيون يونسكو درباره حمايت از تنوع فرهنگي را تصويب مي كنند، روز به روز در حال افزايش است.

موضوع از چه قرار است؟ حمايت از تنوع فرهنگي عنواني است كه حقوقدانان و فرهنگ دوستان فعال در عرصه بين المللي، در واقع  براي مقابله با آن چيزي برگزيده اند كه در كشور ما به نام «تهاجم فرهنگي» خوانده مي شود. اين نگاه، نهايتاً 148 دولت جهان را واداشت كه در 20 اكتبر 2005 تحت نظارت يونسكو، كنوانسيوني را به منظور «حمايت و ارتقاء تجليات فرهنگي متنوع» امضا كنند.

تحليل موضوع: گسترش وسايل ارتباطي موجب شده كه فرهنگ ملل مختلف عالم بيش از پيش به هم نزديك شود؛ به گونه اي كه امروزه به هر نقطه از جهان كه سفر كنيد مي بينيد كه مردم و به ويژه جوانان -كه آمادگي بيشتري براي پذيرش تغييرات دارند- تقريباً به يك نوع موسيقي گوش مي دهند، واژگاني كه به كار مي برند مشابه است، طرز لباس پوشيدنشان شبيه به هم است و حتي از يك نوع فيلم و كتاب لذت مي برند. نتيجه اين يكپارچگی فرهنگی دنيا اين است كه ملت هايي كه هركدام روزگاري داراي فرهنگي غني بودند، همگي زير چتر فرهنگ واحدي جمع شوند. اما اين روند از بسياري جهات نگران كننده است و ممكن است آيندگان را از بهره مند شدن از ميراث فرهنگي غني و سرشار گذشتگان محروم سازد. زيرا بسياري از تحولات دنياي ما ناشي از تفاوت هاي فرهنگي موجود است كه هركدام بخشي از داشته هاي خويش را به تحولات جهاني وام مي دهند. به جهت اهميت موضوع، «تنوع فرهنگي جهان »در كنوانسيون 2005 ميراث مشترك بشريت اعلام شده و بنا بر اين،  همه مردم دنيا مالك آن و تمامي دولت ها موظف به حفظ و نگاهباني از آن هستند.

تكمله: راستی، كشور ما به عنوان صاحب يكي از غني ترين  فرهنگ هاي جهان تا چه اندازه با اين حركت بين المللي همراه شده و چه اقداماتي را براي حفظ فرهنگ اصیل ايراني در نظر گرفته است؟ آيا جز زبان اجبار، براي تشويق جوانان به حفظ ارزش هاي فرهنگي خويش، زبان ديگري را به طور جدي امتحان كرده ايم؟ برای اینکه يك كودك ايرانی، اسطوره هاي ايراني را بشناسد چه کرده ایم و اساساً ،با اتخاذ روش هاي نادرست، چه میزان جوانانمان را به جبهه مقابل فرستاده ايم؟!

+ نوشته شده در  شنبه 12 خرداد1386ساعت 11:12  توسط گروه وکیل الرعایا  | 

پا به پای دیه برابر

 

محسن قرباني

اصل خبر : هاشمی رفسنجانی در ديدار با زنان اصولگرا موافقت خود با برابري ديه زن ومرد را اعلام كرد.

موضوع از چه قرار است؟ هر چند به نتيجه رسيدن موضوع برابري ديه زن و مرد، براي آن دسته از زناني كه در طول سالهاي پس از تصويب قوانين مربوط به ديه، متحمل آسيبهاي جسماني شده و فقط به دليل جنسیتی  حداقل نيمي از حقوقشان پايمال شد، در حكم نوشداروي پس از مرگ سهراب است، لیکن موافقت اخیر یک مقام متنفذ و موثر سیاسی در جایگاه ریاست مجمع تشخيص مصلحت نظام، بارقه‌هاي اميد را براي تغيير در روش و گام برداشتن در مسيري كه هدف آن نگاهي منصفانهتر نسبت به زنان است، زنده کرده است.

تحليل موضوع:  زنان در جامعه ایرانی، همواره نظارهگر تناقض آشكاري هستند كه از يك سو جملاتي نظير «بهشت زير پاي مادران است» را در دل خود دارد، و از سوي ديگر، در كارزار عمل و تصميمگيري قانوني، اگر پايي كه بهشت زير آن قرار دارد بشكند، ارزش آن نصف پاي يك مرد ارزيابي مي‌شود! و درست به همين دليل است كه گام برداشتن در مسير شناسايي حقوق طبيعي و بديهي زنان و رويكردهاي منطقيتر نسبت به نيمي از بدنه جامعه، ميتواند كم كردن فاصله حرف تا عمل محسوب شود. البته مسأله تساوي ديه زن و مرد، پيش از اين (و با وجود همه مشكلات) در رويه قضايي كشور ما وارد شده و مورد عمل و اجرا نيز قرار گرفته است. تلاش وكيل بيماران هموفيلي و شجاعت قاضي پرونده، فصل جديدي را در بحث تعيين خسارات بدني باز كرد كه به موجب آن، ديه تعيين شده براي براي زنان و مردان مبتلا به ایدز و هپاتيت ناشي از انتقال خونهاي آلوده، بصورت يكسان تعيين شد. تاکنون و البته پیش از صدور رای مربوط به پرونده ملی هموفیلی ها، شاید کمتر کسی به این پرسش وكيل جوان این بيماران پاسخ داده باشد که: آيا هزينه درمان يك زن آسيب ديده، نصف هزينه درمان يك مرد آسيب ديده است كه قانون زن را براساس ملاك ديه، مستحق نيمي از خسارات وارد بر خود ميداند؟ با این حال، موافقت اخیر رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام با برابري ديه زن و مرد - حتی اکنون که پس از صدور آن رای ابراز شده -  می تواند فصل جدیدی باشد در راه اصلاحات قانونی در این باب.

تكمله: همانگونه كه قانونگذار با نگاهي قابل تحسين در مسأله ديه اقليتهاي مذهبي ، به تساوي دیه این دسته از شهروندان با ديه مسلمانان رای داد، در اين گونه موارد نيز ميتواند اين حركت را ادامه داده و مطمئن باشد، رفع تبعيضهاي ناروا بسيار  قابل دفاعتر از پارهاي مصلحت انديشي‌ در تداوم تبعیض‌هاست؛ اینطور نیست؟

+ نوشته شده در  شنبه 12 خرداد1386ساعت 11:8  توسط گروه وکیل الرعایا  | 

بَسط و حذفِ بانك هاي خصوصي !

 

میترا ضرابی

 

اصل خبر: نرخ سود بانكي به 12درصد كاهش یافته و سود بانكهاي خصوصي و دولتي نیز يكسان شد.

موضوع از چه قرار است؟ رييس جمهور هنگامي كه در مسافرت به سر مي برد، نرخ سود بانكي را - بدون اينكه به تاييد شوراي پول واعتبار برسد - به 12 در صد كاهش داده و همچنين دستور يكسان سازي نرخ سود بانكهاي دولتي و خصوصي را نیز صادر كرد.

تحليل موضوع: بر اساس ماده 2 آيين نامه اعطاي تسهيلات بانكي، نظر رييس جمهوري نسبت به تعيين نرخ سود بانكي بايد به تاييد شوراي پول و اعتبار برسد. اختيار تعيين حداقل و حداكثر نرخ سود بانكي و ضوابط تعيين سود با شوراي پول و اعتبار است و فقط مصوبه اين شورا لازم الاجراست.

يكسان كردن نرخ سود بانكهاي دولتي و خصوصي مساوي است با به مخاطره افتادن سرنوشت بانكهاي خصوصي که می تواند سرانجام به ورشكستگي آنها منجر شود؛ زيرا بانكهاي خصوصي طبق قرارداد منعقده، موظف به پرداخت سود 17 درصدي به مشتريان قبلي خود هستند و جبران اين 5 درصد اختلاف نرخ سود در جایی پيش بيني نشده است.

مضافاً اینکه، سهم قابل توجهی از وجوه نقدی مردم در بانکهای خصوصی متمرکز شده و به طور حتم، در صورت ورشکستگی این بانکها، اولین و مهمترین متضرر، مردم خواهند بود.

 و اما پرسشی که در این مقطع به طور جدی مطرح است اینكه، در صورت مغايرت دستور رييس جمهور با آيين نامه شوراي پول و اعتبار، چه مقام یا ارگاني، خسارات وارده به بانكها و نتيجتاً صاحبان حساب را جبران خواهد کرد؟ اين پرسش، دغدغه جديدي است براي كليه بانكهاي كشور كه به تدریج با سرنوشت جديد خود دست و پنجه نرم خواهند کرد.

تكمله  :مطابق نظر كارشناسان، اين موضوع مستقيماً در وضعيت نا بسامان بازار مسكن و بالا تر رفتن نرخ تورم در جامعه اثر خواهدداشت.

راستی،  چه کسی مسئولیت بی انگيزگي مردم  نسبت به سپردن وجوه نقدي خود نزد بانكهاي خصوصي که در نهایت منجر به حذف بانكهاي خصوصي  مي شود -  را بر عهده می گیرد؟!

+ نوشته شده در  شنبه 12 خرداد1386ساعت 11:4  توسط گروه وکیل الرعایا  | 

هر امنیتی، امنیت ملی نیست!

 

لیلا حیدری

اصل خبر :  رییس دادگاه انقلاب گفت : از کلیت شایع شدن عنوان اتهامی اقدام علیه امنیت ملی دفاع نمی­کنم .

موضوع از چه قرار است ؟ بعد از آنکه در طول سالیان دراز، دادگاه انقلاب به عنوان تنها مرجع رسیدگی کننده به اتهامات  اقدام علیه امنیت ملی، به اینگونه جرایم رسیدگی می کرد، اظهارات اخیر مبشری، رییس این دادگاه ها قابل تامل می نماید. وی در گفتگو با ایسنا  اعلام داشت: یک سری از اتهاماتی که عنوان اقدام علیه امنیت ملی به خود می گیرد را می توان تحت عناوین دیگری در دادگاه عمومی رسیدگی کرد.

تحلیل موضوع:  قانونگذار برای افرادی که به هدف برهم زدن امنیت کشور به تشکیل دسته و جمعیت اقدام می کنند، دو تا ده سال مجازات حبس پیش بینی کرده است. اما آیا هر دسته و جمعیتی را می توان مصداق آن دانست ؟  اگر «اقداماتی که باعث تحریک و اقدام مسلحانه بر علیه نظامی که با رای مردم بر سر کار آمده» را مطابق عرف بین المللی، به عنوان تعریف تهدید علیه امنیت ملی در در نظر بگیریم، آنگاه متوجه خواهیم شد که اغلب توقیف های صورت گرفته به بهانه اقدام علیه امنیت کشور، نظیر تجمع بدون حمل اسلحه، نه تنها جرم نیست بلکه به استناد اصل 27 قانون اساسی و بر مبنای اصل آزادی بیان و اجتماعات، حق هر شهروند ایرانی است. اما در عمل، اینگونه اجتماعات با هر هدف و انگیره ای که باشد، به صرف نداشتن مجوز از وزارت کشور، در این قالب گنجانده شده و به دستگیری تجمع کنندگان آن منجر می شود. این در حالی است که به سختی می توان سوء نیت خاص این افراد (برهم زدن امنیت کشور) را احراز کرد. حال، با توجه به اینکه متهم های چنین پرونده هایی، گاه به علت ناتوانی از سپردن وثیقه های سنگین، مدتها در بازداشت به سر می برند، معلوم نیست چه کسی جوابگوی اتلاف وقت دادگاهها و ضامن خسارات مادی و معنوی متهم - در صورت عدم اثبات جرم انتسابی - خواهد بود ؟ از طرفی، فقدان تعریف قانونی جرم سیاسی نیز به دامنه جرم اقدام علیه امنیت کشور افزوده است؛ و شاید از همین روست که اظهار نظر رییس دادگاه انقلاب که به واسطه سمتش، بیشتر با متهمین این قبیل پرونده ها در ارتباط بوده و هست، قابل تامل به نظر می رسد.

تکمله :  شاید اکنون که با تصمیم رییس قوه قضاییه، برای نگهداری متهمان به جرایم علیه امنیت ملی، بازداشتگاه­های خاصی در نظر گرفته شده ، ضرورت اصلاح این قانون و نیز تعریف و تعیین مصادیق جرایم سیاسی با حفظ شرایط اصل 168 قانون اساسی بیش از بیش احساس می شود.  اینطور نیست؟
+ نوشته شده در  شنبه 12 خرداد1386ساعت 11:0  توسط گروه وکیل الرعایا  | 

وکالت، دانشگاه، جامعه

سعيد دهقان

 

اصل خبر: کلینیک های حقوقی راه اندازی شدند.

موضوع از چه قرار است؟ موضوع از این قرار است که سرانجام، پس از نیم قرن تحمل دیوار بلند و ضخیم میان جامعه و دانشکده های حقوق، قدمای جامعه وکالت و دانشگاه به کوتاه شدنِ ارتفاع این دیوار مزاحم رضایت داده اند. این کلینیک ها که به ابتکار و همت نسل جدیدی از وکلا و حقوقدانان راه اندازی می شود، قصد دارد حقوق را از طبقات فوقانی کتابخانه های دانشگاه به روی میزعریض و طویل جامعه که همانا کوچه و خیابان است بیاورد. حال، صرفنظر از مقاومت های موردی پاره ای از وکلا در قبال راه اندازی این کلینیک ها، آنچه مسلم است اینکه، علاوه بر ارزیابی مثبت بهمن کشاورز(رییس سابق کانون وکلای دادگستری مرکز)از این اقدام، وجود و حضور همزمان گودرز افتخار جهرمی بر مسند ریاست کانون وکلای مرکز و دانشکده حقوق دانشگاه شهید بهشتی(به عنوان پیشتاز در این تحول) نیز می تواند بارقه های امید مردم برای تداوم فعالیت این کلینیک های حقوقی را زنده نگه دارد.

تحليل موضوع:  بند دوم از اصل سوم قانون اساسی، دولت را موظف کرده تا با استفاده صحیح از«مطبوعات» و«وسایل دیگر»، سطح آگاهی های عمومی مردم را در همه زمینه ها بالا ببرد. حال که «مطبوعات» با ایجاد گروه یا صفحات حقوقی، بیش از یک دهه به دنبال چنین هدفی هستند و نویسندگان و ناشران خصوصی نیز با انتشار کتب حقوقی به زبان ساده نظیر «فن دفاع» و «از دل جامعه» چنین نقشی را به عهده گرفته اند، چرا دانشگاههایی که از بودجه دولتی تغذیه می شوند، به عنوان «وسایل دیگر» مندرج در این اصل قانون اساسی فرض نشوند!؟  هر چند وکلایی که این اقدام را دخالت در زمینه وکالت قلمداد می کنند مستندشان قانون است(ماده 55 قانون وکالت مصوب بهمن ماه 1315) لیکن باید در نظر داشت که اولاً، افزایش آگاهی های حقوقی مردم از طریق حقوقدانان نه تنها مصداق تظاهر به وکالت نیست، بلکه حتی در نهایت به تقویت فرهنگ مراجعه به وکیل منجر خواهد شد. ثانیاً، قانونی که بیش از هفتاد سال از عمرش می گذرد، شاید(نه الزاماً) نتواند مصالح عمومی امروز یک جامعه در حال توسعه را تامین کند. اصلاً از کجا معلوم که وجود همین ماده 55 و ترس از اتهام تظاهر به وکالت ، مانع افزایش آگاهی های حقوقی شهروندان نشده باشد!؟

تكمله: کلینیک های حقوقی، در شرایطی با ایجاد یک پل با سه ضلع، میان دانشکده های حقوق، نهاد وکالت و جامعه راه اندازی می شود که اردیبهشت 85، با برگزاری یک همایش علمی- دانشجویی برای بررسی حقوقی موفقیت یک وکیل جوان در یک پرونده ملی در دادگستری(پرونده موسوم به هموفیلی ها) آشتی نسبی میان دو نهاد دانشگاه و وکالت، برای نخستین باردر دانشکده حقوق دانشگاه تهران کلید خورد. راستی، چرا این دانشگاه مادر با آن همه سابقه و بودجه اش، به جای راه اندازی اینگونه کلینیک ها، مدام در پی گسترش فضای فیزیکی خود است؟!

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 خرداد1386ساعت 15:27  توسط گروه وکیل الرعایا  | 

رها سازي، اختصاصي سازي، خصوصي سازي

 

فرشيد موسوي

اصل خبر: لايحه تبيين برنامه‌هاي دولت براي اجراي سياست‌هاي اصل 44 قانون اساسي به مجلس تقديم شد.

موضوع از چه قرار است؟ دولت نهم 310 روز پس از ابلاغ سياست‌هاي اصل 44 از سوي مقام رهبري، لايحه‌اي را تنظيم و با قيد يك فوريت به مجلس تقديم كرد. اگرچه سياست‌هاي آزادسازي و خصوصي‌سازي پس از پايان جنگ و با شروع دولت‌هاي پنجم و ششم هاشمي رفسنجاني مطرح شد، اما در دولت هفتم و هشتم خاتمي و با قرار گرفتن هاشمي در جايگاه كليدي مجمع، توجه به اصل 44 راه حل باز كردن «گره اداره اقتصاد كشور» تشخيص داده شد تا راه را براي خصوصي‌سازي بيشتر و تصدي‌گري كمتر دولت‌ها باز كند.

تحليل موضوع:  آنچه در اين تحليل حائز اهميت است، نحوه اجراي اصل مترقي 44 است كه پشتيباني همه نيروها را با خود داشته و به نوعي «تصميم نظام» تلقي مي‌شود؛ تصميمي كه به تعبير يكي از مقامات دولتي يك «انقلاب دوم» است. و اين حرف گزافي نيست چرا كه تا بيش از اين صحبت از خصوصي‌سازي صنايع«كفر گويي» تلقي مي‌شد. ماهيت ابلاغيه جديد به گونه‌اي است كه جز صنايع نظامي و صنايع بالا دستي نفتي، همه آنچه در كشور هست، قابل واگذاري به بخش خصوصي و حتي مهمتر از آن به خارجي‌هاست.

اين مهم اما، پيام روشن ديگري براي ناظران خارجي تحولات داخلي ايران داشت كه آن را نوعي «تغيير رفتار ايراني» مي‌دانند چرا كه وقتي اقتصاد ايران خصوصي شود با به سمت خصوصي‌سازي و آزادسازي پيش رود، «دغدغه‌هاي متفاوتي» را در ايران ايجاد خواهد كرد كه ممكن است همسو با جامعه بين‌المللي تلقي شود. در هر صورت، سرنوشت اجراي اين «تصميم» بدست دولتي سپرده شده كه كمتر از دولت‌هاي سابق بدان اعتقاد دارد؛ مواردي همچون تأخير در اجراي ابلاغيه كه موجب گله‌مندي مقام رهبري شد و يا برخي تناقضات بويژه در برخورد با شركت‌هاي خصوصي مخصوصاً ايرانسل يا ابهام در برخي واگذاريها، متاثر از نگاه خاص دولت فعلي به اين مقوله اساسي است.

تكمله: حال بايد منتظر ‌ماند و ديد، گره‌اي كه پس از نزديك به سه دهه تشخيص داده شد، چگونه باز خواهد شد؟! و نيز بايد ديد كه منتقدان ديروز «خصوصي‌سازي» كه در حال حاضر مجري آنند - و به قول معروف ريش و قيچي دستشان است - چگونه آنرا از «اختصاصي سازي» و «رها سازي» دور كرده و توليد ثروت را تكريم و سرمايه‌دار و سرمايه‌گذار را محترم خواهند شمرد!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 خرداد1386ساعت 15:13  توسط گروه وکیل الرعایا  | 

از بالیدن گذشته تا درک حال

 

الهام يوسفيان

اصل خبر: به مناسبت 28 ارديبهشت روز ميراث فرهنگي، بازديد از كليه موزه ها رايگان بود!

موضوع از چه قرار است؟ راستش را بخواهيد، در قابل تحسين بودن حركت رايگان اعلام كردن بازديد از موزه‌ها در روزي كه نام ميراث فرهنگي بر آن نهاده شده كسي ترديد ندارد، اما ترديد و به عبارت بهتر نگراني زماني بروز مي كند كه وضع نابسامان ميراث فرهنگي كشور را به خاطر مي‌آوريم و مي‌انديشيم كه فرا رسيدن چنين روزي فرصتي است مغتنم كه فقط سالي يك بار پيش مي‌آيد؛ فرصتي كه بايد از آن در جهت حساس كردن مردم نسبت به اهميت ميراث فرهنگي كشور خود حداكثر استفاده را كرد. با توجه به اين حقيقت است كه خبر رايگان بودن بازديد از موزه ها به اين مناسبت، چندان هم درخشان به نظر نمي‌رسد.

تحليل موضوع: تأثير آموزش عمومي بر حفظ ميراث فرهنگي در تمامي اسناد بين‌المللي مربوطه جايگاهي ويژه دارد و از جمله ماده 10 كنوانسيون 1970 پاريس به اين مطلب اشاره كرده است. به موجب اين ماده، دولت‌هاي عضو و از جمله ايران متعهد شده‌اند كه «با توسل به ابزارهاي آموزشي تلاش نمايند كه در خصوص ارزش اموال فرهنگي يك ذهنيت عمومي را ايجاد و آن را تكامل بخشند» و مردم را از تهديد ناشي از «سرقت، قاچاق مخفيانه و صادرات غيرقانوني ميراث فرهنگي» آگاه كنند. بنا بر اين، دولت ما علاوه بر تعهدات ملي و قانوني خود، به لحاظ بين المللي نيز متعهد است كه در قالب يك برنامه‌ريزي گسترده و منظم و با اختصاص بودجه‌اي قابل قبول، ارتقاء سطح دانش عمومي را در ارتباط با اهميت ميراث فرهنگي در دستور كار خود قرار داده و اقداماتي را كه يك شهروند آگاه و مسوول در جهت حفظ و نگاهباني از ميراث ملي و سپردن آن به صاحبان بعدي- يعني نسل‌هاي آينده- بايد انجام دهد، از ابتدايي ترين مقاطع به افراد آموزش دهد.

تكمله: نگاهي به سابقه رسانه‌هاي گروهي به ويژه صدا و سيما نشان مي‌دهد كه هر زمان اين رسانه تصميم به جا انداختن فرهنگي خاص گرفته است، سيل عظيمي از تبليغات ذهنيت اكثريت افراد جامعه را متوجه موضوع ساخته و در اغلب موارد روند فرهنگسازي با موفقيت انجام گرفته است. بنا بر اين، جاي آن دارد بپرسيم كه چرا موضوعي همچون ميراث فرهنگي با اين درجه از حساسيت مورد بي‌مهري اداره كنندگان تنها رسانه ملي قرار گرفته و حتي در روزي كه به نام ميراث فرهنگي نامگذاري شده به اندازه اي كه شايسته تاريخ و فرهنگ چندين هزار ساله اين مملكت باشد از اين مقوله سخني گفته نمي شود؟ مگر باور نداريم كه با تبليغات صحيح و هدفمند، مي توان ملت را نسبت به تاريخ و فرهنگ خود آگاه ساخته و از هر ايراني يك نيروي داوطلب محافظ ميراث فرهنگي ساخت؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 خرداد1386ساعت 15:8  توسط گروه وکیل الرعایا  | 

کدام قانون، کدام فرهنگ، کدام حق؟

 

 

سعید دهقان

بعد از چاپ اولین شماره از این ستون و در کنار پرسش های حقوقی مناسبی که با ما در میان گذاشته شد، یکی از مخاطبان سوال خود را با به چالش کشیدن اولین تیتر این ستون مطرح کرد و گفت: « وقتی شما از حق ما، فرهنگ ما و قانون ما حرف می زنید، منظورتان کدام قانون است؟ همان قانونی که به خانم هایی که ازدواج ناموفق داشته اند اجازه می دهد با مراجعه به ادارات ثبت احوال، شناسنامه جدیدی بگیرند که در آن نام همسر قبلی حذف شده است؟! منظورتان کدام فرهنگ است؟ همان فرهنگی که به چنین زنی یاد می دهد که موضوع به این مهمی را از خواستگار نگون بختی چون من کتمان کند؟! منظورتان کدام حق است؟ همان حقی که بعد از 6 ماه بالا و پایین رفتن از پله های دادگستری، نمی توانم بگیرم؟!»

این پرسش به اندازه کافی گویاست و نیازی نیست که با توضیح بیشتر، قوانین تسهیل کننده مملکت را بیش از این با منویات درونی، سلایق شخصی وخرده فرهنگ ها به چالش بکشیم؛ با این حال، پاسخ به چنین پرسشی ما را وامی دارد تا علاوه بر قانون، به پایه های اخلاقی و اجتماعی قانون نیز بی توجه نباشیم. و اما پاسخ : قانون ثبت احوال که مجال اخذ شناسنامه جدید را در ماده 33 خود می دهد، تمام خانم هایی که ازدواج ناموفق داشته اند را شامل نمی شود، بلکه منظور قانونگزار، فقط دخترانی است که در دوره عقد از همسرانشان جدا شده و البته باکره باشند. با این حال و فارغ از مقوله طلاق، اگر چنین صفتی در دختر(نداشتن نامزد قبلی) شرط شده باشد و بعد از عقد معلوم شود که دختر با اخذ شناسنامه جدید این صفت را پنهان کرده بود، برای شوهر دوم حق فسخ محفوظ خواهد بود؛ چه این صفت صراحتاً در عقد آمده باشد و چه به طور ضمنی، عقد بر این اساس واقع شده باشد.

با وجود اینهمه قانون که گاه سخت می گیرد و گاه به نحو نامتعارفی مجال می دهد، موضوعی که ذهن مرا به خود مشغول می کند این است: بر فرض که قانون چشمهایش را از واقعیات عرفی بسته و یا با چشمانی باز، تسهیلاتی را به گروهی داده(تسهیلاتی که شرایط را برای اخلاق گریزی تسهیل کرده است) آیا اخلاق و وجدان ما نیز چنین حکمی می کند؟ حکمی که بر اساس آن به خودمان حق دهیم، بخشی از واقعیات زندگی گذشته مان را پنهان کرده و با توسل به دروغ یا سکوت مصلحتی، همسر آینده مان را بفریبیم! چقدر عرف در این پنهان کاری دخالت دارد وچه میزان ظرفیت فکری و اجتماعی طرف مقابلمان؟ اساساً، آیا پسری که چنین اقدامی را از سوی دختر برنتابیده و فسخ ازدواج را می خواهد، برای طرف مقابل خود نیز چنین حقی را قائل می شود تا از اقدامات احتمالیِ  گذشته خود او برآشوبد و ...؟! راستی، با این همه تناقض به کجا می رویم؟ به ناکجاآباد دروغ یا نقابستان ریا!؟ مگر چه اشکالی دارد همانطور که خودمان زندگی می کنیم و برای خودمان می پسندیم، برای طرف مقابلمان هم همان را بخواهیم تا او را به دروغ و ریا وادار نکرده باشیم. مگر می شود با تفکرات سنتی، زندگی مدرن را اداره کرد؟! و از آن سو، کسی که در عرصه روزگار نوین  حق برابر می خواهد، چرا باید تلاش کند تا بخشی از زندگی گذشته اش را مدفون نماید. این سنگینی عرف از کجا آمده که حتی قانونگزار گریز پا از پذیرش سنت های غلط را نیز وادار به تسلیم می کند؟ مگر نه آنکه اعتقاد داریم همه با هم برابریم؟ پس چرا از هراسِ پذیرفته نشدن از سوی مرد مورد نظر، به هر کاری دست می زنیم؛ ولو کاری قانونی!؟

شاید پا را باید از این فراتر نهاد و گفت، اتفاقاً این زنان هستند که می بایست با توهین آمیزخواندنِ این ماده قانونی، خواهان حذف آن باشند، نه مردان!

 

* می خواهند مستاجر را بیرون کنند!

 آقای رضایی از تهران: آیا خریدار ملکی که سالهاست مستاجر به کسب و کار در آن مشغول است، در صورت عدم توافق با مستاجر برای تخلیه مغازه به علت نیاز شخصی و یا نوسازی ملک و یا هر علت دیگر، حتماً از طریق دادگاه باید اقدام کند؟ آیا مالک می تواند با جلب نظر کارشناس و واریز مبلغ کارشناسی به صندوق دادگستری، بدون مراجعه به دادگاه، مستاجر را از ملک بیرون کرده و به عبارتی مستاجر را در برابر عمل انجام شده قرار دهد ؟

 

 آرش صادقیان: اساساً این قبیل کارها هیچ گاه واجد اثر قانونی نیست و تا دادگاه با رسیدگی قضایی به موضوع، حکم قضیه را صادر نکند، نمی توان از مستاجر رفع ید کرد. اقداماتی نظیر جلب نظر کارشناس بدون ارجاع دادگاه و واریز مبلغی به صندوق دادگستری، اگر هم متصور و ممکن باشد، مطلقاً موجد آثار و نتایج قانونی نبوده و ابداً مستاجر را مقابل کار انجام شده قرار نمی دهد. خاصه آنکه، مطابق ماده 14 قانون روابط موجر و مستاجر، فقط دادگاه است که حق صدور حکم به فسخ سند اجاره و دستور تخلیه دارد و به طور کلی در غیر از موضوعات مربوط به اسناد رسمی - که به استناد ماده 92 قانون ثبت نیاز به مراجعه به دادگاه دادگستری ندارد - دعاوی ترافعی، الزاماً محتاج رسیدگی قضایی است و الا هر گونه تعرض به اشخاص از دید قانون، مذموم و ممنوع است؛ حتی در مورد دعاوی تصرف!

 

* فسخ کنم یا خسارت بگیرم؟

آقای سهیل. د از تهران: برای ساختن ملک خود مجبور شدم با دو نفر شریک شوم آنها متعهد شدند ظرف شش ماه از اخذ مجوز ساخت ، 4  طبقه ساخته میان سه نفر به نسبت مساوی تقسیم کنند . بعد از گودبرداری و سفت کاری از ادامه ساخت به بهانه نداشتن بودجه خودداری  کردند و من بعد از قریب به یک سال از بلاتکلیفی، مجبور شدم خودم بسازم. حال که ساختمان تکمیل شده، آنها خواهان سهم خودشان هستند!  با توجه به اینکه قرارداد ما فسخ نشده بود و آنها  در صورت عدم انجام تعهد ملزم به پرداخت خسارت بودند، آیا می توانند مدعی سهم خویش شوند؟ به عبارتی، در حال حاضر من برای فسخ قرارداد اقدام کنم یا مدعی خسارت شوم؟ شایان ذکر است، برآورد خسارت بسیار ناچیز است و نمی تواند جوابگوی خسارات اینجانب باشد، زیرا  مبلغی قطعی بابت خسارت در قرارداد ذکر شده و نمی توان به مبلغ آن افزود .

 

دکترعلی صابری: فسخ، غیر ممکن است. حقوق ، آنچه بین شما رخ داده را «شرط فعل» می داند؛ یعنی انجام کار توسط کسی که در فرض عدم انجام شما، می بایست طبق قانون ابتدا وی را ملزم به انجام فعل کنید (ساخت 4 طبقه) واگر پس از رای دادگاه و اجرائیه انجام نداد، خودتان به هزینه وی آن را انجام دهید. اینگونه عملکرد، رفتاریست بر طبق قانون، به صورت ماده به ماده. اما اخیراً حقوق دانان جوان، نظری را ابراز کرده اند که با الهام از ماده 395 قانون مدنی و تفسیر نه چندان صریح، امکانی را فراهم کنند که پیش از الزام و در صورت تخلف، فسخ ممکن باشد. این نظر هنوز طرفدار چندانی ندارد و مثل همه نظرات نو، با بی مهری روبرو است (هم در دانشگاه، هم در عمل ) راه میانه آن بود که شما پیش از اقدام به ساخت، با یک مشاوره کوچک تامین دلیل ساده انجام می دادید تا محرز شود که کار متوقف شده ونیز تا چه مرحله ای پیشرفت داشته است. در این صورت شما برای اثبات هزینه ای که متقبل شده اید و مطالبه آن، راه آسان تری در پیش داشتید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 خرداد1386ساعت 13:22  توسط گروه وکیل الرعایا  | 

وكالت و سالهاي يخ و كاكتوس!

 

محسن قرباني

اصل خبر: توهين آشكار به وكلاي دادگستري در مجموعه تلويزيوني"سالهاي برف و بنفشه " - كه اخيراً روزهاي شنبه از شبكه 3 سيما پخش مي شود - اعتراض گسترده اين قشر را در پي داشت.

موضوع از چه قرار است؟ موضوع از اين قرار است كه در اين داستان، آشكارا صفت هاي ناروا و سخيف در محاورات به وكيل نسبت داده مي شود و قبول اين القاب هم از طرف وكيل مزبور در جاي جاي سريال مشاهده مي شود. متا سفانه چند سالي است كه رسانه ملي و برنامه سازان آن با رويكردي غير منطقي در تعدادي از سريالهاي تلويزيوني، نقشهاي منفي وضد اجتماعي وحتي در پاره اي  از آنها بدترين نقش ممكن (يعني شيطان) را به وكيل سريال واگذار كرده اند. بي شك، دفاع از حيثيت حرفه و شغلي كه موضوع و ماهيت آن حمايت از همه ارزشهاي بنيادين شناخته شده براي انسان يعني احترام به جان ، مال و آبروي انسانهاست، در يك ستون كوتاه نمي گنجد اما به مصداق «آب دريا را اگر نتوان كشيد ...» به چند نكته اشاره مي شود.

تحليل موضوع: تكرار اين برنامه سازيهاي هدفمند، ديگر مجالي براي دلخوري يا خشمگيني صرف باقي نمي گذارد؛ از اين رو، اين بار به جاي آنكه خشمگين شويم و يا تاسف بخوريم كه چرا تفاوت بين نوع نگرش عده اي در كشور ما نسبت به جايگاه شغل وكالت و ديگر كشورها از ثري تا ثرياست، به ياد جمله اي از «شوپنهاور» افتاديم كه مي گويد: « همه، حدود بينش خود را با مرزهاي جهان اشتباه مي گيرند.» دراينجا مجال تحليل ريشه هاي اين رويه غلط و به دور از اخلاق رسانه ملي نيست كه چرا عمو ماً در سريالها و برنامه هاي تلويزيوني، نقش هاي كاملا منفي وضد اجتماعي به يكي از مبادي آداب ترين اقشار جامعه وكساني كه ابزار كارشان قانون و تبعيت از نظم است، وا گذار مي شود . پس، از پاره اي تنگ نظري ها و غرض ورزي ها كه بگذريم، موارد زير را مي توان از علل عمده اين رويكرد برنامه سازان صدا و سيما برشمرد : 1- عدم شناخت جايگاه قانون .سير تكوين .تحول و تغييرات شغل وكالت .2- عدم آگاهي نسبت به تاثيرات مثبت و غير قابل انكار صنف وكلا در ايجاد عدالت قضايي و احقاق حقوق شهروندان جامعه .3- تعميم خطاهاي فردي (كه در تمام مشاغل غير قابل اجتناب است ) به همه افراد يك مجموعه و در پايان، كم كاري جامعه وكالت در شناساندن پايگاه و نقش اين شغل حساس .

تكمله: راستي آيا برنامه سازان رسانه ملي به اين نكته توجه دارند كه طيف مخاطبان اين رسانه از كودك 5 ساله تا افراد سالخورده بوده و تخريب چهره حرفه اي يكي از دو بازوي عدا لت (يعني وكيل دادگستري) كه سخت به دنبال نظم وقانونگرايي است،  بيش از آنكه يك صنف خاص را مورد هجمه قرار دهد، قانون و توابع آن را تضعيف مي كند!؟ مجموع تلاش اين برنامه سازان از كيسه بيت المال، در آستانه ساخت شعاريست با اين مضمون كه:  " بر هر چه قانون و قانونگرايي و عوامل آن لعنت باد "!  اينطور به نظر نمي رسد؟
+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 خرداد1386ساعت 13:4  توسط گروه وکیل الرعایا  | 

قصاص قبل از جنايت نكنيم

 

 

ميترا ضرابي

اصل خبر:  معاون دادستان تهران اعلام كرد كه  نيروي انتظا  مي  راسا نمي تواند كسي را دستگير كند و در شهر بچرخاند.

 موضوع از چه قرار است؟معاون دادستان تهران شيوه نيروي انتظامي در گرداندن متهمان در محلات در  راستاي جمع آوري اراذل و اوباش تهران را قانوني ندانست و گفت كه براي هر جرمي در قانون مجازات خاصي تعيين شده است و نيروي انتظامي خود راسا نميتواندكسي را دستگير كرده و مجازات كند.

تحليل موضوع: بنا بر اصل قانوني بودن جرم و مجازات  هيچ عملي تا در قانون به صراحت ذكر نشود جرم محسوب نمي شود و هم چنين مجازات هر جرمي در قانون مشخص شده است جز در موارد خاصي كه خود قاضي مي تواند اعمال نظر كرده و از مجازات جايگزين استفاده كند. طبق قانون آيين دادرسي كيفري نيروي انتظامي  ضابط دادگستري بوده و بدون مجوز قضايي نمي تواند وارد جريان كشف جرم و دستگيري اشخاص شود حتي اگرجرم نيز از جمله جرايم مشهود باشد نيروي انتظامي فقط مي تواند بدون دستور قضايي مجرم را دستگير كرده ولي نميتواند راسا وي را مجازات كند.

مجازات اخیر اعمال شده توسط نيروي انتظامي در مورد ارذل و اوباش، ازجمله آفتابه گردن انداختن و سوار كردن مجرم بر قاطر  درهيچ كجاي قانون مجازات اسلامي  به عنوان كيفر ارذل و اوباش ذكر نشده است؛ بلكه بنا بر ماده 618 اين قانون براي افرادي كه باتعرض به افراد جامعه يا حرگات نا متعارف موجبات سلب آسايش و امنيت عمومي را فراهم كنند حبس و شلاق در نظر گرفته شده است.

تكمله: با توجه به حساسيت  حقوق كيفري و موازين حقوق بشر و تاكيد بر اصل محترم شمردن كرامت انساني به نظر ميرسد امروزه دغددغه هاي اصلي حقوقدانان و قانون گذاران تمام جوامع بشري اينست كه  در تدوين قوانين و اعمال مجازات نقض قانون  تمام اصول انساني و اخلاقي متناسب با پيشرفتهاي كنوني و رشد فكري بشر امروزي رادر نظربگيرند   و در عمل پياده سازند. در راستاي تحقق اين هدف مقدس، آيا بهتر نيست به جاي اعمال كيفرهاي دوره قبل از رنسانس، به نوع و شكل جديدي از كيفرهاي بازدارنده با رعايت حقوق بشر و حفظ كرامت انساني انديشيد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 خرداد1386ساعت 13:3  توسط گروه وکیل الرعایا  | 

دادگاهي براي مولفان و ناشران

 

ليلا حيدري

اصل خبر: دادستان کل کشور گفت، در صورتی که ضرورت ایجاب کند دادگاههای ویژه مولفان و ناشران تشکیل می‌شود.

موضوع از چه قرار است؟  دری نجف آبادی، تشکیل دادگاه ثابت و ویژه برای رسیدگی به شکایات و جرایم احتمالی ناشران، مولفان و مصنفان را در گرو صدور دستور خاص و وضع قانون ویژهای دانست.  این درحالی است که  طرح قانون جامع کپی رایت که به گفته نایب رییس کمیسیون فرهنگی مجلس، به واسطه شمول همه تولیدات اعم از کتاب، مقاله، شعر و غيره، از جامعیت بیشتری نسبت به قوانین مشابه همچون قانون مربوط به جرایم تکثیر یا تولید محصولات سمعی و بصری برخوردار است،  در دستور کار مجلس قرار دارد.

  تحلیل موضوع: قبل از هر چيز بد نيست بدانيم كه در حال حاضر، رسیدگی به این پروندهها در دادسرای کارکنان دولت صورت میگیرد. حال، صرفنظر از اينکه  در صورت تخصیص دادگاهی ویژه برای این صنف،  چقدر از حقوق این قشر حمایت خواهد شد، آنچه در مقطع كنوني اهميت مييابد اين است كه، با توجه به پیشرفت تکنولوژی، تغییر در قوانین حمایتی در کنار ایجاد دادگاه ویژه و نیز  بهرهگیری از کارشناسان رسمی متخصص و دادرسانی که علاوه بر دانش حقوقی به زوایای مختلف این حوزه اشراف داشته باشند، عليالاصول میتواند نوید بخش حمایت بیشتر از صاحبان آثار فکری و هنری باشد. خصوصاً آنکه قانون حمایت از حقوق مولفان و مصنفان و هنرمندان که مصوب سال 1348 است، با توجه به شرایط فعلی جامعه و وجود وسایل جدید در ارائه آثاري چون اینترنت و نظاير آن، وافي به مقصود نبوده و نمیتواند متضمن حمایت کامل از این پشتوانههای فرهنگی باشد. از طرف دیگر، تشکیل دادگاههاي خاص و تغییر و یا تدوین قوانین مناسب، گاه مقدمهای است برای تحولات دیگر؛ مثلاً یکی از شروط پیوستن ایران به سازمان تجارت جهانی - که در حال حاضر و بعد از سالها، ایران هنوز عضو ناظر آن محسوب ميشود - پایبندی ایران به یک سری از قوانین و مقررات بینالمللی از جمله کپی رایت است.  خصوصاً آنکه در حال حاضر، جنبه های اقتصادی و تجاری مالکیت فکری، برجستهتر از سایر جنبههای آن به نظر میرسد.

تکمله: راستي، قربانیان نقض کپی رایت یا حق انحصاری اثر،  تا چه اندازه از حقوق خویش مطلعاند؟!
+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 خرداد1386ساعت 13:1  توسط گروه وکیل الرعایا  | 

مگرکارگران مامور وصول طلب دولتند!

 

 

علی بایرام پور

اصل خبر : کارگران تعدیل شده، زیر پوشش بیمه بیکاری قرار میگیرند.

موضوع از چه قرار است ؟ جهرمی، وزیر کار با اشاره به اینکه دولت در برنامه های واگذاری شرکتهای دولتی تلاش میکند تا سطح اشتغال توسعه یابد، خاطر نشان ساخت: در صورت تعدیل نیروی کار در برخی از بنگاههای واگذاری شده از سوی دولت، کارگران تحت پوشش بیمه بیکاری قرار مي‌گيرند.

تحلیل موضوع : این سخنان وزیر کار در شرایطی بیان می شود که از یک سو، طرح دو نرخی شدن دستمزدها در شروع سال 85 توسط شورای عالی کار، به اخراج هزاران نیروی کار منجر شد و از سوی دیگر، هدفی به نام کاهش هزینه ها در شرکتها و بنگاههای دولتی، تعدیل نیرو را به دنبال داشته است. مطابق قانون بیمه بیکاری، وزارت کار و سازمان تامین اجتماعی مکلف به اجرای قانون بیمه بیکاری هستند و کارگری که قصد دارد از مزایای قانون بیمه بیکاری بهره ببرد، ابتدا باید  معرفی کتبی واحد کار و امور اجتماعی محل را در دست داشته باشد. در خوشبینانه ترین حالت اینکه، سازمان تامین اجتماعی با توجه به نامه وزارت کار، کارگر را مستحق دریافت مقرری بیمه بیکاری بداند، اما این تمام ماجرا نیست؛ زیرا درست زمانی که کارگر بعد از چندین ماه دوندگی، سرانجام امیداوار می شود که بتواند با مقرری بیمه بیکاری قسمت ناچیزی از مشکلات مالی خویش را حل کند، متوجه میشود سازمان تامین اجتماعی بعضاً از پرداخت آن خودداری می کند و علت آنرا مثلاً عدم پرداخت سهم کارفرما به سازمان اعلام می دارد. این در حالی است که مطابق ماده 36 قانون تامین اجتماعی، حتی در صورت عدم ایفای تعهد کارفرما، سازمان مکلف است به وظیفه خویش مبنی بر پرداخت مقرری اقدام کند. حال و در این وانفسا، کارگر دو راه بیشتر ندارد؛ یا ازدریافت مقرری ناچیز صرفنظر کند و یا شخصاً و از جیب مبارک، سهم بیمه کارفرما را برای تکمیل پرونده پرداخت کند تا بتواند تنها برای یکبار از مقرری بیمه بیکاری  آن هم به صورت محدود با توجه به سنوات کاری اش بهره ببرد! اگرچه بسیاری از کارگرها به خاطر درمان و هزینه های گزاف آن حاضرند با پرداخت بدهی کارفرما، از مقرری و مزایای خدمات درمانی استفاده کنند اما واقعیت آن است که اگر کارگری بتواند حق بیمه گزافِ کارفرما را بپردازد، چه احتیاجی به حمایت دولت و یا سازمانهای مربوطه دارد ؟!

تکمله : راستی، مگر مطالبات سازمان تامین اجتماعی ناشی از اجرای قانون، در زمره مطالبات ممتازه نیست؟ آیا یک سازمان دولتی که دارای اهرم و امکانات بیشتری جهت وصول طلب خویش است، رواست که از شرایط  دشوار کارگر و نیاز مبرم وی به مقرری بیمه بیکاری و خدمات درمانی، در جهت کوتاه کردن راه خویش سود برده و کارگر را به پرداخت سهم کارفرما ملزم کند؟
+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 خرداد1386ساعت 13:0  توسط گروه وکیل الرعایا  | 

وقتی تاریخ خود را زیر آب می¬کنیم!

الهام یوسفیان

اصل خبر: در جريان حفاري شركت آب و فاضلاب در رامهرمز، آثار باستاني هفت هزار ساله به شدت آسيب ديد و بخشي از آن نيز به سرقت رفت!

موضوع از چه قرار است؟ ناغافل، موضوع از این قرار شد كه مأمورين اداره آب و فاضلاب در منطقه رامهرمز هنگام حفاري، با آثار باستاني از جمله تابوت و يك اسكلت قديمي -كه كارشناسان عمر آن را حدود هفت هزار سال تخمين مي‌زنند - برخورد كردند و متأسفانه در اثر عمليات حفاري، بخشي از آن آسيب ديد و با تأسف بيشتر تا حضور مأموران انتظامي، بخش ديگري از آن به سرقت رفت. البته بخش باقي مانده قرار است در موزه اي در محل نگهداري شود.

تحليل موضوع:  صرفنظر از اینکه سازمان میراث فرهنگی چه میزان به حفظ صحیح آثار فرهنگي كم نظير ایرانی - كه هر قطعه از آن بخشي از تاريخ ايران و شايد جهان را روشن مي سازد-  اعتقاد دارد، پرسشی كه در این مقطع به طور جدي مطرح مي شود اين است: آيا با اين اوضاع، كشور ما تعهداتي را كه به موجب كنوانسيون 1970 پاريس پذيرفته، انجام داده است؟ به موجب كنوانسيون مورد بحث، دولت هاي عضو متعهد شده اند كه تمامي اقدامات مناسب و لازم را در جهت «ممنوع ساختن و جلوگيري از صادرات، واردات و انتقال نامشروع مالكيت اموال فرهنگي» اتخاذ نمايند، موارد موجود را متوقف سازند و مانع وقوع موارد مشابه شوند و خسارات وارده را حتي‌المقدور جبران كنند. در حالي كه مي‌بينيم، فجايعي نظير آن چه در رامهرمز اتفاق افتاده، مكرراً به وقوع پيوسته‌اند. مایة تأسف اینکه، هر چه گشتیم، در مجموعه قوانين و مقررات سازمان ها و وزارتخانه هايي كه عمليات آنها ممكن است به نوعي به كشف اين قبيل آثار منتهي شود، با مقرره اي برخورد نكرديم كه سازمان‌هاي مزبور را در هنگامة عمل به مأموریت قانونی شان، به توجه ويژه به آثار تاريخي و فرهنگي متعهد کند.

تكمله: حال که قرار نيست به اين زوديها شاهد تغيير اين وضع باشيم، ظاهراً قرار هم نيست دستكم در هنگام حفاري - در مناطقي كه هنوز از جهت وجود آثار باستاني مورد بررسي كارشناسان قرار نگرفته اند- يك تيم ولو كوچك از متخصصين سازمان ميراث فرهنگي محل و چند مأمور ويژه حفاظت از آثار فرهنگي حضور يابند. آيا هزينه‌اي كه بابت تشكيل چنين تيم‌هايي به بودجه مملكت تحميل مي شود، در مقايسه با خساراتي كه از اين قبيل فجايع به بار مي آيند، رقم قابل توجهي است؟ آيا با وجود خيل جوانان تحصيل كرده و جویای كار، تشكيل چنين تيم هايي در هر منطقه دشوار است؟ آيا هنوز زمان آن نرسيده كه بيش از بيگانگان، براي تاريخ و فرهنگ كهن مملكت خويش دل بسوزانيم؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 خرداد1386ساعت 12:59  توسط گروه وکیل الرعایا  |