تبليغاتX
وکیل الرعایا

وکیل الرعایا

صفحه اصلی سایت، اسفند 88 مورد حمله هکرها قرار گرفته و تا اطلاع ثانوی این صفحۀ موقت، میزبان شماست.

قصد مجرمانه

 

سعید دهقان

اصل خبر: سردار عزیزالله رجب زاده خبر داد: پلیس کسانی را که قصد آشوب و برگزاری تجمع غیرقانونی در نماز جمعه اخیر را داشتند دستگیر کرد.

موضوع از چه قرار است؟ فرمانده انتظامی تهران بزرگ تاکید کرد: «البته تعدادی از افراد دستگیر شده که نقشی در درگیری ها و آشوب ها نداشتند توسط پلیس آزاد شدند.»

تحلیل موضوع: این روزها که همه برای اقدامات قانونی و غیر قانونی خود، به قانون استناد می کنند، خود به خود باید به این نتیجه رسید که اشکال در اجرای سلیقه ای قانون است؛ وگرنه اولاً، کیست که نداند تجمع،آنهم برای نماز جمعه، نه تنها مخل به مبانی اسلام نیست، بلکه مطابق اصل 27 قانون اساسی اساساً نیازی هم به مجوز ندارد. چرا که آزادی اجتماعات و راه پیمایی ها در قانون اساسی بدون نیاز به مجوز یا ارجاع به قانون خاص آمده و فقط تاکید شده، بدون حمل سلاح بوده و مخل به مبانی اسلام نباشد. گواینکه هر جا نیاز بود، خود قانون اساسی موضوع را به تجویز یک قانون خاص یا عادی ارجاع داده است(مثل اصل 24 و قانون مطبوعات). ثانیاً کیست که این اصول اولیه حقوق کیفری را نداند که «قصد ارتکاب جرم»، جرم نیست. کمااینکه، عده زیادی از کسانی که به اتهام «قصد آشوب و برگزاری تجمع غیرقانونی» دستگیر شده بودند، متعاقباً و بنا به گفته شخص فرمانده انتظامی تهران بزرگ مشخص شد که «نقشی در درگیری ها و آشوب ها نداشتند» و آزاد شدند! بنابراین، صرفنظر از عدم جبران خسارات معنوی و مادی وارده به متهمان بی گناه (اعم از کسانی که شخص فرمانده آنها را بی گناه اعلام کرده و یا کسانی که در تمام راه پیمایی های آزاد دستگیر شده و نص صریح قانون اساسی -اصل 27 که ذکر شد- آنها را بی گناه می داند) آنچه مسلم است اینکه، اگر قرار بود صرف «قصد ارتکاب جرم»، جرم باشد، تمام کسانی که «قصد انجام فعالیت سیاسی» را دارند، باید تحت تعقیب قرار گیرند! زیرا با توجه به عدم تعریف «جرم سیاسی» در ایران و برخورد سلیقه ای مجریان قانون با سیاسیون، خود به خود «قصد انجام کار سیاسی» می شد اتهام «جرم سیاسی»، سپس «مجرم سیاسی» و در نهایت «زندانی سیاسی». که البته به قول ظریفی، حالا که قرار است «قصد افراد» نیت خوانی شده و تحت تعقیب قرار گیرند،ای کاش به همین اتهام قصد تجمع، «مجرم سیاسی» اعلام شوند، و نه «آشوبگر و اغتشاشگر»!

تکمله: یادم می آید چهارشنبه گذشته که با خودرو مسیر خیابان آفریقا را به سمت میدان آرژانتین و کانون وکلا طی می کردم تا سرِ وقت  خودم را به جلسه فوق العاده شورای تشکلهای وکلای دادگستری (برای بررسی دستپخت جدید قوه قضاییه یعنی آیین نامه خلاف قانونِ وکالت) برسانم،دو تن از پلیس های راهنمایی و رانندگی با علامت دست و صدای بلند از من خواستند که آنها را تا میدان ونک برسانم. من هم با ایما و اشاره، پیامِ تعجیل خودم و متفاوت بودن مسیر را به آنها رساندم، اما با تعجب (از طریق آینه)دیدم در حال نوشتن شماره خودرو هستند! کمی جلوتر و بدون جلب توجه آنها توقف کردم و پیاده و از پشت سر، خودم را به آنها رساندم. دیدم اولی به دومی -که شماره را برای صدور برگه جریمه برداشته بود- می گوید، «مثه اینکه متوجه نیستی؛این کار درست نیست! اون که وظیفه ای نداشت ما رو برسونه و ...!» خودم را معرفی کردم و گفتم، یادم نمی آید آنوقت­ها(1376-1374)که درس حقوق به همکارانِ ارشد شما در آموزشگاه پلیس می دادم، گفته باشم که سوار نکردنِ پلیس توسط مردم هم تخلف است! اما چون هنوز جریمه صادر نشده و در حال بررسی هستید و از طرفی، صِرف قصد ارتکاب جرم هم قابل تعقیب نیست، شما را به خدا می سپارم و... ناگفته پیداست که در اینجا، قصد یک تخلف واقعی از سوی یک پلیس در حال وقوع بود که یک شهروند، مطابق قانونی که «قصد» را جرم نمی داند، از کنارش گذشت؛ اما در آنجا قصد یک تجمع که جرم نیست از سوی شهروندان در حال وقوع بود که یک پلیس برخلاف قانون، همین «قصد» را نیز جرم دانسته و آنها را دستگیر می کند!

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 تیر1388ساعت 20:40  توسط گروه وکیل الرعایا  | 

رییس مجلس چه می گوید؟

رييس مجلس شوراي اسلامي در ديدار با كانون‌هاي وكلا و رييس اتحاديه‌ي كانون‌هاي وكلاي دادگستري سراسر كشور، خاطر نشان ساخت: اصل اين‌كه وكلا بايد مستقل باشند، هم قانوني است و هم با عقلانيت عرفي مطابقت دارند.

اصل استقلال وكلا هم قانوني است و هم با عقلانيت عرفي مطابقت دارد

به گزارش گروه دريافت خبر خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، دكتر لاريجاني در اين ديدار كه بعد از ظهر پنجشنبه برگزار شد، اظهار داشت: خدمات كانون وكلا در عرصه‌هاي قضايي كشور همواره مورد توجه بوده است و شايسته نيست افرادي كه در حال خدمت و انجام مسووليت خود مي‌باشند، دچار نگراني شوند.

رييس مجلس افزود: حساسيت شما به عنوان نهاد مدني نسبت به اجراي قانون در كشور بسيار قابل احترام مي‌باشد و ضرورت دارد همه تابع قانون عمل نمايند و مرجع قانوني مجلس شوراي اسلامي است.

لاريجاني همچنين با اشاره به نگراني اعضاي كانون وكلا در سراسر كشور نسبت به تصويب اين آيين‌نامه، خاطر نشان كرد: اين امر موضوع لاينحلي نيست و شما نيز نبايد بيش از اندازه به آن بپردازيد تا خداي ناكرده به صورت يك كشمكش و يا معضل در جامعه مطرح شود.

وي افزود: شما با قوه‌ي قضاييه همكار و همراه هستيد و اين ارتباط نبايد تبديل به تقابل شود.

رييس مجلس در پايان اظهار اميدواري كرد: با انجام رايزني از طريق مجلس شوراي اسلامي اعم از كميسيون‌هاي قضايي و حقوقي و اصل نود و مذاكره با رييس محترم قوه‌ي قضاييه اين نگراني وكلاي كشور رفع گردد.

اين گزارش حاكيست در ابتداي اين ديدار چند تن از روساي كانون‌هاي وكلا و رييس اتحاديه كانون‌هاي وكلاي دادگستري به بيان نگراني‌هاي به وجود آمده در خصوص تصويب اصلاحيه آيين‌نامه‌ي اجراي قانون استقلال كانون وكلاي دادگستري مصوب سال ۱۳۳۴ به عنوان ناقص استقلال كانون وكلا و تعارض آن با قانون پرداختند و خواستار حل اين مشكل گرديدند.

+ نوشته شده در  جمعه 26 تیر1388ساعت 21:20  توسط گروه وکیل الرعایا  | 

بیانیه کمیسیون حقوق بشر اسلامی

 

با اصلاحيه مصوب قوه قضاييه در خصوص آيين نامه وكالت و حذف ماده 22 اين آيين نامه در خصوص استقلال وكلا بسياري از حقوقدانان و صاحبنظران اين عرصه و نيز نهادهاي حقوقي و نيز بعضي از نمايندگان در اين خصوص واكنشهاي متفاوتي داشتند در اين راستا كميسيون حقوق بشر اسلامي در اين خصوص بيانيه اي را صادر كرده است.
به گزارش موج به نقل از روابط عمومي كميسيون حقوق بشر اسلامي ايران، متن كامل اين بيانيه به شرح زير است: 1- حق دفاع جداي از معناي عام آن كه در هر فرهنگ و جامعه‌اي قابل ادراك و از بديهيات است و جداي از مفهومي كه در حيطه حقوق بين‌الملل يا حقوق جزاي اختصاصي از آن ارائه و تبيين مي‌شود، در فرآيند رسيدگي‌هاي قضائي و آنچه به اجمال دادرسي منصفانه يا عادلانه در جهان امروز ناميده مي‌شود يكي از مهم‌ترين حقوق‌ انساني است آنگونه كه برخي فعالان حقوقي گاه مجموعه ضوابط دادرسي منصفانه يا عادلانه را در رعايت حق دفاع متهم تلخيص مي‌كنند و اين دو را معادل يكديگر بكار مي‌گيرند. نظر به اهميت فوق العاده حق دفاع نظام‌هاي حقوقي مختلف ضوابط متعددي را براي تحكيم و رعايت دقيق اين حق طراحي و به اجرا درآورده و مي آورند وحقوقدانان زيادي در سراسر جهان صدها كتاب و مقاله در خصوص ابعاد فني حق دفاع تدوين و منتشر كرده‌اند. آنگونه كه يكي از اساتيد برجسته حقوقي ايران تعريف كرده اين حق به معناي عام، در بردارنده مجموع تضمين‌هاي قانوني و قضائي است كه در سطح ملي، منطقه‌اي و بين‌المللي براي افرادي كه در مظان ارتكاب جرم قرار مي‌گيرند در سراسر يك رسيدگي كيفري و با هدف اتخاذ تصميم عادلانه بدور از اشتباهات قضائي منظور شده است ". چنين حق مهمي از مجموعه حقوق انساني اجزاء و عناصر متعددي دارد كه از جمله مهمترين آنها حق استفاده از وكيل مدافع است. اينكه وكيل مدافع به چه كسي اطلاق مي‌شود و فهم او در اجراي عدالت تا چه ميزان است و متهم در چه مواردي به صورت اختياري وكيل بر مي‌گزيند و در چه مواردي حتي اگر متهم وكيل مدافع برنگزيند پيش‌بيني وكيل براي متهم مورد پذيرش منطقي و حقوقي قرار گرفته و وكلاي مدافع از چه حقوق و اختياراتي برخوردارند و نسبت استقلال صنفي و حرفه‌اي آنها با قضات و دستگاه قضائي هر كشور به چه نحوي است و پرسش‌هاي متعدد ديگر همه و همه در دنياي امروز تعاريف علمي مشخص دارند و اكثر نظام‌هاي حقوقي قوانين دقيقي در اين حيطه به تصويب رسانده و اجرا مي‌‌كند و در منابع فقهي اسلامي نيز به وفور قواعد مشخصي در اين زمينه ارائه شده است. اهميت موضوع از منظري ديگري آن چنان است كه امروزه موازين حقوقي بين‌المللي در ميان حق‌هاي انساني شناخته شده، حق دفاع را از جمله حق‌هاي غير قابل خدشه و مطلق مي‌داند همانند منع بردگي يا منع شكنجه كه در هيچ شرايطي و نسبت به هيچ كس نمي‌توان استثناء وارد كرد و به طور مثال ادعا كرد چون شرائط بحراني است و يا جنگ و مخاصمه نظامي در جريان است و يا متهم مورد نظر جنايتكاري همانند ميلووسويچ يا صدام و امثالهم مي‌باشد پس مي‌توان قيود و محدوديت‌هائي بر حق دفاع متهم از جمله دسترسي به وكيل مدافع قانوني مورد نظر وي وارد ساخت به عبارت ديگر حتي جنايتكارترين انسان‌ها نيز از حق دفاع بهره‌مند مي شوند. 2- تأثير حق دفاع در امنيت قضائي شهروندان در همه نظام‌هاي حقوقي از جمله اولويت‌ها محسوب مي‌شود و شايد به همين علت نيز در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران به نحو موسع ضمن اصل 35 منعكس و تأكيد شه كه "در همه دادگاه‌ها طرفين دعوا حق دارند براي خود وكيل انتخاب كنند و اگر توانائي انتخاب وكيل را نداشته باشند بايد براي آنها امكانات تعيين وكيل فراهم شود. " در مقررات عادي ايران نيز توجه به اين حق سابقه‌اي ديرپا دارد آن گونه كه سابقه نظام وكالت در كشور ما به چند دهه قبل بر مي‌گردد و عضويت كانون وكلاي ايران در جمع اتحاديه بين‌‌المللي كانون‌هاي وكلاي دنيا به بيش از نيم قرن گذشته مربوط مي‌شود. اهميت موضوع در نظام حقوقي ايران و سابقه ديرپاي ياد شده سرمايه كمي نيست كه به سادگي با آن برخورد كرد يا براي رفع برخي دغدغه‌هاي قابل بررسي از قبيل روز آمد كردن قوانين و مقررات مربوط به وكالت و حق دفاع و يا رفع برخي از ابهامات حقوقي و قانوني مربوطه و يا رفع برخي ناهمانگي‌هاي در تعاملات بين ساز و كارهاي موجود در كشور و يا تسهيل دسترسي هر چه بيشتر مردم به وكيل مدافع و موارد مشابه ديگر به سادگي فضاي همدلي و همكاري قضات و وكلا به عنوان دو بال مؤثر در تحقق عدالت قضائي را مخدوش كرد و به جاي همفكري و همياري مجموعه حقوقدانان بزرگي كه در هر دو نهاد وكالت و قضا حضور دارند در راستاي چاره جوئي بهتر براي رفع مشكلات مردم مسيري غير منطقي را برگزيد كه وقت و انرژي اين سرمايه‌هاي ارزشمند كشور معطوف به پاسخ دهي به يكديگر و عدم آرامش و ثبات لازم براي فعالان اين عرصه شود. 3-كميسيون حقوق بشر اسلامي ايران با عنايت به اهميت موضوع طي سال هاي گذشته تاكنون چندين بار چالش‌هاي به وجود آمده در حيطه حق دفاع و وكلاي مدافع را مورد بررسي قرار داده و نظرات كارشناسي كميته علمي اين نهاد به مراجع ذيربط منتقل شده است در همين چارچوب كميسيون از تلاش‌هاي به عمل آمده طي چند سال اخير در معاونت حقوقي و توسعه قضائي قوه قضائيه در فرآيند تدوين لايحه آئين دادرسي كيفري جديد و رفع برخي موانع حق دفاع استقبال و بعضا همياري فكري كرده و هم چنين فرآيند تدوين لايحه وكالت كه چند سال به طول انجاميد را با حساسيت پيگيري و در چند نوبت نقطه نظرات كميته علمي كميسيون به تدوين كنندگان محترم منتقل شده است. همچنين گسترش تعاملات مثبت بين كانون‌هاي وكلا و قوه قضائيه در سنوات اخير توسعه كانون‌هاي وكلاي مستقل در 19منطقه كشور، افزايش چشمگير تعداد وكلا و مشاورين حقوقي در كشور، الزامي شدن حضور وكيل در دعاوي مدني و حقوقي و موارد متعدد ديگر را از جمله دستاوردهاي نظام حقوقي ايران محسوب كرده و مي‌كند. ولي ضمن توجه به اين دستاوردها موضوع آئين‌نامه اخيري كه محل اعتراضات وسيع كانون‌هاي وكلاي سراسر كشور شده از منظر تأثير آن بر تقويت يا تضعيف حق دفاع مردم در جلسه اخير كميته علمي كميسيون مورد ارزيابي قرار گرفت و قبل و بعد آن نيز با برخي از مسؤلين قضائي دست اندركار تدوين لوايح و استانداردهاي حقوقي و قضائي و نمايندگان محترم مجلس مذاكراتي جهت اطلاع دقيق‌تر از كم و كيف موضوع انجام شد و اظهار نظرهاي متقابل كانون وكلا و مركز امور مشاورين حقوقي قوه قضائيه كه در سطح رسانه‌ها نيز بازتاب داشته مورد تأمل قرار گرفت كه در مجموع جداي از بحث‌هاي محتوائي و فني مربوطه كه در قالب گزارشي براي مراجع مربوطه ارسال خواهد شد و فارغ از مشخص شدن اينكه در تدوين آئين نامه اخير نه معاونت حقوقي قوه قضائيه، نه وزارت دادگستري و نه كانون‌هاي وكلا هيچ يك در جريان نبوده‌اند، اين جمع‌بندي در كميته علمي كميسيون با حضور اساتيد متعدد دانشكده‌هاي مختلف حقوق و برخي از قضات ديوان عالي كشور حاصل شد كه شايسته است ضمن حفظ فضاي آرامش و ثبات مورد نياز براي فعالان قانوني عرصه دفاع و رفع نگراني هاي قانوني ايجادشده و پاسخ دهي به مشكلات عيني كه مردم دارند و به عنوان نمونه طي هفته هاي اخير مصاديق متعدد مربوط به حق دفاع در سطح افكار عمومي مطرح شده است و به جاي صرف وقت در مورد مناقشات ايجاد شده راجع به آئين نامه مورد بحث هرچه سريع‌تر فرآيند قانوني تصويب لايحه وكالت كه سال‌ها در قوه قضائيه پيرامون آن كار علمي انجام شده و خود وكلا نيز در روند تدوين آن حضور داشته‌اند و در واقع تمامي قوانين مربوطه وكالت را سند مزبور روز آمد مي‌نمايد و يكپارچگي ساز و كار مربوط به وكالت و مشاوره حقوقي را در عين شناسائي استقلال هويت صنفي و غير حكومتي آن و پذيرش نقش نظارتي كلان قوه قضائيه تامين مي‌سازد، پيگيري شود. شايان ذكر است لايحه مزبور از جمله لوايح قانوني است كه در دوره مديريت فعلي قوه قضائيه تهيه شده و در كنار لايحه آئين دادرسي كيفري مي‌تواند از حيث قانوني بخش مهمي از مشكلات موجود در عرصه حق دفاع را رفع و ضمن نوآوري هاي لازم موجبات ارتقاء امنيت قضائي شهروندان و تقويت دادرسي‌هاي عادلانه در كشور را فراهم آورد. كميسيون حقوق بشر اسلامي اميدوار است با توجه به حساسيتي كه در مقاطع مختلف رئيس قوه قضائيه، وزير دادگستري و نمايندگان مجلس خصوصا اعضاي كميسيون قضائي نسبت به اهميت حق دفاع شهروندان و مقوله وكيل مدافع و نهاد حرفه‌اي مربوطه ابراز داشته اند در فرآيند قانوني مربوط به لايحه وكالت تسريع كنند و در آينده نزديك شاهد ارتقاء نظام حقوقي ايران در زمينه حق دفاع باشيم.

+ نوشته شده در  جمعه 26 تیر1388ساعت 21:6  توسط گروه وکیل الرعایا  | 

بیانیه شماره یک شورای تشکل های وکلای دادگستری

ضرورت پاسداشت استقلال کهن ترین نهاد مدنی کشور

در پی تصویب آیین نامه اجرایی خلاف قانون مورخ 27/3/1388 قوه قضاییه، شورای تشکل های وکلای دادگستری متشکل از نمایندگان انجمن ها و گروه های فعال و برجسته وکلای دادگستری، با هدف حفظ استقلال کانون وکلا و تضمین حق دفاع شهروندان مطابق اصل 35 قانون اساسی، طی جلسه فوق العاده مورخ 24/4/1388 بیانیه ای به شرح زیر صادر کرده است:

این شورا با احساس مسئولیت به منظور پاسداری از استقلال کهن ترین نهاد مدنی کشور و بر حسب ضرورت، از نمایندگان تمامی گروه ها و تشکل های صنفی فعال وکلای دادگستری تشکیل و  با اعلام اینکه انتشار آیین نامه اجرایي لايحه استقلال كانون وكلا در هفتم تیر سال جاری، نقض آشکار قانون اساسی و لایحه قانونی استقلال کانون وکلای دادگستری مصوب سال 1333 است و با تاکید بر این نکته که استقلال وکیل دادگستری یکی از شرایط اساسی دادرسی منصفانه و تضمین حق دفاع یکایک ملت است، نگرانی عمیق و اعتراض جدی خود را از تهیه آيين نامه جدید به نحو موجود، با اشاره به پیامدهای ناگوار و غیرقابل جبران اجرای آن ابراز داشته و ضمن درخواست قاطع نسبت به ابطال هر چه سریعتر این آیین نامه، بر آن است تا تمامی توان خود را در جهت حفظ استقلال کانون وکلای دادگستری به کار گرفته و در این راه، آمادگی خود را برای هرگونه همکاری با کانون های وکلای دادگستری سراسر کشور و اتحادیه سراسری کانون های وکلای دادگستری ایران(اسکودا) و همچنین دلسوزان امر قضا و اجرای عدالت، به منظور تحکیم و تداوم این استقلال و تثبیت دادرسی منصفانه اعلام می نماید.

اعضای شورا (به ترتیب حروف الفبا):

انجمن وکلای آزاد/  تشکل علمی وکلا / جامعه مستقل وکلای دادگستری/  جمعیت اسلامی وکلای دادگستری/  گروه وکلای آذری/  گروه وکلای پارسیان / گروه وکلای پشتیبان قانون/  گروه وکلای کاسپین/  گروه وکلای کرد /   گروه وکلای محق

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 تیر1388ساعت 19:35  توسط گروه وکیل الرعایا  | 

بیانیه گروه وکلای پارسیان راجع به وجوب محافظت همه جانبه از استقلال کانون وکلا

 

 

پس از انتشار متن موسوم به اصلاح آیین نامه اجرایی لایحه استقلال کانون وکلا مصوب 27/3/1388 در روزنامه رسمی مورخ 7/4/1388، «گروه وکلای پارسیان» در تاریخ 23/4/1388 جلسه فوق العاده ای تشکیل داده و بیانیه ای به شرح زیر صادر کرد:

از آنجا که در دیباچه منشور گروه وکلای پارسیان، بر حفظ استقلال کانون وکلای دادگستری و تقویت نهاد وکالت در ایران تأکید شده است، این گروه نگرانی عمیق خود را از تصویب آیین نامه اجرایی اخیرالصدور لایحه استقلال کانون وکلای دادگستری مصوب 27/3/1388 رییس قوه قضاییه اعلام می دارد.  

گروه وکلای پارسیان ضمن حمایت از تصمیم مورخ 14/4/1388 اتحادیه سراسری کانونهای وکلای دادگستری ایران که متشکل از 19 کانون وکلای سراسر کشور به اتفاق آرا صادر شده، معتقد است که تصویب چنین آیین نامه ای به استناد ماده 22 لایحه استقلال کانون وکلای دادگستری مصوب 7/12/1333 در حالی که بنا بر اظهار کلیه کانونهای وکلا، چنین پیشنهادی وجود خارجی ندارد، مغایر اصول 57 و 138 و 170 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران بوده و ضمن اعتقاد بر لزوم دستور توقف اجرای چنین آیین نامه ای، امیدوار است که نه تنها قضات دادگستری به الزام قانونی اصل 170 قانون اساسی، توجه کامل مبذول کنند، بلکه دیوان عدالت اداری نیز خواسته بر حق کانونهای وکلای دادگستری را اجابت نماید. گروه وکلای پارسیان قویاً از 19 کانون وکلای دادگستری در سراسر کشور و نیز یکایک وکلا می خواهد که در این برهه حساس، ضمن لزوم حفظ اتحاد و انسجام خویش در عدم اجرای چنین آیین نامه ای و لزوم پرهیز از اقدامات تفرقه افکنانه، از هرگونه اقدامی که شائبه اجرای آن آیین نامه را ایجاد کند، اجتناب کنند.

در پایان، این گروه ضمن تقاضای مؤکد از رییس قوه قضاییه برای پایان دادن به این وضعیت نابسامان که حق دفاع شهروندان موضوع اصل 35 قانون اساسی و رابطه جدا ناپذیر بین دو بال فرشته عدالت و از همه مهم تر استقلال کانون وکلای دادگستری را خدشه دار ساخته است، می پرسد که آیا استمرار چنین وضعیتی خطرناک، به سود دستگاه قضایی و حقوق شهروندی است و آیا خود موجب بنیان بحرانی قضایی و حقوقی نیست؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 تیر1388ساعت 19:31  توسط گروه وکیل الرعایا  | 

نقد(13) لزوم اتحاد وكلاي دادگستري و پرهيز از ترس و رعب و وحشت و مماشات

آرش صادقيان

اصل خبر: اصلاح آيين نامه اجرايي لايحه قانوني استقلال كانون وكلاي دادگستري مصوب 1334 ، در روزنامه رسمي شماره 18734 ـ 7/4/88 منتشر شد .

موضوع از چه قرار است؟ اين به اصطلاح آيين نامه جديد، با توسل به ماده 22 لايحه استقلال كانون وكلاي دادگستري مصوب 7/12/1333، در 99 ماده و 12 تبصره و با ادعاي پيشنهاد واصل از كانونهاي وكلاي دادگستري (با اصلاحات اعمال شده !) در تاريخ 27/3/88 به تصويب رييس قوه قضاييه رسيده و بنا بر نظري كه معتقد است به جز قانون ، ساير مقررات نيز بايد در روزنامه رسمي منتشر شوند ، از 23/4/88 لازم الاجراست .

تحليل موضوع: الف) در حالي كه ايرانيان در تب و تاب حوادث ناشي از اعلام نتيجه برگزاري دهمين دوره انتخابات رييس جمهور خود بودند، شبيخوني سنگين به وكيل و وكالت و كانون وكلاي دادگستري زده شد تا هيچ وكيلي را در اين بحبوحه، ياراي مقاومت و ايستادگي در برابر آن نباشد ( با چسباندن انگهاي رايج مانند منفعت طلبي، سودجويي، صنف گرايي و ...) و بدين ترتيب، استقلال وكيل و كانون وكلاي دادگستري هدف هجمه اي ناجوانمردانه و غافلگيركننده واقع شد تا به زعم بانيان و مسببان اين واقعه، از وكيل دادگستري در ايران، عنصري "وابسته" و "بله قربان گو" و "تعظيم كُن" بسازند. ب) رييس قوه قضاييه در واپسين روزهاي رياست خويش و در آستانه وداع با دستگاه قضايي كشور، به چنين اقدامي مشكوك روي آورده است كه مسلما نشان از اقتدار ندارد زيرا در اين صورت لازم مي آمد كه در اوايل و يا به ويژه اواسط دوران مسئولیت ده ساله خود، به چنين كاري دست يازد (گويا اصرار بر اين است كه احياي دادسرا را نظر شخصي ايشان معرفي كنند كه بر فرض صحت داشتن و مثبت بودن اين مورد، آشكار نمي شود انتزاعي نگريستني اين چنين و ناديده گرفتن ساير اقدامات را به تنهايي مي توان نيكو بودن كار كرد يك فرد تلقي كرد؟) اما اظهارات رييس مركز امور اجرايي ماده 187 قوه قضاييه در مصاحبه مطبوعاتي مورخ شنبه 12/4/88 جالب است كه حتي آن قدر شكيبا نبود تا سخنگوي قوه قضاييه در مصاحبه هفتگي و هميشگي سه شنبه هاي خود، وجود مقررات جديد را اعلام كند كه مي توان آن را از بركات امدادهاي غيبي دانست زيرا آقاي محمدعلي حجازي لابد از قبل آگاه بوده است كه استانداري تهران قصد دارد تا سه شنبه 16/4/88 را به دليل گرد و غبار در تهران، تعطيل عمومي اعلام كند. ج) اينكه علت چنين يورشي گسترده، آيا ارسال نامه مورخ 12/2/88 هيات مديره كانون وكلاي دادگستري مركز به مقام رهبري يا اطلاعيه دعوت آن كانون براي حضور در همايش مورخ 20/3/88 در روزنامه اطلاعات جهت طرفداري از يكي از كانديداهاي انتخابات رييس جمهور يا موضع گيري برنده ايراني جايزه صلح نوبل در اتحاديه اروپا و پارلمان ايتاليا بوده است يا جمع آنها يا هيچ كدام يا بخش از فقرات ياد شده، محل بحث در اينجا نيست اما عمق فاجعه را آنجا مي توان جستجو كرد كه به گفته رييس مركز امور اجرايي ماده 187 قوه قضاييه، مقدمات ادغام دارندگان پروانه ماده 187 در كانون وكلا فراهم شده است (آن هم با ادعاي اعطاي اقتدار و استقلال به كانون وكلا كه در طول 60 سال گذشته، وجود نداشته است!) البته در هيچ جاي متن جديد، چنين دلالتي (فراهم شدن مقدمات ادغام) ولو به تلويح و اشاره نيز ديده نمي شود اما آن اظهارات به خوبي حكايت دارد از برنامه ريزي نقشه اي خطرناك و وسيع. د) نهادن نام آيين نامه بر چنين نوشته اي سراپا غيرقانوني، برازنده نيست زيرا نوشته اي كه بر خلاف قانون اساسي، قوانين عادي، اسناد بين المللي، آراي هيات عمومي، اصول كلي پذيرفته شده حقوقي و ... است، نمي تواند و نبايد نام آيين نامه را با خود يدك بكشد لذا به استناد ماده 97 متن مارالذكر كه از وكلاي "عدليه"  و به استناد ماده 44 و بند 1 آن كه از "محكمه" نام برده است، مي توان به آن "نظامنامه" گفت و البته نام كامل آن را بايد "نظامنامه اضمحلال" گذارد و نه "آيين نامه استقلال" (عدليه، محكمه، مدعي العموم، مدعي به، استيناف و ... هفت دهه است كه روانه تاريخ حقوقي شده و نخستين فرهنگستان ايران در سال 1317 واژگان فارسي را جايگزين آنها كرده است كه خواص و عوام به خوبي آن را پذيرفته و تاكنون آنها را استعمال كرده اند) اما وكلاي دادگستري بايد نيك بدانند آيين نامه اي كه همچنان معتبر و ملاك عمل و داراي قوت قانوني و اجرايي است، همان آيين نامه اي است كه در آذر 1334 مرحوم سيدجمال الدين اخوي تصويب كرده است. هـ) چند سال پيش در جايي گفته بودم كه اگر برخي رودربايستي ها و ملاحظات بين المللي نبود، بسيار دوست مي داشتند كه اصل ساده و روان و بي ريا و عاري از پيچيدگيِ 35 قانون اساسي ( كه اجراي آن برخلاف بسياري از اصول مندرج در فصل سوم قانون اساسي، منوط به شرح و بسط جزييات در قوانين عادي نشده است)  متروك و تعطيل كنند همچنانكه در سالهاي 1359 تا 1361 برخي از شعب مراجع قضايي با الصاق نوشته اي به در ِ اتاق خود، از پذيرش وكلا معذور شدند! گويا في الحال ديگر نيازي به اصل 35 قانون اساسي نمي بينند و بناست كه از فصل سوم قانون اساسي (حقوق ملت) زدوده شود! زيرا به رغم ادعاي ارسال پيشنهادهاي كانونهاي وكلا ( يعني اجراي ماده 22 لايحه استقلال كانون وكلاي دادگستري مصوب 1333) افشا شده است كه هيچ يك از كانونهاي وكلاي دادگستري سراسر  كشور، پيشنهادي نفرستاده اند. لابد مي دانسته اند كه هر چه از آن بيرون آيد، به نام كانونهاي وكلا تمام مي شود ( امري كه اكنون قوه قضاييه در مقام القاي آن است). و) يكايك وكلاي سراسر كشور وظيفه دارند كه از تصميمي كه به اتفاق آرا، 19 كانون وكلاي دادگستري ايران، در 14/4/88 در محل كانون وكلاي دادگستري مركز و به ابتكار فراخوان رييس اتحاديه سراسري كانونهاي وكلاي دادگستري سراسر كشور (اسكودا) اتخاذ كرده اند، حمايت كنند و نظامنامه كذايي را ولو در حد يك خط آن، اجرا نكنند ( تا هر زمان كه لازم باشد) تا هر چه سريع تر، دستور توقف اجراي آن، صادر و سپس در ديوان عدالت اداري ابطال شود و از طرف ديگر، هيچ يك از كانونهاي 19 گانه اجازه ندارند در اين زمينه، حتي يك قدم عقب نشيني كنند و در قالب الفاظي پُر طمطراق همانند مصلحت و تعامل و ... پا پس كشند زيرا همه مي دانيم كه نتيجه همين تعاملات و مصالح بود كه وكيل دادگستري نتوانست در طول 30 سال گذشته حتي يك روز، بي دغدغه فعاليت و از مردم دفاع كند و بلكه برعكس، هر بار كه وكيل دادگستري يك قدم عقب نشست و از حقوق حقه خود دست برداشت، دو برابر و بلكه بسيار بيشتر يعني به اضعاف ِ مضاعف، به او هجوم آوردند. ز) كانونهاي وكلاي دادگستري در سراسر كشور وظيفه دارند كه از انجام دادن هر گونه عملي دوري كنند كه اندك بويي از اجراي نظامنامه كذايي از آن استشمام شود يعني نه تنها مي توانند به بررسي و اتخاذ تصميم راجع به نقل و انتقالات بپردازند بلكه الزام دارند كه نتيجه اختبارهاي انجام شده را تصويب كنند تا مراسم تحليف كارآموزان وكالت هر چه سريع تر برگزار شود و نيز در اسرع وقت، پروانه كارآموزي آن دسته از پذيرفته شدگان آزمون سال 1387 كه هنوز پروانه خود را دريافت نكرده اند، تصويب و دستور اعطاي آنها صادر شود كه حتي مي توان گفت اين اقدامات، اوجب و مقدم بر درخواست ابطال نظامنامه كذايي در ديوان عدالت اداري (واجب) است. ح) از همه مهم تر، آن دسته از وكلايي كه از حالا در انديشه تراشيدن رابطه، كانال، پارتي، آشنا، سفارش، همشهري، هم ولايتي و ... هستند تا مبادا پروانه شان در آبان 88 تمديد نشود، نيك بدانند كه اين عافيت طلبي ها يعني خيانت به يكايك وكلاي دادگستري سراسر كشور و لذا تمام وكلاي دادگستري بي هيچ استثنا ملزم هستند تا چنين عناصري خائن را شناسايي و به يكديگر و كانونهاي وكلا و اسكودا معرفي كنند. البته بر خلاف نظر عده اي از پيش كسوتان و معمرين، در مقطع كنوني، به اعتصاب و اعلام جرم و در دست گرفتن پلاكارد و به خيابان ريختن و تظاهرات و ... فعلا نياز نيست چون پسنديده آن است كه به جاي اين گونه اقدامات كه برخي عمل نكردن به آنها را مصداق مماشات مي دانند، مصاديق واقعي مماشات كشف و معرفي شود يعني همان چيزي كه برخي وكلا از هم اكنون دچار ترس و وحشت و رعب و هراس شده اند مبني بر اين كه ارتزاقِشان دچار مخاطره شده است . اينان بايد آگاه باشند كه اگر 30 هزار نفر وكيل دادگستري (در مقابل 10 هزار نفر مشاور حقوقي ماده 187) پشت در پشت يكديگر بايستند و يد واحده را متجلي و متبلور سازند، در كوتاه مدت يا ميان مدت، نتيجه اي بس محكم و اقتدارآميز، به بار خواهد آمد و در نتيجه، هم فرد فرد وكلاي دادگستري سراسر كشور و هم خصوصا هيات مديره 19 كانون وكلا در كل كشور، تكليف دارند كه راه هاي تقويت روحيه حس همكاري جمعي اعضاي خويش و قرار گرفتن وكلا در صفوف متحد و به هم فشرده و منسجم ( يعني 30 هزار راي موافق و نه حتي راي ممتنع)  را به فوريت و بي هيچ ملاحظه اي بررسي و ارائه كنند و در خاطر داشته باشند كه مقايسه ادغام وزارت جهاد سازندگي در وزارت كشاورزي، با قضيه كانون وكلا و ماده 187، قياس مع الفارق است . آناني كه به چنين ادغامهايي مي انديشند، بهتر است به 25 سال گذشته نگاه كنند كه پيوسته شنيده ايم ارتش و سپاه پاسداران بناست كه در هم ادغام شوند كه نه تنها تاكنون ادغام نشده اند بلكه ديگر بعيد بلكه ابعد و حتي محال است كه چنين رخدادي اتفاق بيفتد لذا به اين بينديشيم كه فعاليتهاي وكيل و استقلال كانون وكلا، كم از امور حاكميتي ندارد و به هيچ وجه فرآيند آن، با اعمال تصدي (مثل آب رساني و برق رساني و جاده سازي و باغباني و زنبورداري و انرژي و ... ) مقايسه شدني نيست و كنار زدن 30 هزار نفر وكيل دادگستري در كشور و دل خوش نگاه داشتن به 10 هزار نفر دارنده پروانه ماده 187، به ضرس قاطع، بحراني ديگر در كشور خواهد آفريد كه مسلما هيچ يك از دولتيان و حكومتيان خواستار آن نيستند.

تكمله: بازي هنوز خاتمه نيافته است. حمله را آغاز و فاز يكم آن را اجرا كرده اند اما هيچ كس نمي تواند بگويد كه پايان ِكار هم در اختيار طرف مقابل است زيرا تسخير و تصرف كانون وكلاي دادگستري و چيرگي بر استقلال وكيل، بهايي سنگين دارد كه با پايداري جانانه وكلاي دادگستري، قطعا به جايي نخواهد رسيد مگر آنكه وكلا بخواهند مانند سه دهه گذشته، كوتاهي كنند و با سرلوحه قرار دادن استراتژي "مماشات" ، سرنوشت خويش را به شكلي ديگر و از نوع شوم ِ آن، رقم زنند و در حالي كه مي توانند شرايط خاتمه نبرد را خود تعيين كنند، با محافظه كاري و بّدْدِلي و ايجاد شكاف و تفرقه در قالب ِ نگراني از اين كه حق الوكاله در آينده چه مي شود، به راحتي تسليم شوند و اجازه دهند كه پايان اين جدال هم، در دست تهاجم كنندگان باشد؛ پس خداي ناكرده، نبينيم آن روزي را كه به بركت وجود برخي مماشات گران و سست عنصران، وكلاي دادگستري سر تعظيم فرود آورده و در صف توقيع پروانه ايستاده اند اما با تلفات و صدمات بسيار و آن موقع، افسوس خواهيم خورد كه چرا عزت مندانه! و حد اقل بدون آسيب و صدمه، پرچم سفيد را بالا نبرديم و با شكوه هر چه تمام تر، شكست را پذيرا نشديم!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 تیر1388ساعت 19:27  توسط گروه وکیل الرعایا  | 

بیانیه گروه حقوقی وکیل الرعایا در اعتراض به آیین نامۀ جدید قوه قضاییه


                             
 
استقلال وکیل از دولت، تضمین حق دفاع ملت
در پی انتشار متن موسوم به اصلاح آیین نامه اجرایی لایحه استقلال کانون وکلا مصوب 27/3/  1388 در روزنامه رسمی مورخ 7/4/1388، «گروه حقوقی وکیل الرعایا»  بیانیه ای صادر کرد که متن آن در پی می آید:
اصلاح ناگهانی و غیرمنتظرۀ آیین نامه اجرایي لايحه استقلال كانون وكلا در بیست و هفتم خرداد سال جاری، درست در هنگامۀ وقایع ناشی از اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری و اعتراضات وکلا نسبت به نقض حقوق شهروندی در دستگیری های اخیر و متعاقب آن، نقض اصل 35 قانون اساسی مبنی بر حق مسلم متهمان برای داشتن وکیل، تعجب همگان را برانگیخت. در مطالعه متن این آیین نامه نیز، وقتی به موارد آشکاری از  نادیده گرفتن مفاد آن نسبت به لایحه قانونی استقلال کانون وکلا و یا قانون اساسی و حتی آرای دیوان عدالت اداری بر می خوریم، این تعجب دوچندان می شود. این نقض ها که آگاهانه یا غیرآگاهانه در راستای سلب استقلال کانون وکلا و نهایتاً استقلال وکیل دادگستری گام بر می دارد، تجاوزی آشکار به «حق دفاع» شهروندان به عنوان یکی از حقوق بنیادین بشری ارزیابی می شود.
امروزه، استقلال وکیل دادگستری نه تنها به عنوان یکی از شرایط اساسی دادرسی منصفانه در قالب یکی از حقوق به رسمیت شناخته شده در اسناد حقوق بشری، بلکه به عنوان یکی از شرایط اصلی و ضروری و عقلی و منطقی این حرفه شناخته شده و در کلیه کشورها نیز، حفظ حقوق بنیادین افراد تحت حاکمیت، از دغدغه های جدی سردمداران محسوب می شود. از این رو، اصلاح و تصویب آيين نامه اجرائي لايحه استقلال كانون وكلا به نحو موجود، آن هم توسط قوه قضاییه در مقطع حاضر، نگران کننده است؛ به خصوص وقتی که بدانیم استقلال وکیل دادگستری از حاکمیت، تضمین حق دفاع ملت است. بنابراین، باید مراقب بود تا بحرانی که پس از حذف دادسراها در دستگاه قضایی ایجاد شد، دیگر بار تکرار نشود که حق دفاع مردم بار دیگر مخدوش شود.
«گروه حقوقی وکیل الرعایا» ضمن ابراز امیدواری نسبت به بازنگری جدی رییس محترم قوه قضاییه در روزهای پایانی این مسئولیت و ابراز نگرانی شدید نسبت به پیامدهای ناگوار و غیرقابل جبران اجرای این آیین نامه، بر آن است تا تمامی توان خود را در جهت احیای استقلال کانون وکلا به کار گرفته و در این راه، آمادگی خود را برای هرگونه همکاری با کانون وکلا به عنوان قدیمی ترین نهاد مدنی کشور، اتحادیه سراسری کانون های وکلای دادگستری ایران(اسکودا)، تشکل های صنفی وکلا و کمپین استقلال کانون وکلا و همچنین دلسوزان دستگاه قضایی، به منظور تحکیم این استقلال و تثبیت دادرسی منصفانه اعلام می نماید.


+ نوشته شده در  یکشنبه 21 تیر1388ساعت 18:38  توسط گروه وکیل الرعایا  | 

نقد(12) گزارش تحلیلی: وکلا بپا خاستند

لیلا حیدری

جمعی از وکلای دادگستری درجهت احقاق استقلال صنفی خود که لازمۀ این شغل و نهاد صنفی در امر دفاع -به عنوان یکی از حقوق بنیادین بشر است- و با هدف ابطال آیین نامه مصوب رییس قوه قضاییه، با تشکیل «پویش استقلال وکیل» تا زمان اعاده استقلال کامل کانون وکلا، اعلام موجودیت کرده و خواستار پیوستن وکلا و گروههای مختلف حقوقی و اجتماعی به این حرکت هستند.
این وکلا بدواً با ارسال نامه ای سرگشاده به کانون وکلای دادگستری مرکز (که تاکنون در این خصوص سکوت اختیار کرده و جز اعلام موضع از جانب برخی از اعضای هیات مدیره آن هم اعلام نظر شخصی، از هرگونه اظهارنظری که موید دیدگاه خاص این کانون به عنوان یکی از کانون های مهم کشور باشد، خودداری کرده است و البته شاید با امضای بیانیه اسکودا، خود را فارغ از اعلام نظر یا موضع گیری دیگری بداند)، خواستار مقاومت هیات مدیره منتخب خود در برابر اجرایی شدن آیین نامه غیر قانونی مصوب رییس قوه قضاییه تا زمان ابطال آن شدند. آنها با ذکر اینکه با وجود گذشت 55 سال از زمان اعلام استقلال کانونهای وکلا از سوی قانونگذار و عقلانی بودن «اصل استقلال وکلا» و دولتی نبودن وکالت به دلیل حاکمیت اصل «دادرسی منصفانه» تاکید دارند، این آیین نامه که غیرقانونی تدوین شده صرفاً در جهت زوال استقلال نهاد مدنی وکالت با هدف حذف صداهای مخالف در اجتماع و پاکسازی وکلای حامی حقوق ملت از حوزه وکالت است. این گروه بزرگ از وکلا می گویند، در صورت عدم پاسخ مناسب هیات مدیره محترم کانون وکلای دادگستری مرکز به این اقدام فراقانونی قوه قضاییه، امضاکنندگان ذیل این نامه به عنوان وکلای مستقل دادگستری تا احقاق حقوق اساسی خویش و ملت ایران در جهت حفظ استقلال کانون وکلا به عنوان میراث گذشتگانشان، پافشاری و پایداری خواهند کرد.
این اقدام وکلای وظیفه شناس که موید حساسیت آنها نسبت به نقش و رسالت اساسی خود برای «امردفاع» در جامعه است، در حالی صورت می گیرد که پیشتر با تصویب قانون کیفیت اخذ پروانه وکالت دادگستری، استقلال کانون وکلا در امر انتخاب اعضای هیات مدیره تا حدی مورد تجاوز قرار گرفته بود و حتی در کنار این استقلال نسبی که بعد از تصویب این قانون بر کانونها حاکم بود، شاهد اعطای پروانه وکالت توسط نهادی کاملاً حکومتی و وابسته به قوه قضاییه به استناد ماده 187 قانون برنامه سوم توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی بودیم که حتی خارج از فرجه قانونی اقدام به جذب افراد در این خصوص نموده بود. بنابراین، خدشه به استقلال کانون و یا بهتر بگوییم نقض حق دفاع افراد به طور سیستماتیک و قانونی، از مدتها پیش انجام پذیرفته و اجرا می شد.
در فراخوان این پویش، به یکی از حقوق حقه افراد یعنی «اصل دادرسی منصفانه» به عنوان یکی از حقوق مسلم و ابتدایی انسان اجتماعی که لازمه تحقق آن وجود وکلایی مستقل از نظام حکومتی در امر دفاع است، اشاره شده است. همچنین، حق بهره مندی از مشاوره و خدمات حقوقی وکلای حرفه ای مستقل به عنوان یکی از اصول شناخته شده در هشتمین کنگره سازمان ملل  برای پیشگیری از جرایم و رفتار با مجرمین مصوب 1990 ، تحت عنوان «اصول اساسی نقش وکلا» و اینکه وکلا حق دارند که انجمنهای حرفه ای خودمختاری تشکیل داده یا به آنها ملحق شوند که نماینده منافع آنها بوده و رکن اجرایی آنها توسط اعضا انتخاب شده و وظایف خود را بدون مداخله خارجی انجام دهند و نیز  ماده یک لایحه قانونی استقلال کانون وکلای داگستری  مصوب 1333 مجلس شورا که صراحتاً کانون وکلا را موسسه ای مستقل و دارای شخصیتی حقوقی می داند و بر اساس ماده 22 این قانون، تنظیم آیین نامه های مربوط به امور کانون وکلا برعهده کانون وکلا بوده که پس از تصویب وزیر دادگستری به موقع اجرا گذاشته  می شود- که در اصلاح این آیین نامه مورد توجه قرار نگرفته- از دیگر دلایلی است که برای تشکیل این پویش در فراخوان به آن اشاره شده است. 
در ذیل این فراخوان، به یک نگرانی مهم و اساسی اشاره می شود مبنی بر اینکه مهمترین پیامد سلب استقلال وکلا و قراردادن این صنف در چهارچوب حکومت  برای حمایت منصفانه از  تمامی افراد ملت، علاوه بر غربال و پاکسازی وکلای مستقلی که براساس اندیشه خویش، به طور رایگان و در جهت تحقق حقوق بشر فعالیت حرفه ای خود را انجام می دهند، نفی حق برخورداری تک تک شهروندان از عدالت قضایی و حق  بنیادین دفاع است.
 این نگرانی بجاست؛ به ویژه اگر کمی دقیقتر به ابطال پروانه های وکالت برخی از وکلا و یا رد صلاحیت جهت عضویت در هیات مدیره کانون وکلا برای وکلایی که اتفاقاً دغدغه اصلی آنها حقوق بشر و تلاش در جهت احقاق کلیه این حقوق بوده است، نظری بیفکنیم. شاید یکی از دلایل عمده اصلاح شتابزده این آیین نامه آنهم در این شرایط و اوضاع و احوال پس از انتخابات و نقض آشکار حقوق شهروندی (که پیشتر قوه قضاییه با صدور بخشنامه ای دغدغه حفظ این حقوق را می نمود و بعدا نیز با تصویب ماده واحده ای، گام موثر و مفیدی در این راستا برداشته شده بود) آنست که اولین قشری که نقض گسترده این حقوق را تاب نیاورده و لب به اعتراض می گشاید، وکلا و حقوقدانان هستند. کما اینکه شاهد بیانیه هایی از جانب گروههای مختلف وکلا و حقوقدانان و اساتید دانشگاه، در اعتراض و هشدار نسبت به این بی قانونی و نقض های گسترده بودیم. البته، روشن است که حکومت ها نگرانی هایی نسبت به این قبیل اعتراضات و از طرفی دفاع جانانه وکلای مستقل از کسانی که تغییر یک روند اجتماعی و سیاسی را خواهانند، دارند.
 اگرچه مطابق تبصره ماده 128 قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور کیفری، حق دفاع متهم، با محرومیت از همراهی و دخالت وکیل متهم، سلب شده بود، اما با تامل در مفاد این آیین نامه، به نظر می رسد این نقض حق دفاع برای متهم در مرحله تحقیقات مقدماتی کافی نبود. لازم می آمد که برای ایجاد هراس ابطال پروانه وکالت، آیین نامه ای با این سبک و سیاق به تصویب برسد که بیش از آنکه مفید «حق دفاع» عامه مردم باشد، آرامش خاطری برای حکومت از طریق زیرنظر و سلطه قرار دادن صنف وکالت و وکیل مدافع باشد! اگرچه طراحان و مجریان این آیین نامه مدعی هستند که به استقلال وکیل دادگستری در این آیین نامه خللی وارد نشده اما صرفنظر از ابطال غیرقانونی پروانه های وکالت توسط مرجعی غیر از دادگاه انتظامی وکلا، بد نیست به عنوان یک نمونه، به سابقۀ این کار در ابطال پروانه وکالت یکی از وکلای مرکز امور مشاوران قوه قضاییه اشاره کرد که به علت قبول وکالت در یک امر حقوق بشری، مستوجب ابطال پروانه وکالت خود گردید.
به هر حال، وجود نهادی مستقل برای صنف وکلا علاوه بر اینکه لازمه حق دفاع است و موجب تضمین حقوق شهروندان در امر دادرسی منصفانه می شود، برای حمایت از حقوق و جایگاه وکلای دادگستری نیز می تواند مفید باشد و در واقع یکی از انتظاراتی است که جامعه وکلا از منتخبین خود در کانون وکلا دارند. به همین خاطر، وقتی قوانین به نحوی طراحی و تدوین شوند که سایه قوه قضاییه به عنوان یکی از ارکان حکومتی بر سر این نهاد متولی امر دفاع، یعنی کانونهای وکلا در کلیه ارکان و امور آن سنگینی کند و رکن اصلی کانون وکلا که هیات مدیره آنست را با ابزاری که خوشایند حکومت بوده گزینش کرده و در معرض انتخاب قرار دهند، پر واضح است که نه تنها وکلای چنین نهادی مرعوب و وابسته، در دفاع از حق موکل، مقتدر نمی مانند، که هیات مدیره و نهاد صنفی آن نیز در دفاع از حقوق صنفی وکلا و جایگاه آن ناتوان خواهد ماند.
اعتراضات و نقدهای متعدد جامعه حقوقی، به ویژه وکلا نشانگر آن است که این قشر از جامعه، نسبت به پیامدهای ناگوار و جبران ناپذیر این آیین نامه و کلیه قوانین و اقدامات مخالف استقلال وکیل، بسیار حساس و پیگیر است. امید که با همدلی و همفکری، به همکاران خود در این پویش یاری رسانده و تا تحقق استقلال کامل صنف وکالت و نهایتاً جلوگیری از نقض یکی از بنیادی ترین حقوق بشر یعنی «حق دفاع»، همچنان ثابت و استوار قدم برداریم.

+ نوشته شده در  شنبه 20 تیر1388ساعت 12:17  توسط گروه وکیل الرعایا  | 

نقد(11) فراخوان پویش استقلال کانون وکلا

 

مینا جعفری

تضمين  دادرسي عادلانه و حق دفاع از حقوق مسلم و ابتدايي انسان اجتماعي است که لازمه تحقق اين حق، وجود وکلايي مستقل  است تا بدون وجود رابطه رئيس و مرئوسي و بدون جانبداري نهايت تلاش خود را براي حفظ حقوق عامه  از هر صنف و با هر انديشه‌اي به کار بندد. درهمين راستا مطابق بند 14 اسناد هشتمين کنگره سازمان ملل براي پيشگيري از جرائم و رفتار با مجرمان مصوب 1990 با عنوان «اصول اساسي نقش وکلا»، حمايت کافي از حقوق بشر و آزادي‌هاي اساسي که افراد محق به برخورداري از آنها هستند، تمامي مستلزم آن است که تمامي‌افراد دسترسي موثر به خدمات حقوقي وکلاي حرفه‌اي مستقل داشته باشند و نيز وکلا حق دارند که انجمن‌هاي حرفه‌اي خودمختاري تشکيل داده يا به آنها ملحق شوند که نماينده منافع آنها بوده و رکن اجرايي آنها از سوي اعضا انتخاب شود و وظايف خود را بدون مداخله خارجي انجام دهند. همچنين ماده يك لايحه قانوني استقلال کانون وکلاي داگستري  مصوب 1333 مجلس شورا، کانون وکلا را موسسه‌اي مستقل و داراي شخصيتي حقوقي مي‌داند و بر اساس ماده 22 اين قانون ، تنظيم آيين‌نامه‌هاي مربوط به امور کانون وکلا برعهده کانون وکلا بوده که پس از تصويب وزير دادگستري به مورد اجرا گذاشته  مي‌شود. متاسفانه با گذشت 55 سال از استقلال قانوني کانون وکلاي دادگستري که حاصل مبارزات آزادانديشان بي‌شماري بوده و دستاوردهاي بسياري در راستاي احقاق حقوق ملت طي اين سال‌ها داشته است رئيس قوه قضائيه در اقدامي‌ناگهاني با تصويب آيين‌نامه‌اي خارج از اختيارات قانوني خود ضربه ويرانگر و نهايي بر نهاد مستقل وکالت که پيش‌تر نيز با تاسيس تشكيلات موازي وکلاي دولتي ماده 187 قانون برنامه سوم  توسعه مورد تعدي قرار گرفته بود، وارد آورد. از آنجا که  مهم‌ترين پيامد سلب استقلال وکلا و قراردادن اين صنف در چارچوب غيرقانوني و وابسته، افزون بر ايجاد فشار و از بين بردن امنيت شغلي وكلا و غربال و پاکسازي آنها موجب نفي حق برخورداري تک تک شهروندان از عدالت قضايي و حق  بنيادين دفاع است ما جمعي از وکلاي دادگستري جهت احقاق استقلال خويش و به منظور دفاع از حقوق ملت و با هدف ابطال آيين‌نامه مصوب رئيس قوه قضائيه تا زمان اعاده استقلال کامل کانون وکلا با تشکيل کمپين استقلال كانون وكلا ، اعلام موجوديت کرده و خواستار پيوستن وکلا و گروه‌هاي مختلف اجتماعي به اين حرکت هستيم.
آدرس ایمیل براي عضويت:

 b.a.independence@gmail.com       

+ نوشته شده در  شنبه 20 تیر1388ساعت 12:1  توسط گروه وکیل الرعایا  | 

نقد(10) سلب حق دفاع با سلب استقلال وکیل

 


محمد مصطفایی

تصور کنيد که در يک واقعه‌اي حقوقي به صورت کاملا ناخودآگاه توسط مرجع قضايي به شما اتهامي تفهيم شود. امکان دارد اين اتهام، اقدام عليه امنيت کشور، محاربه، حمل مواد مخدر، قاچاق کالا يا حتي قتل يا جرائم ديگري که مجازات‌هاي بسيار سنگيني را قانونگذار براي آنها تعيين کرده است، باشد. يا در پرونده‌اي- حتي حقوقي - به ناحق و برخلاف قانون و به صرف علم قاضي – نه دليل و اماره محکمه پسند - محکوم شده‌ايد. در اين صورت به کجا پناه مي‌بريد؟
اغلب کساني که به نوعي گذرشان به دادگستري مي‌افتد. اولين کاري که انجام مي‌دهند اين است که به وکيل دادگستري مراجعه کنند. وکيلي که از تجربه، قدرت کلام، تبحر و دفاع خوبي برخوردار باشد. وکيلي که وابسته به دستگاه دولتي نبوده و مستقل باشد.وکيلي که از يک نهاد مستقل غيردولتي پروانه وکالت اخذ کند و وکيلي که ترس از برخورد با رفتار غيرقانوني و غيرمنطقي داديار، بازپرس يا قاضي محکمه نداشته باشد تا بتواند از حقوق موکلش به خوبي دفاع کرده و نگذارد حق احدي به ناروا تضييع شود.
متاسفانه در چند سال اخير، عده‌اي از صاحبان قدرت براي مخدوش کردن استقلال وکيل دادگستري، دست به دست يگديگر داده و مجموعه مقرراتي را به نفع خود و دستگاه قضا – نه به نفع ملت ايران – تدوين و به نظر رياست محترم قوه قضائيه رساندند به گونه‌اي که نااميد از دستگاه تقنيني موفق شدند به خواست و اراده و به قولي به نفع خود نائل آمده و در نهايت در روز 27/3/1388 متني تحت عنوان اصلاح آيين‌نامه اجرايي لايحه قانوني استقلال کانون وکلاي دادگستري به تصويب‌حضرت آيت‌الله‌شاهرودي برسانند که اجراي آن باعث از ميان رفتن استقلال وکيل دادگستري مي‌شود.
بديهي است که وکيل دادگستري در مقام دفاع از حقوق افراد به خصوص مظلومان به پا مي‌خيزد و درصدد آن است که از حيثيت، شرف، آبرو، آزادي و حيات اشخاص دفاع کند.همان‌طور که قاضي دادگستري بايد در امر قضا مستقل باشد، وکيل دادگستري نيز بايد با آزادي کامل، شجاعت، شهامت و استقلال همه جانبه به دفاع از حقوق موکل خود بپردازد و هيچ‌گونه دغدغه‌اي در امر دفاع از حقوق اشخاص نداشته باشد به‌طور کلي اعمال حمايت‌هاي حقوقي و حفظ حقوق عامه زماني ميسر مي‌شود که وکيل دادگستري مستقل از دولت باشد.
آيين‌نامه‌اي که اخيرا به تصويب رسيده است باعث سستي و بي‌انگيزگي دفاع وکيل از موکل خود خواهد شد و نمي‌گذارد وکيل دادگستري آزادانه به احقاق حقوق موکلش بپردازد. لازم است در مورد اين آيين‌نامه به اين موضوع تامل کنيم که چنانچه کلمات وکيل و قوه قضائيه را از اين آيين‌نامه حذف کنيم وکلمات قاضي و کانون وکلا را جايگزين نماييم چه اتفاقي رخ مي‌داد؟ پاسخ روشن است و آن اينکه ديگر هيچ قاضي دادگستري نمي‌تواند با آرامش و بدون دغدغه مبادرت به انشاي راي نمايد و هر لحظه اين ترس و نگراني را در وجود خود احساس مي‌کند که طي حکمي از مسند قضاوت برکنار خواهد شد.
مي‌دانيم که قوه قضائيه به صورت مستقل پشتيبان حقوق فردي و اجتماعي بوده و وظيفه رسيدگي به تظلمات، تعديات، شکايات، حل و فصل دعاوي و رفع خصومات، احياي حقوق عامه و گسترش عدل را به عهده دارد چرا که جان و مال و حيثيت افراد به نوعي در اختيار اين قوه که وظيفه خطير قضاوت را به دوش دارد، است بنابراين بايد تمام سعي و توان مسوولان در عملي کردن مفهوم حقيقي عدالت در قوه قضائيه باشد و اگر استقلال اين قوه مهم و حساس کشور مخدوش شود مطمئنا حقوق ملت پايمال خواهد شد. بنابراين اگر استقلال وکيل هم از بين رود و وکيل دادگستري از آزادي دفاع برخوردار نباشد نمي‌تواند از موکل خود آن طور که بايد و شايد دفاع کند و اين ضربه‌اي خواهد بود بر بدنه دستگاه عدالت کشورمان. به عبارت ديگر تدوين کنندگان اين آيين‌نامه با تلاش خود نه تنها عملي مثبت و مثمرثمر انجام نداده‌اند بلکه به نيم قرن گذشته برگشته و با به وجود آوردن چالشي بزرگ، حق دفاع را از کساني که به دستگاه قضايي دلخوش کرده‌اند سلب نموده‌اند.

به خوبي مي‌دانيم که دخالت وکيل در دعاوي در اجراي عدالت حائز اهميت فراوان است. به گونه‌اي که از قديم‌الايام گفته‌اند که وکيل و قاضي دو بال فرشته عدالت هستند. وجود استقلال وکيل دادگستري همانطور که مرقوم شد در پرونده‌هاي مهم و پراهميت بيشتر جلوه مي‌كند به عنوان مثال تاکيد مي‌گردد اگر شخصي متهم به جرمي مثل جاسوسي يا اقدام عليه امنيت کشور يا جرائم ديگري که نياز به حضور وکيل در آن دعاوي الزامي باشد تنها وکيلي مي‌تواند مدافع حقوق موکل خويش باشد که فارق از دولت و قوه قضائيه بوده و به عبارت ديگر وابسته به هيچ نهاد دولتي نباشد و صدور پروانه وکالت و تعليق و انفصال وکيل از شغل وکالت به عهده يک نهاد حقوقي مستقل باشد تا وکيل انتخابي بتواند با آزادي کامل از حقوق موکلش دفاع کند. در غيراين‌صورت به راحتي مي‌توان اشخاص را به مجازات‌هاي مختلف از جزاي نقدي تا حبس‌هاي طويل‌المدت و اعدام محکوم كرد به گونه‌اي که وکيل دادگستري جرات و جسارت اعتراض و احقاق حقوق موکلش را به درستي نداشته باشد.
براي آنکه بهتر به تفکر تدوين‌کنندگان اين آيين‌نامه آشنا شده و سلب حق دفاع را در ذهن‌مان تجزيه و تحليل کنيم، کافي است مراجعه‌اي به ماده 44 اين آيين‌نامه نماييم. در قسمتي از اين ماده آمده است: وكلا بايد نسبت به احقاق حق و جلوگيري از ظلم اهتمام نمايند لذا در مواردي كه شائبه تضييع حقوق مردم وجود دارد موكلين را به رفع ستم ارشاد نموده و از مساعدت در جور امتناع نمايند و با علم به محق نبودن شخص از پذيرش دعوي كه مصداق تعاون بر اثم باشد، خودداري كرده همچنين از تشويق موكل به طرح شكايت در مراجع نظارتي به‌منظور ارعاب محكمه خودداري كنند. حال اين سوالات به ميان خواهد آمد که وکلا چگونه خواهند توانست نسبت به حقوق مردم و جلوگيري از ظلم اهتمام ورزند در حالي که از استقلال کافي برخوردار نباشند؟ اگر ظلم و جور از سمت و سوي دستگاه قضايي بود، تکليف چيست؟ تشخيص ظلم و جور به عهده چه کسي است که مصداق تعاون بر اثم باشد؟ و چرا نبايد موکل را به دليل ظلم و جور احتمالي که از سوي يکي از قضات مي‌رود، تشويق به مراجعه به مراجع نظارتي نكرد؟ آيا جز اين است که وکيل دادگستري بايد تمام سعي و تلاش خود را به کار گيرد تا حقي از کسي ضايع نشود و اگر اين حق از سوي يکي از قضات دستگاه قضايي ضايع شد به دنبال احقاق آن باشد؟
متاسفانه جملاتي که باعث سلب استقلال وکيل است در اين آيين‌نامه مي‌توان به وفور يافت و براي آنکه امنيت قضايي در ميان مردم برقرار شود، لازم و ضروري است تا رياست محترم قوه قضائيه دستور توقف و ابطال اصلاح آيين‌نامه را صادر کرده و نگذارد يک بال فرشته عدالت مجروم و مصدوم شود که در اين صورت عدالت هيچ معني و مفهومي در حکومت عدل و داد نخواهد داشت.


+ نوشته شده در  شنبه 20 تیر1388ساعت 11:56  توسط گروه وکیل الرعایا  | 

نقد(9) نقد تحليلي آيين نامه اجرائي لايحه استقلال كانون وكلا مصوب ۲۷/۳/۸۸

بهمن کشاورز- رییس اسکودا

در ميان التهابات و افت و خيزهاي انتخابات رياست جمهوري و درحالي كه هيچ يك از متفكران و فعالان اجتماعي و سياسي به چيزي جز اين رويداد و پيامدهاي آن نمي انديشيدند، ناگهان پديده اي ظاهر شد كه هيچ كس ظهور آن را در اين اوضاع و احوال گمان نمي برد:
در شماره مورخ ۷/۴/۱۳۸۸ روزنامه رسمي جمهوري اسلامي متني با عنوان: ''اصلاح آيين نامه اجرائي لايحه قانوني استقلال كانون وكلاي دادگستري مصوب ۱۳۴۴'' چاپ شد كه ماده ۹۹ آن به شرح آتي است:
اين آيين نامه در اجراي ماده ۲۲ لايحه استقلال كانون وكلاي دادگستري مصوب ۱۳۳۳ در ۹۹ ماده و ۱۲ تبصره و بنا به پيشنهاد كانونهاي وكلاي دادگستري با اصلاحات انجام شده در تاريخ ۲۷/۳/۱۳۸۸ به تصويب رئيس قوه قضائيه رسيد.''
ماده ۲۲ لايحه قانوني مورد اشاره مقرر داشته كانون وكلا با رعايت مقررات اين قانون آيين نامه هاي مربوط به امور كانون از قبيل انتخابات كانون و طرز رسيدگي به تخلفات و نوع تخلفات و مجازات آنها و ترفيعات و كارآموزي و پروانه وكالت را در مدت دو ماه از تاريخ تصويب اين قانون تنظيم مي نمايد و پس از تصويب وزير دادگستري به موقع اجرا گذاشته مي شود.''
بنابراين از ماده ۹۹ آيين نامه جديد ناچار چنين بايد نتيجه گرفت كه نوزده كانون وكلاي دادگستري ايران پيشنهادي به قوه قضائيه داده اند كه در ۲۷/۳/۱۳۸۸ با اصلاحات به تصويب رسيده است. يا شايد منظور اين باشد كه ''كانون وكلاي مركز'' كه در لايحه استقلال محوريت و شيخوخيت براي آن قائل شده اند، چنين پيشنهادي داده است و يا - بالاخره- سه كانوني كه در زمان تصويب لايحه استقلال وجود داشته اند يعني كانونهاي مركز، آذربايجان شرقي و فارس چنين اقدامي كرده اند.
اين اتفاق نيفتاده و تا اين لحظه اعلام نشده پيشنهاد مبناي تنظيم و تصويب اين آيين نامه ازجانب كدام كانون يا كانونهايي داده شده است. حتي مستندات مكتوب موجود حكايت از آن دارد كه هيچ پيشنهادي دراين خصوص به قوه قضائيه داده نشده است.
فراموش نكنيم كه درحال حاضر اتحاديه سراسري كانونهاي وكلاي دادگستري ايران (اسكودا) وجود دارد كه دربرگيرنده همه كانونهاي كشور است و كانونها در قالب آن تصميمات يكسان و هماهنگ اتخاذ مي كنند. بنابراين چنين پيشنهادي علي الاصول بايد ازطرف اتحاديه به نمايندگي كانونهاي عضو مطرح شده باشد، كه نشده است و اين موضوع مستند به گواهي مكتوب همه كانونهاست.
علاوه براين اشكال مهم كه به تنهايي و به خودي خود درمورد اعتبار و قابل اجرا بودن اين آيين نامه ايجاد تامل جدي مي كند، در متن و محتواي آن نيز اشكالات عديده بنيادي وجود دارد. البته قسمتهايي از آيين نامه تكرار مفاد آيين نامه فعلي است. اما در لابه لاي آن - بدون مجامله و پرده پوشي و بدون توجه به انعكاس ملي و به ويژه جهاني قضيه- تير خلاص ''استقلال كانونهاي وكلا'' شليك شده است.
در اين مقاله صرفاً به موارد مغايرت اين آيين نامه با قوانين موجود و استقلال باقي مانده و نيم بند كانونها خواهيم پرداخت. با تصريح به اينكه اگر قرار باشد نواقص قوانين را با فرض وجود آيين نامه رفع كنيم و چنين نحوه عملي پذيرفته شود، ''سنگ روي سنگ بند نخواهد شد'' و علت وجودي قوه مقننه منتفي خواهد بود.
۱-در ماده ۲ آيين نامه آمده است: ''پذيرش وكيل ازطريق برگزاري آزمون كتبي و شفاهي و با حضور نماينده يا نمايندگان قوه قضائيه انجام مي شود...'' اين ماده با اطلاق ماده ۱ قانون كيفيت اخذ پروانه وكالت در تعارض است زيرا:
اولاً- در صدر ماده ۱ برگزاري آزمون برعهده كانونهاي وكلا گذاشته شده و سخني از نماينده يا نمايندگان قوه قضائيه نيست و قانونگذار در تدوين ماده به استقلال كانونها توجه داشته است. بنابراين افزودن چنين چيزي به قانون، آن هم مغاير با استقلال كانونها قابل قبول نيست.
ثانياً- باتوجه به كثرت داوطلبان (چيزي در حدود بيست هزار نفر) چگونه مي توان از آنها امتحان شفاهي كرد؟ مگر اينكه اين آزمون شفاهي غربالي باشد براي جدا كردن جنسهاي جور و ناجور!! كانونهاي وكلا هرگز از اين ''غربال گري ها'' نكرده اند و به حول و قوه الهي نخواهند كرد.
۲-در ماده ۴ آمده است ''حداقل نمره قبولي در آزمون وكالت ۵۰% از كل نمره آزمون مي باشد و پذيرش افراد بدون كسب نمره لازم ولو درصورت نياز ممنوع است'' در قسمت اخير ماده ۱۰ آيين نامه به لازم الاجرا بودن ماده ۳ قانون كيفيت اخذ ... تصريح شده است. اين ماده ناظر به اختصاص ۳۰% از ظرفيت به ايثارگران – بدون توجه به معدل- است. به اين ترتيب داوطلب عادي بايد مثلاً از ۱۲۰ نمره آزمون حداقل ۶۰ نمره بياورد تا قبول شود اما فرد مشمول ماده ۳ ممكن است مثلاً با نمره منهاي سي (۳۰-) پذيرفته شود. اعمال ماده ۳ هم اكنون نيز موجد اشكال است و حتي بسياري از ايثارگران با لحاظ تبعيضي كه در آن مي بينند، از آن استفاده نمي كنند. شكل جديد اين فاصله و تبعيض را بيشتر آشكار خواهد كرد.
۳-در ماده ۱۰ آيين نامه ''هيات مركزي گزينش قوه قضائيه'' و ''حفاظت اطلاعات قوه قضائيه'' از مراجعي اعلام شده اند كه استعلام از آنها درمورد داوطلبان لازم است. طرفه اينكه استعلام از ''وزارت اطلاعات'' و ''حفاظت اطلاعات قوه قضائيه'' مقيد به قيد ''عنداللزوم'' شده است، حال آنكه استعلام از ''هيات مركزي گزينش قوه قضائيه'' مطلق و واجب است!! به عبارت ديگر از يك سو ''حفاظت اطلاعات قوه'' كه تشكيل آن مستند قانوني ندارد، در عرض ''وزارت اطلاعات'' كه اينگونه امور داخل در وظايف قانوني آن است قرار داده شده و از ديگر سو استعلام از ''وزارت اطلاعات'' تخييري و استعلام از هيات مركزي قوه قضائيه -كه معلوم نيست سمتش درمورد داوطلبان عادي (نه قضات و كارمندان اداري قوه قضائيه) چيست، وجوبي اعلام شده است. اين موضوع با تبصره ۱ ماده ۲ قانون كيفيت اخذ – كه در آن فقط ''مراجع ذيصلاح مربوطه'' مرجع پاسخگوئي به استعلامات شناخته شده اند در تعارض است زيرا اين مراجع – بنا به تبادر- اداره سجل كيفري و وزارت اطلاعات هستند نه هيات مركزي گزينش و حفاظت اطلاعات قوه قضائيه.
۴-ماده ۱۱ آيين نامه – كه شايد شاه بيت آن باشد- به شرح ذيل است: ''احراز صلاحيت هاي مندرج در ماده ۲ قانون كيفيت اخذ پروانه وكالت دادگستري به عهده هياتي متشكل از پنج عضو اصلي و دو عضو علي البدل خواهد بود كه سه عضو اصلي و يك عضو علي البدل آن از بين حقوقدانان توسط رئيس قوه قضائيه و بقيه اعضاء از وكلا و به پيشنهاد هيات مديره كانون و تاييد رئيس قوه قضائيه منصوب خواهند شد. اتخاذ تصميم در اين كميسيون با اكثريت آراء معتبر است. اين هيات مي تواند درصورت فقدان هريك از شرايط مذكور در كارآموزان و وكلا نسبت به سلب صلاحيت آنان اقدام نمايند'' !!
شگفت انگيز است:
اولاً- با توجه به تبصره ۱ ماده ۲ قانون كيفيت اخذ پروانه وكالت كه ''مراجع ذيصلاح'' را – كه در زمان تصويب قانون موجود بوده اند- مرجع پاسخ استعلام درخصوص صلاحيت داوطلبان اعلام كرده است، اين كميسيون - با اين اختيارات وسيع- از كجا آمده است؟
ثانياً- ''اقدام به سلب صلاحيت'' به مفهوم محروم كردن از وكالت وابطال پروانه است و اين يعني تعيين مجازات هاي مسقط و سالب حق. يعني همان كاري كه به موجب ماده ۱۷ لايحه استقلال جز با صدور حكم از دادگاه انتظامي كانون وكلا ممكن نيست.
چه كسي به قوه قضائيه اجازه داده به جاي قوه مقننه بنشيند و نسخ و وضع قانون كند؟ درست است كه ''شهر شلوغ شده'' اما نه تا اين حد!
ثالثاً- تركيب هيات هفت نفره هم جالب است:
الف- سه عضو اصلي از پنج عضو از بين حقوقدانان – كه به حمد الله فراوانند (و نه وكلا)- توسط رئيس قوه قضائيه
ب- يك عضو علي البدل از دو عضو ايضاً به ترتيب فوق
پ- بقيه (يعني يك عضو اصلي و يك عضو علي البدل) به پيشنهاد هيات مديره كانون وتاييد قوه قضائيه.
يعني از يك طرف رئيس قوه قضائيه مي تواند الي غيرالنهايه افراد پيشنهادي را تاييد نكند تا زماني كه افرادي هماهنگ با ''حقوقدانان'' منتخب خود ايشان پيشنهاد شوند و ازطرف ديگر درهرحال همواره سه عضو اصلي كه اكثريت دارند – وحتي يك عضو علي البدل- كه درصورت غيبت يكي از اعضاي اصلي جانشين او خواهد شد- منتخب ''رئيس قوه'' هستند.
رابعاً- ظاهراً آگاهي اين هيات از ''فقدان شرايط'' (نظير اعتقاد و التزام عملي به احكام و مباني دين مقدس اسلام يا اعتقاد و تعهد به نظام جمهوري اسلامي ايران، ولايت فقيه، قانون اساسي و ساير موارد مندرج در بندهاي ماده ۲ قانون كيفيت اخذ...) از هر طريقي ممكن است تحقق يابد. حاصل اينكه اگر وكيلي حرف زيادي زد يا نوشت يا از افراد نامطلوبي قبول وكالت كرد يا در دعوايي كه نبايد دخالت كرد و ... هيات مذكور مي تواند به طرف&#۶۵۱۷۱; العيني صلاحيتش را سلب و پروانه اش را باطل كند.
خامساً- شوري قضيه وقتي بيشتر احساس مي شود كه به مفاد ماده ۴۴ آيين نامه توجه كنيم:
''وكلا بايد نسبت به احقاق حق و جلوگيري از ظلم اهتمام نمايند. لذا در مواردي كه شائبه تضييع حقوق مردم وجود دارد موكلين خود را به رفع ظلم ارشاد نموده و از مساعدت در جور امتناع نمايند و با علم به محق نبودن شخص از پذيرش دعوايي كه مصداق تعاون بر اثم باشد خودداري كرده...'' بي شك عدم توجه به هريك از اين مفاهيم مبهم و امور اعتباري و نسبي لاجرم باعث سلب صلاحيت خواهد شد و كميسيون مربوط مي تواند صلاحيت وكيل را سلب و پروانه اش را باطل كند.
سادساً- جالب تر اينكه برخي امور ديگر هم برعهده همين كميسيون گذاشته شده است مثل:
الف- تعيين پنج نفر وكيل ارزيابي كارآموزان –موضوع ماده ۱۵ آيين نامه- كه جايگزين كميسيون كارآموزي است.
ب- انجام وظايف هيات نظارت بر انتخابات كانون وكلا (موضوع ماده ۲۴ آيين نامه)
خلاصه اينكه كميسيون موضوع ماده ۱۱ آيين نامه، به نوعي، جايگزين هيات مديره، دادسرا، دادگاه، كميسيون تحقيق و بررسي، كميسيون كارآموزي و اختبار كانونهاي وكلا و درعين حال، به گونه اي، داراي اختيارات وزارت اطلاعات، اداره سجل كيفري و چه بسا خيلي از ادارات و سازمانهاي ديگر و درنتيجه مالك الرقاب و حاكم مطلق بر سرنوشت حرفه اي وكلا يعني كساني خواهد بود كه قرار است حق دفاع مردم را اعمال و مباشرت كنند!!
۵- درمورد كارآموزي نيز اين آيين نامه اجتهادات شگفت انگيزي دربردارد: چند سال پيش ديوان محترم عدالت اداري پس از رسيدگي به شكايات كسي كه بالاخره معلوم نشد كيست و چه نفعي در موضوع دارد، موادي از آيين نامه اجرائي لايحه استقلال را باطل كرد. البته چون اين دعوي عليه وزارت دادگستري مطرح شده بود، كانونهاي وكلا فقط وقتي از طرح آن مطلع شدند كه راي صادره در روزنامه رسمي منتشر شد. درحال حاضر اين مساله شگفت انگيز نيست زيرا كانونهاي وكلا از تصويب و وجود آيين نامه اي كه --طبق ماده ۲۲ قانون- بايد خودشان آن را وضع و تنظيم و به رئيس قوه قضائيه عرضه كرده باشند، به همين ترتيب مطلع مي شوند!!. بدترين اتفاقي كه در اين راي افتاده بود اين بود كه كارآموزي افراد شاغل را در ادارات دولتي - حتي دادگستري را مجاز اعلام كرده بود! اينكه چنين چيزي چه فسادها و اشكالاتي را دربرداشت نيازي به تشريح ندارد و همين باعث شد كه ديوان عدالت با عدول از اين نظر، چندي پيش، اين قسمت از راي را باطل اعلام كند. ناگفته نماند كه كانون مركز -با استدلال قابل قبولي- اين قسمت راي را ، تا زمان ابطالش، هرگز اجرا نكرد.
اينك در ماده ۱۲ آيين نامه اخير مي خوانيم:
''كارآموزان شاغل درصورت شمول ممنوعيت تصدي بيش از يك شغل در دوره كارآموزي مجاز به قبول وكالت ولو تحت نظارت وكيل سرپرست نمي باشند و در زمان صدور پروانه نبايد شاغل باشند''
ملاحظه مي شود، واضع آيين نامه ضمن ناديده گرفتن راي اخير ديوان عدالت اداري ابتكارات چشمگيري به خرج داده است:
اولاً- اصل كارآموزي فرد شاغل در اداره دولتي را پذيرفته و قيد ممنوعيت آن را '' شمول قانون ممنوعيت تصدي بيش از يك شغل'' قرالر داده است. حال آنكه پيش تر اين ممنوعيت مطلق بوده.
ثانياً- كارآموز شاغل را فقط از ''قبول وكالت'' منع كرده است بنابراين كارآموز مي تواند در دفتر وكيل سرپرست، دادگاهها و دفاتر دادگاهها، ادارات دولتي و نهادها و ارگان ها -منجمله واحد متبوع خودش- رفت و آمد داشته باشد.
وكيل سرپرست و دوستان وكيل اين كارآموز از پذيرش دعوي عليه سازمان متبوع او ممنوع نيستند و اگر اين كارآموز مثلاً مدير دفتر يا منشي دادگاه است و با قبولي در آزمون ورودي مشغول كارآموزي شده، در مدت كارآموزي به كار خود مشغول و پذيراي وكيل سرپرست و دوستان وكيلش در دادگاه يا دفتر خواهد بود.تجسم اشكال و فسادي كه ممكن است ايجاد شود براي اهل نظر دشوار نيست. آيا وضع كنندگان اين آيين نامه قادر به تجسم اين امور نبوده اند يا حدوث چنين اوضاعي براي ايشان مهم نبوده است؟
۶- درمورد تشكيلات، هيات مديره و انتخابات نكات آتي جلب نظر مي كند:
اولاً- در بند الف ماده ۲۶ ، هيات موضوع ماده ۱۱ آن عنوان ''هيات نظارت بر انتخابات'' را پيدا كرده است حال آنكه از جمع بين مادتين ۱ و ۳ لايحه استقلال كه در اولي كانون وكلا موسسه اي مستقل اعلام و در دومي تصريح شده '' هيات عمومي وكلاي هر استان... هر دو سال يك بار براي انتخاب اعضاي هيات مديره تشكيل جلسه مي دهد...'' به هيچ عنوان مفهوم حق نظارت بر انتخابات براي قوه قضائيه استنباط نمي شود. بنابراين مفاد بند الف ازاين حيث مخالف نص لايحه استقلال است.
در همين بند ''حفاظت اطلاعات قوه قضائيه'' در عرض وزارت اطلاعات و ساير مراجع قانوني، مرجع پاسخ استعلامات راجع به سوابق داوطلبان ورود به هيات مديره اعلام شده، حال آنكه اين سازمان به لحاظ فقد مستند قانوني براي تشكيلش نمي تواند در اموري جز ''آنچه مربوط به قوه قضائيه - به معني اخص- است دخالت كند.
ثانياً- ماده ۳۸ آيين نامه كه به موجب آن ''... منتخبين به ترتيب حائزين بيشترين آراء به سمت رئيس و نواب رئيس و منشي ها و بازرسين...تعيين مي شوند'' معارضه بين با ماده ۵ قانون لايحه استقلال دارد كه مي گويد: ''هيات مديره كانون... از بين اعضاي خود يك نفر رئيس و دو نفر نايب رئيس و دو نفر منشي و دو نفب بازرس با راي مخفي براي مدت يك سال انتخاب مي كند...''
ثالثاً- به موجب ماده ۱۸ آن وكلا پيش از دريافت پروانه بايد با حضور ''نماينده قوه قضائيه'' قسم ياد كنند.
بدون اينكه منكر اهميت و اعتبار مقامات يادشده باشيم و با حفظ شان و احترام آنها مي گوييم:
الف- در كجاي قانون حق ''توقيع'' پروانه وكالت به قوه قضائيه يا مقامات آن داده شده است؟ مآلاً امضاء كسي كه اختيار قانوني ندارد چه اعتباري به پروانه مي دهد؟
ب- اتيان سوگند نزد مقامات قضائي امري استثنائي و مشروط به آن است كه وكيل خارج از مقر كانون قسم بخورد... بنابراين مقيد كردن سوگند به حضور نماينده قوه قضائيه مغاير با ماده ۱ لايحه استقلال و روح حاكم بر آن است.
رابعاً- ماده ۲۳ آيين نامه تمديد پروانه وكالت را هر دو سال يك بار جايز دانسته است. اين ماده معارض تبصره ۵ ماده ۲ قانون كيفيت اخذ پروانه وكالت است كه به موجب آن ''اعتبار پروانه وكالت سه سال است و تمديد آن منوط به درخواست متقاضي مي باشد''
خامساً- ماده ۴۳ آيين نامه مقرر داشته است:
''كانونهاي وكلا موظفند به طور مستقيم نسبت به بازرسي دفاتر وكلا و ارزيابي نحوه اداره دفاتر درخصوص دعوت مردم به صلح و سازش، ارائه مشاوره حقوقي صحيح، داشتن بايگاني منظم و منسجم و پاسخگوئي منطقي و مستدل به مردم و رعايت ساير نظامات شغلي اقدام لازم را به عمل آورند و به طور سالانه گزارشات بازرسيها و تخلفات ارتكابي و مجازاتهاي انتطامي را به قوه قضائيه منعكس نمايند''.
اين ماده مشعشع حاوي نكات گفتني بسيار است:
الف_ مغاير اصل ۲۵ قانون اساسي است كه هر نوع تجسس را منع كرده است مگر به حكم قانون. آيا اين آيين نامه جايگزين قانون است؟! ايضاً مخالف اصل ۲۲ قانون اساسي است كه مال و حقوق و شغل اشخاص را مصون از تعرض اعلام كرده، مگر به موجب قانون
ب- اجراي ماده مستلزم دخالت فرد يا افراد ثالث در روابط خصوصي وكيل و موكل است ونتيجه آن افشاي اسرار حرفه اي و موجب مجازات انتظامي وكيل مي تواند باشد.
پ) بررسي و احراز ''ارائه مشاوره حقوقي صحيح... و پاسخگويي منطقي و مستدل به مردم...'' در امور پيچيده و مورد اختلاف مدني و كيفري چگونه و به وسيله چه كسي ممكن است؟ فراموش نكنيم كه حقوق عالم اعتبارات و فرضيات است.
ت) از كجاي قانون برمي آيد كه قوه قضائيه - جز درمورد مجازاتهاي انتظامي و در مرحله اجراي آنها- بايد در جريان تخلفات ارتكابي و مجازاتهاي انتظامي وكلا قرار گيرد؟
ث) مهم تر از مورد قبل، كدام قانون اجازه داده دفتر وكيل بازرسي و اسرار موكلينش استخراج و ضبط شودو سپس اين اطلاعات و اسرار به قوه قضائيه منعكس گردد كه لابد در ''حفاظت اطلاعات قوه قضائيه'' مور تجزيه و تحليل و بهره برداري قرار گيرد؟!. آيا واقعاً كساني كه ''آيين نامه گونه'' مذكور را مي نوشتند، دقيقاً متوجه بودند چه مي كنند؟ اگر نبوده اند ''حيرتاً و شگفتا'' و اگر بوده اند ''واويلا''!
۷- بند ج آيين نامه راجع است به ''وظايف و اختيارات وكيل'' پاره اي از آنچه در اين بند ماده ۴۴ تا ۵۶را دربرمي گيرد تكرار ضوابط موجود است. اما بعضي از مضامين و احكام اين بند چيزهايي است كه هريك از آنها براي خراب كردن كل قضيه كافي است. به اين موارد اشاره مي كنيم:
اولاً- به كاربردن كلمات و عبارات مبهم و چندپهلو كه مي توان آنها را به اشكال گوناگون تعبير و تفسير و آثار منفي و مثبت بر آنها مترتب كرد:
الف- ماده ۴۴ ''وكلا بايد نسبت به احقاق حق و جلوگيري از ظلم اهتمام نمايند لذا در مواردي كه شائبه تضييع حقوق مردم وجود دارد موكلين را به رفع ستم ارشاد نموده و از مساعدت در جور امتناع نمايند و با علم به محق نبودن شخص از پذيرش دعوي كه مصداع اعانت بر اثم باشد خودداري كرده و همچنين از تشويق موكل به طرح شكايت در مراجع نظارتي به منظور ارعاب محكمه خودداري نمايند...''
مي گوييم و مي پرسيم:
يك) معيار احقاق حق و جلوگيري از ظلم تا زماني كه به پرونده اي رسيدگي و راي صادر نشده است چيست؟ وقتي برگزيده خداوند(ص) مي فرمايند در مقام قضا (و نه وكالت) برمبناي دليل و سوگند بين مردم قضاوت خواهند كرد، چگونه مي توان از وكيل توقع داشت در مراجعه موكل همان ابتدا حق و باطل را تشخيص دهد؟
دو) با اين مقدمه مي توان به اين نتيجه رسيد كه همواره ''... شائبه تضييع حقوق مردم'' اعم از موكل و طرف دعوي، وجود دارد. پس چگونه مي توان ''موكلين را به رفع ستم ارشاد... '' نمود و از مساعدت در جور امتناع كرد؟ توجه شود كه در اين حال اين مساعدت در جور ممكن است عليه موكل يا طرف او باشد!!
سه) ''محق نبودن'' باتوجه به نسبيت امور يعني چه؟ و چه دعوايي ''مصداق اعانت بر اثم'' است؟
آيا مي شود گفت مثلاً كسي كه با حكومت مشكل و اختلاف سياسي دارد ''محق نيست'' و ''اثيم'' است و وكيلي كه از او قبول وكالت مي كند ''معاون در اثم'' محسوب مي شود؟
چهار) چرا بايد درب مراجع نظارتي را بر روي مردم بست و وكلا را به منع مردم از اين اقدام مكلف كرد؟
به ياد داشته باشيم حضور كميسيون موضوع ماده ۱۱ را با آن وسعت اختيارات در احراز ''عدم صلاحيت وكيل''.
ب- ماده ۴۵ آيين نامه مي گويد: ''پوشش و لباس وكلا در محيط دادگاهها و محل كار (دفتر) بايد مناسب شان ايشان و منزلت حرفه اي وكالت باشد. به ويژه بانوان وكيل نسبت به خود و موكلين ملزم به حفظ عفاف و حجاب كامل اسلامي و رعايت سادگي و متانت در محيط دادگستري، دفاتر، زندانها، دفتر كار و درحين ملاقات با موكلين مي باشند و محاكم مكلفند از پذيرش وكلايي كه رعايت شئون وكالت و ضوابط اسلامي پوشش مناسب را نمي نمايند خودداري كنند''
بدون اينكه منكر وجود بعضي اشكالات در ظاهر و لباس برخي وكلا باشيم - كه اين مشكلي است كه با كار توضيحي و قانع كردن افراد قابل حل است- درمورد اين ماده عرض مي كنيم:
يك) تعريف ''پوشش و لباس... مناسب شان و منزلت حرفه اي وكالت'' چيست؟ همچنين تعريف ''حجاب كامل اسلامي'' چيست؟
هم اكنون درخصوص تعريف حجاب حتي در مقام اجراي قوانين كيفري، اختلاف نظر وجود دارد.
دو) موضوع ''حجاب'' در جاي خود قابل بحث و بررسي است اما ''سادگي و عفاف و متانت'' را چه بايد كرد؟ آيا اين مفاهيم آن هم در متن آيين نامه اي كه بايد اجرا شود، جايي دارد؟ هريك از اينها را به طور جامع و مانع چگونه مي شود تعريف كرد؟
سه) ''بانوان وكيل'' چگونه مي توانند ''موكلين خود را '' به حفظ ''عفاف و حجاب و سادگي'' ملزم كنند؟!.
چهار) وفتي به قضات تكليف مي شود ''از پذيرش وكلايي كه رعايت شئون وكالت و ضوابط اسلامي و پوشش مناسب را نمي نمايند خودداري كنند'' بدون اينكه تعريف جامع و مانعي براي اين مفاهيم وجود داشته باشد، در انتظار چه وقايع و برخوردهايي بايد باشيم؟
آيا مثلاًكراوات زدن يا دستمال گردن بستن يا دكمه يقه پيراهن را نبستن (يا بستن) ، انگشتري طلا به دست داشتن (درمورد اقايان)، تراشيدن ريش يا ريش بسيار بلند و انبوه و نامنظم داشتن، كفش پشت باز بدون بند پوشيدن، به جاي كت مثلاً اووركت نظامي يا قبا و لباده پوشيدن، موي سر را دراز كردن يا از ته تراشيدن يا روغن زدن و ... دهها و صدها مورد ديگر موافق شان است يا مخالف آن، منطبق بر ضوابط اسلامي است و ''مناسب'' محسوب مي شود يا مخالف اين ضوابط و نامناسب؟
پنج) طبعاً وقتي درموارد پيشگفته براي دادگاه ''تكليف'' تعيين شده است، عدم انجام تكليف ''تخلف انتظامي'' و مستوجب كيفر انتظامي خواهد بود. به اين ترتيب اگر محاكم نخواهند از اقتداري كه اصل ۱۷۰ قانون اساسي به ايشان داده و مكلفشان كرده است از اجراي تصويب نامه ها و آيين نامه هاي مخالف با قوانين ومقررات اسلامي خودداري كنند و يا به عدم تسري مفاد اصل به مصوبات قوه قضائيه - ولو در امور اجرائي- معتقد باشند، چه بسا ازيك سو با تقابل مخرب و درعين حال غيرلازم وكلا و قضات مواجه خواهيم بود و ازديگرسو احتمالاً در هر مجتمع قضائي ماموريني گماشته خواهند شد تا با بررسي ظاهر وكلا تخلف قضاتي را كه احياناً به بلندي و كوتاهي مانتوي خانم هاي وكيل و وضعيت محاسن آقايان وكيل و دهها نكته علمي و مهم ديگر ازاين قبيل توجه نكرده اند به مقامات بالا گزارش دهند!
ثانياً- ايجاد تكاليف مالايطاق براي وكلا
ماده ۴۶ آيين نامه مي گويد:
''وكلا ضامن امنيت اخلاقي دفتر كار خود مي باشند. اذا دفاتر آنها نبايد محل مراودات يا رفتارهاي غيرقانوني باشد. همچنين نسبت به رعايت موازين شرعي و پوشش مناسب و رعايت عفاف و تقوي در دفتر كار خود مسئول مي باشند''.
قمت اول ماده بيان حكمي است كه وكلاي دادگستري آن را طي پنجاه و هشت سال گذشته -به صورت قانوني نانوشته- رعايت كرده اند. اما دنباله ماده حاوي مضاميني است كه معلوم نيست وكيل با كدام امكانات و اقتدارات مي خواهد آنها را اجرا كند؟
مراودات غيرقانوني و رفتارهاي غيرقانوني يعني چه؟ وكيل ''تقوا''ي مراجعين و اعضاي دفتر را چگونه احراز كند؟ با روشن نبودن تعريف ها - به شرح پيشگفته- وكيل چگونه مي تواند مراجعين دفترش را به رعايت موازين شرعي و پوشش مناسب وادار كند و دراين خصوص مسئوليت داشته باشد؟
حال اگر اين ماده را دركنار ماده ۴۳ و ۴۵ و صدر ماده ۴۴ قرار دهيم آنچه در ذهن مجسم خواهد شد محيطي شبيه به دوران قرون وسطي خواهد بود. وضعيتي كه نه فقط در محيط قضائي و وكالت بلكه در هيچ محيط و پهنه اي در ايران سابقه نداشته و معلوم نيست چرا رياست محترم قوه قضائيه در واپسيين روزهاي تصدي خود حاضر به قبول چنين مسئوليت سنگيني شده اند.
ثالثاً- بذل و بخشش از كيسه وكلا
كانونهاي وكلا هميشه مفتخر به اين بوده اند كه هيچ هزينه اي را به دولت تحميل نمي كنند و از نظر مالي خودكفا و خودگردان هستند. هزينه هاي كانونها صرفاً ازطريق دريافت حق عضويت از اعضا و معادل ۲۵/۱% مالياتي كه وكلا مي پردازند تامين مي شود. به اين ترتيب واضع آيين نامه اجرائي - با فرض اينكه ازجهت شكلي هم صحيحاً تنظيم شود- نمي تواند براي كانونها ضوابطي وضع كند كه بار مالي داشته باشد. در اين آيين نامه ''بديع'' اين اتفاق افتاده است:
ماده ۵۰ آيين نامه كه موارد تشويق وكلا را اعلام كرده در بند ۱ خود مقرر داشته ''اهتمام به تنظيم صورتجلسه اصلاحي و ايجاد صلح و سازش! و دراين صورت وكيل از پرداخت هزينه هاي تمديد پروانه براي يك يا چند سال معاف مي شود''
رابعاً- پيش بيني معافيت از مجازات انتظامي بدون محمل قانوني
به موجب بند ۲ ماده ۵۱ سابق الذكر ''اهتمام به احقاق حق براي موكلين معاضدتي'' موجب معافيت از مجازاتهاي درجه يك و دو انتظامي براي يك يا چند نوبت خواهد شد.
باتوجه به فلسفه مجازات (اعم از انتظامي يا كيفري) و با عنايت به اينكه مجازات در بيشتر موارد مسبوق به شكايت اشخاص ثالث و به نوعي حق ايشان است و درصورت تكرار تخلف مجازاتهاي درجه ۱ و ۲ مي تواند تشديد شود، برقراري اين ضابطه و استفاده از حذف مجازات به ضرر ثالث و نظر عمومي قابل قبول نيست.
خامساً- رفع يك سوء تفاهم!
ماده ۴۹ آيين نامه - آنچنانكه در متن رسمي مندرج در روزنامه رسمي آمده- به اين شرح است:
''تصويب دستور جلب، قرارهاي تامين و كيفرخواست و دادنامه هاي عليه وكلا بايد به محكمه انتظامي وكلا ارسال شود''
برخي همكاران اين ماده را مكمل تبصره ۳ ماده واحده مصوبه مجمع تشخيص مصلحت نظام درخصوص ''انتخاب وكيل توسط اصحاب دعوي'' تصور فرموده اند كه مي گويد: ''وكيل در موضع دفاع از احترام و تامينات شاغلين شغل قضايي برخوردار مي باشد'' و گمان برده اند واضع آيين نامه برآن بوده است جلب وكيل يا اجراي حكم كيفري عليه او را موكول به تاييد دادگاه انتظامي وكلا بكند.
اما واقعيت - شايد تلخ- اين است كه كلمه ''تصويب'' صرفاً يك غلط چاپي و كلمه صحيح ''تصوير'' و علت وجودي اين ماده درراستاي تسريع و تعليق موقت وكيلي است كه عليه او كيفرخواست صادر شده و از ديگرسو مكمل ماده ۴۳ آيين نامه است كه بازرسي دفاتر وكلا و گزارش نتيجه به قوه قضائيه را تجويز كرده است! و سياق عبارات ماده ۴۹ نيز اقتضايي جز اين ندارد.
۸- مرجع انتظامي، تخلفات و مجازاتهاي انتظامي
بند ''د'' آيين نامه كه از ماده ۵۷ تا ۸۵ را دربرمي گيرد به موارد فوق اختصاص يافته است. در اين مواد شرايط و نحوه انتخاب دادستان انتظامي و دادرسان دادگاههاي انتظامي پيش بيني نشده است. شايد هدف اين است كه دست اصحاب كانونهايي كه با اجراي اين آيين نامه انتظار تشكيلشان مي رود و در انتخاب دادستان و دادرس با هر ويژگي و وضعيتي كه مي خواهند، باز باشد.
درمورد اين بند آيين نامه موارد ذيل گفتني است:
اولاً-احياء موارد ابطال شده به وسيله ديوان عدالت اداري:
الف) ديوان عدالت آن قسمت از ماده ۷۱ آيين نامه فعلي را كه به موجب آن بار اثبات وصول نامه كانون و دادسرا و دادگاه را بعد از مهلت مقرر، يا عدم وصول آن را برعهده وكيل مخاطب نامه گذاشته بود ابطال كرده است.
اينك عين همين حكم در ماده ۶۹ آيين نامه جديد آمده است!
ب) همچنين ديوان عدالت اداري آن قسمت از ماده ۷۲ آيين نامه فعلي را كه براي مراجع رسمي درصورت عدم پاسخ به استعلامات كانون تعقيب انتظامي تعيين كرده بود ابطال كرده است. اما عين همان حكم درقسمت اخير ماده ۷۰ آيين نامه جديد تصريح شده است!
به اين ترتيب آيين نامه نه تنها جانشين قوه مقننه شده بلكه به جنگ ديوان عدالت اداري هم رفته است!
ثانياً- تغيير نام مجازات ''محروميت دائم از شغل وكالت'' به ''عدم تمديد پروانه وكالت به طور دائم''
شايد علت اين تغيير آن بوده كه اين مجازات اسماً از حالت مجازات سالب حق خارج شود و شايد هم هدف اين است كه فرد محكوم بتواند با شركت در آزمون و قبولي در آن پروانه اي بگيرد كه درمورد آن مساله ''عدم تمديد دائم'' مطرح نيست.
ثالثاً- مصاديق تخلف جديد
الف- در بند ۸ ماده ۷۵ عدم اهتمام به صلح و سازش بين موكل و طرف وي قبل از دادرسي مستوجب مجازات انتظامي درجه ۳ شناخته شده است.
اگر منظور ''دادرسي'' به معني اخص يعني زماني كه مرجع قضائي عملاً به رسيدگي قضائي وارد شده است، باشد، مشكلي نيست. اما اگر وكيل را با قيد تعيين مجازات انتظامي مكلف به اجراي اين بند پيش از طرح دعوي يا شكايت كنيم، اين به مفهوم حذف امكان استفاده از عامل غافلگيري در دعاوي است كه عملاً خاصيت اقداماتي چون اجراي دستور موقت يا قرار تامين خواسته و حتي طرح شكايت عليه متهمان آماده فرار را منتفي خواهد كرد.
ب) در بند ۱ ماده ۷۷ آيين نامه ''امتناع وكيل از پرداخت ديون مسجل خود'' يا ''داشتن روابط خصوصي غيرمتعارف با طرفين پرونده'' مستوجب مجازات درجه ۳ يا ۴ تلقي شده است.
مساله پرداخت ديون و ساير مسائل خصوصي وكيل به زندگي حرفه اي او مربوط نيست هرچند كه شايد بتوان آن را ''نقض قسم'' تلقي كرد. اما ''داشتن روابط خصوصي...'' آن هم با ''طرفين پرونده'' مفهوم مبهم و تعريف نشده اي است كه نبايد به آن آثار انتظامي باركرد.
پ- در تبصره ماده ۸۱ از پديده اي به نام ''استعفا از شغل وكالت'' ياد شده كه در قانون چنين چيزي وجود ندارد.
۹- نقل و انتقالات وكلا
اولاً- در قانون لايحه استقلال و قانون كيفيت اخذ پروانه وكالت درمورد نقل و انتقال حكمي وجود ندارد و تعيين محل اشتغال با هياتهاي مديره است.
ماده ۸۶ آيين نامه مقرر داشته: ''تعيين شهر براي متقاضيان وكالت تنها ازطريق آزمون ممكن است...''
آيين نامه تكليف قضات يا متقاضيان موضوع بند د ماده ۸ قانون لايحه استقلال را تعيين نكرده است.
ثانياً- در ماده ۹۰ براي رئيس دادگستري شهرستان در امر نقل و انتقال نقشي قائل شده اند كه اختيار اتخاذ تصميم در حد نفي يا اثبات را به او مي دهد و اين مخالف استقلال كانونها است.
قوه قضائيه نقش خود را دراين مورد در كميسيون موضوع تبصره ماده ۱ قانون كيفيت اخذ... ايفاء مي كند و بيش از آن نبايد در اين امر دخالت كند.
همچنين محدود كردن موارد انتقال به يك بار درطول مدت وكالت با اصول ۱۹ و ۲۰ و ۲۲ و ۲۸ و ۳۳ قانون اساسي و اعلاميه جهاني حقوق بشر و ميثاق بين المللي حقوق مدني و سياسي معارضه دارد و مسلم اين است كه اين ضابطه را نمي توان با آيين نامه برقرار كرد.
ثالثاً-مفاد ماده ۹۳ نيز كه مي گويد: ''كساني كه بيش از يك سال يا به طور دائم از كشور خارج مي شوند بايد كليه مدارك خود را توديع كنند''
با اصول پيشگفته در تعارض و درعين حال فاقد توجيه قانوني و عقلي است.
۱۰- ماده ۹۹ آيين نامه
اين ماده را عيناً مي آوريم:
''اين آيين نامه در اجراي ماده ۲۲ لايحه قانوني استقلال كانون وكلاي دادگستري مصوب ۱۳۳۳ در ۹۹ ماده و ۱۲ تبصره و بنا به پيشنهاد كانونهاي وكلاي دادگستري با اصلاحات انجام شده در تاريخ ۲۷/۳/۱۳۸۸ به تصويب رئيس قوه قضائيه رسيد''
همچنانكه در ابتداي مقاله نوشتيم، سوابق مكتوب موجود در كانون وكلاي مركز و ساير كانونها حكايت از آن دارد كه روساي كليه كانونها در نامه اي در اواسط سال ۱۳۸۵ به جناب آقاي ايزد پناه اعلام كرده اند: نيازي به تنظيم آيين نامه جديد براي لايحه قانوني استقلال كانون وكلا نيست.

همچنين سابقه و مستند مكتوب ممضي به امضاء رياست محترم قوه قضائيه و رئيس مركز مشاوران و كارشناسان قوه قضائيه موجود در كانون وكلاي مركز حكايت از آن دارد كه تا تاريخ ۱۳/۱۲/۸۷ هيچ پيشنهادي درمورد اين آيين نامه ازطرف هيچ كانوني به قوه قضائيه داده نشده بوده است.
اعلامات كتبي صريح راسا و اعضاي هياتهاي مديره كانونها نيز برعدم ارائه و ارسال هر پيشنهادي درمورد آيين نامه قانون لايحه استقلال ازطرف كانونها دلالت دارد.
بنابراين، اين سوال جدي و بسيار بزرگ مطرح است: اين آيين نامه برمبناي پيشنهاد كدام كانون يا كانونها تصويب شده است؟
درمورد آيين نامه تعرفه حق الوكاله، به هرحال، متني از كانون مركز به قوه قضائيه ارسال شده بود كه كاملاً تغيير داده شد و به جاي آن چيزي تصويب و ابلاغ شد كه همگان را شگفت زده كرد.
اما درمورد لايحه استقلال - به لحاظ عدم نياز و تكافوي مقررات موجود- هيچ متني ازطرف كانونها پيشنهاد و ارسال نشده است.
بنابراين اين آيين نامه –به جهت فقدان شرط صحت، يعني تنظيم شدن آن به وسيله كانون وكلا- ذاتاً و اساساً باطل و غيرقابل اجراست.

www.iranbar.org

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 تیر1388ساعت 14:51  توسط گروه وکیل الرعایا  | 

نقد(8) هیچ کانونی پیشنهاد اصلاح لایحه استقلال را نداده است

بهشید ارفع نیا، عضو هیات مدیره کانون مرکز

مطلبي كه تحت عنوان اصلاح آيين‌نامه اجرايي لايحه قانوني استقلال كانون وكلاي دادگستري مصوب 1334 در 27/3/88 به تصويب رياست محترم قوه قضائيه رسيده و در روزنامه رسمي هفتم تير 1388 جمهوري اسلامي ايران انتشار يافته، از جهات مختلف زير قابل تامل و انتقاد و مورد اعتراض وكلاي محترم دادگستري است:

 
1- به موجب ماده 22 لايحه قانوني استقلال كانون وكلاي دادگستري مصوب 1333 آيين‌نامه‌اي در اجراي اين ماده بايد به تصويب مي‌رسيد كه اين امر در سال 1334 انجام شده و لااقل به تشخيص كانون‌هاي وكلاي دادگستري (در حال حاضر 19 كانون) هيچ‌گونه موجبي براي اصلاح يا تغيير آن نبوده و نيست.


2- از آنجا كه با توجه به توضيح فوق‌الذكر امكان تصويب آيين‌نامه جديد وجود نداشته، همانطور كه ملاحظه مي‌شود عنوان آن «اصلاح آيين‌نامه...» قيد شده در حالي كه در ماده اول آن به تعريف واژه‌ها و عبارات پرداخته و موادي هم كه تا به حال وجود داشته مجددا در آن آمده است. بنابراين به عكس آنچه در عنوان ذكر شده اصلاح موردي صورت نگرفته و كلا خواسته‌اند آيين‌نامه را عوض كنند!


3- با توجه به اينكه در ماده 22 لايحه قانوني استقلال كانون‌هاي وكلاي دادگستري، تصويب آيين‌نامه اجرايي را به پيشنهاد كانون وكلاي دادگستري موكول كرده، در آخرين ماده (ماده 99) مصوبه اخير قوه قضائيه عبارت «بنا به پيشنهاد كانون‌هاي وكلاي دادگستري» به چشم مي‌خورد، كه ابدا صحت ندارد و نه‌تنها هيچ يك از كانون‌هاي وكلاي سراسر كشور پيشنهادي درخصوص مورد نداده‌اند، بلكه به صراحت در اسفند 1385 از سوي كانون‌هاي 14گانه وكلاي دادگستري آن زمان، با امضاي هر 14 روساي محترم كانون‌هاي وكلاي ايران، اعلام گرديده كه آيين‌نامه موجود نيازها را برطرف مي‌كند و اصلاح آن يا تصويب آيين‌نامه جديد لزومي ندارد.


4- بسياري از مواد مصوبه مورد بحث خلاف قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران به‌خصوص اصل 156 است از جمله تبصره ماده 3، ماده 22 و...


5- بسياري از مواد مصوبه خلاف لايحه قانوني استقلال وكلاي دادگستري است از جمله مواد 11، 12، 28، 90 و...


6-‌ بسياري از مواد مصوبه خلاف قانون كيفيت اخذ پروانه وكالت مصوب 1376 است از جمله ماده 2، تبصره ماده 3، ماده 26 و...


7-‌ بسياري از مواد مصوبه، پيش‌تر در قانون كيفيت اخذ پروانه وكالت يا قوانين ديگر موجود بوده است و نيازي به تكرار آن نبوده است از جمله تبصره ماده 4 و...
8-‌جالب است كه در توجيه اين مصوبه خلاف قانون، رعايت استقلال بيشتر كانون وكلا را عنوان نموده‌اند،‌ در حالي كه در بين 99 ماده آن ماده 11 كاملا خلاف هرگونه استقلال كانون وكلاست، زيرا احراز صلاحيت‌هاي مندرج در ماده 2 قانون كيفيت اخذ پروانه وكالت را به عهده هياتي متشكل از پنج عضو اصلي و دو عضو علي‌‌البدل مي‌گذارد كه سه عضو اصلي وي كه عضو علي‌البدل (يعني اكثريت) از بين حقوقدانان «و نه وكلا» توسط رئيس قوه قضائيه انتخاب و بقيه از وكلا و آن هم باز با تاييد رئيس قوه‌قضائيه منصوب مي‌شوند! پس كدام استقلال؟
9-‌ مصوبه قوه‌قضائيه بسياري از مواد قبلا ابطال شده توسط ديوان عدالت اداري را مجددا احيا نموده است از جمله ماده 61 و... .


10-‌در مصوبه قوه‌قضائيه اقدام به تعيين مجازات‌هاي انتظامي شده كه خلاف صريح ماده 51 قانون است.
11- ‌با تعمق در تمام 99 ماده اين مصوبه، غير از يكي دو اشاره مختصر به هيات‌مديره، هيچگونه وظيفه يا اختياري براي هيات‌مديره كانون‌هاي وكلا نمي‌توان يافت! و تمام اختيارات و وظايف براي قوه‌قضائيه يا رياست‌قوه‌قضائيه پيش‌بيني شده است!


12-‌استقلال كانون وكلاي دادگستري كه از 55 سال پيش به صورت قانوني تصويب شده است، با مصوبه خلاف قانون قوه‌قضائيه به كلي منتفي شده و حقوق مردمي كه به عنوان موكل به وكيل مراجعه مي‌كنند، آشكارا تضييع مي‌شود. بنابه مراتب فوق مصوبه قوه‌قضائيه به علت مغايرت صريح با قانون اساسي و ساير قوانين جمهوري اسلامي ايران و به‌خصوص مخالفت با لايحه قانوني استقلال كانون وكلاي دادگستري كه ظاهرا در اجراي ماده 22 همين قانون، آن را به تصويب رسانده‌اند(!) كاملا غيرقانوني و محكوم به بطلان است.

WWW.Roozna.com

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 تیر1388ساعت 14:48  توسط گروه وکیل الرعایا  | 

نقد(7) آیین نامه قابل ابطال است

فریده غیرت، نایب رییس سابق کانون مرکز

قوه قضائيه در تاريخ 27/3/1388 در يك اقدام عجولانه مبادرت به تهيه و تصويب آيين‌نامه‌اي تحت عنوان اصلاح آيين‌نامه اجرايي لايحه قانوني استقلال كانون وكلاي دادگستري نموده است كه تصويب چنين آيين‌نامه‌اي مخالف كليه موازين قانون و قانونگذاري بوده و فقط به‌نظر مي‌رسد اين اقدام به‌دنبال فعاليت‌هاي گذشته در خصوص از بين بردن استقلال كانون وكلاي دادگستري صورت گرفته است.


تهيه آيين‌نامه اجرايي براي لايحه استقلال كانون وكلا به‌عهده خود كانون وكلا بوده و اين موضوع بالصراحه در ماده 22 لايحه استقلال قيد گرديده و بر همين مبنا نيز آيين‌نامه اجرايي مربوطه در سال 1334 تهيه و تصويب و در حال حاضر نيز اجرا مي‌گردد. هرگز هيچ‌كدام از كانون‌هاي وكلاي ايران تقاضايي در خصوص تهيه آيين‌نامه جديد يا اصلاح آيين‌نامه موجود به قوه قضائيه ارائه نكرده‌اند و حال آنكه در ماده 99 اين آيين‌نامه ذكر شده كه «اين آيين‌نامه بنا به پيشنهاد كانون‌هاي وكلاي دادگستري» تهيه گرديده كه چنين مطلبي صحت ندارد بنابراين از پايه و اساس تهيه چنين آيين‌نامه‌‌اي بدون مجوز و بدون رعايت ضرورت در ماده 22 لايحه استقلال كانون وكلا تهيه و فاقد وجاهت قانوني است. علاوه بر آنكه در مفاد اين آيين‌نامه قوه قضائيه مبادرت به قانونگذاري كرده و مجازات‌هايي را تعيين نموده كه اين موضوع در صلاحيت قوه قضائيه نمي‌باشد. به اضافه آنكه با حذف استقلال كانون‌هاي وكلا صدور احراز صلاحيت‌هاي مندرج در ماده 2 قانون كيفيت اخذ پروانه وكالت دادگستري را نيز به‌عهده قوه قضائيه محول نموده است.


در مجموع تهيه و تصويب چنين آيين‌نامه‌اي به‌دنبال اقدامات متعدد قوه قضائيه براي از بين بردن استقلال كانون وكلا صورت گرفته و چون قبلا در اين راه موفقيتي حاصل نشده بود با تدوين عجولانه چنين آيين‌نامه‌اي نيت خود را به مرحله اجرا در آوردند. كانون وكلاي دادگستري ايران به‌عنوان نهادي مستقل و خودكفا پس از تلاش و زحمات زياد حدود 55 سال قبل از قوه قضائيه منتزع شد و از آن تاريخ با قدرت و با رعايت قوانين مربوطه تصدي امر دفاع و سامان دادن به امور وكلا را به‌عهده داشته و هرگز نيز نيازي به تغيير آيين‌نامه اجرايي نداشته و اظهاري نيز ننموده كه قوه قضائيه را وادار به تهيه اين آيين‌نامه نمايد از آنجا كه در تهيه اين آيين‌نامه موازين لازم قانوني رعايت نگرديده و مفاد آن با قانون لايحه استقلال و قانون كيفيت اخذ پروانه وكالت مخالفت آشكار دارد قابليت اجرا را نداشته و جمع وكلا و كانون‌هاي وكلا در سراسر ايران آن را مخالف قانون و مخالف با استقلال خود دانسته و با اعتقاد بر آنكه از بين بردن استقلال كانون وكلا لطمه مستقيم و غيرقابل جبران را به امر دفاع وارد مي‌سازد در مقام مخالفت با آن ضمن اعلام تقيد به اجراي قوانين موجود (لايحه استقلال و آيين‌نامه اجرايي موجود قانون كيفيت اخذ پروانه وكالت) اقداماتي را جهت لغو ابطال اين آيين‌نامه خلاف قانون معمول داشته‌اند.

WWW.Roozna.com

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 تیر1388ساعت 14:45  توسط گروه وکیل الرعایا  | 

نقد(6) آخرین امضا

سعید دهقان

اصل خبر: روند اعتراضات به تدوین آیین نامه جدید قوه قضاییه در باب وکالت، با شدت بیشتری همچنان ادامه دارد.

موضوع از چه قرار است؟ همزمان با انتقادهای صریح وکلا و حقوقدانان نسبت به اقدام اخیر قوه قضاییه در تدوین عجولانۀ آیین نامۀ اجرايي جدید وکالت، اعضاي هيات مديره کانون هاي وکلاي سراسر ايران (اسکودا) با صدور بيانيه اي، این آيين نامه را فاقد قابليت اجرا و مصداق ورود قوه قضائيه به حيطه قانونگذاري توصيف کرده و به شدت به آن اعتراض کردند.

تحلیل موضوع: اگرچه بسیاری از دوستان و همکاران دلسوز و علاقمند به استقلال قدیمی ترین نهاد مدنی کشور یعنی نهاد وکالت، در روزهای اخیر و به استناد قوانین و مقررات مسلم موجود، به تحلیل اقدام یکسویه وغیرقانونی بخشی از دستگاه قضایی در تدوین آیین نامۀ اجرايي جدید وکالت پرداختند و جملگی به حق، بر اشکال اساسی موجود در عدم رعایت تشریفات ماده 22 لایحه قانونی استقلال مبنی بر وصول پیشنهاد مشخص از کانون وکلا در اصلاح آیین نامه اجرایی تاکید داشته اند؛ لیکن آنچه مسلم است اینکه اولاً، وقتی قوه قضاییه در طول سالهای اخیر (و به هر منظوری که البته تضعیف نهاد مدنی وکالت می تواند یکی از دلایلش باشد)  به صراحت بر استمرار اقدامات غیرقانونی خود تاکید دارد و به عنوان نمونه، نهضت ماده 187 قانون برنامه سوم را بدون ابقا در قوانین برنامه بعدی، مادام العمر ارزیابی می کند، به طورطبیعی باید به این نتیجه رسید که روش استناد به قانون در تحلیل قانونمدارن، برای نفی اقدام غیر قانونیِ مجریان قانون، دیگر پاسخگو نیست. وگرنه –با وجود صراحت ماده 22 لایحه قانونی استقلال- کیست که نداند تصویب آیین نامۀ جدید باید به پیشنهاد کانونهای وکلا صورت می گرفت.

ثانیاً، وقتی شخصی که طراح، مجری و مدافع اصلی آیین نامۀ جدید است به صراحت می گوید «کانون های وکلا با تصویب این آیین نامه ، اقتدار و استقلال خود را که تا قبل از تصویب آن دارای اقتدار و استقلال نبودند، به دست آوردند»! ظاهراً باید پذیرفت که اعتراض و انتقاد اخیر وکلا به این آیین نامه به معنای مخالفت با استقلال و اقتدار تقدیمی است و اتفاقاً سکوت و عدم اعتراض وکلا به وابستگی موجود تا پیش از اصلاحیۀ اخیر، معنایی جز مماشات و عدم درک صحیح از معنای استقلال و اقتدار ندارد! وگرنه، کیست که نداند لایحۀ استقلال که در دولت مرحوم مصدق تصویب شد، برای آزادی حق دفاع برای متهمان در مقابل حاکمیت بود که حتی پس از کودتای آن زمان نیز خدشه ای به آن وارد نشد؛ و اتفاقا با وجود تخدیش نسبی استقلال این نهاد با تصویب قانون کیفیت اخذ پروانه وکالت (در سال 1376)، همچنان اما قریب به مطلق وکلا، تصویب و اجرای خارج از قانون ماده 187 قانون برنامه سوم توسعه (که مجری و مدافع مشترک با همین اصلاحیۀ جدید دارد) را بیش از هر اقدامی، بازگشت به دوران پیش از لایحۀ استقلال می دانند!

 ثالثاً، وقتی استقلال 56 سالۀ نهاد وکالت (که هر ساله با حضور چشمگیر وکلا و میهمانان ویژه از دستگاه قضا جشن گرفته می شود) با شعار و «ادعای تقدیم استقلال از سوی حاکمیت» مورد تهدید واقع می شود، باید به این نتیجه رسید که یا درک واحدی از معنای «استقلال» وجود ندارد، و یا وکلا و میهمانان حاضردر جشن هر سالۀ استقلال (هفتم اسفند)، در واقع به سوگ استقلال می نشسته اند اما نمی دانستند! وگرنه، کیست که نداند قوه قضاییه حق ورود به حیطۀ قانونگذاری را ندارد و یا مطابق اصل 22 قانون اساسی جمهوری اسلامی، شغل اشخاص مصون از هرگونه تعرض است و یا «پوشش مناسب» قابل اندازه گیری نیست و یا تجسس در زندگی مردم مغایر با اصل 25 قانون اساسی است و یا..! 

تکمله: راستی، وقتی در بحبوحۀ اعتراضات و تنش های ناشی از اعلام نتایج انتخابات دهم ریاست جمهوری و درست در تاریخ 27/3/1388 این آیین نامه به امضا رسیده و به سرعت در روزنامه رسمی تاریخ 7/4/1388 منتشر می شود، چه نتیجه ای باید گرفت؟! حتی اگر تاکید بر تعجیل درامضا و انتشار آیین نامۀ جدید در فضای خاص کشور، یک تحلیل بدبینانه ارزیابی شود، مشکل بتوان موضوع تعجیل در اخذ امضا از ریاست محترم قوه قضاییه، آنهم به فاصلۀ چند روز مانده به تودیع ایشان از این سمت را بدبینانه ارزیابی و تکذیب کرد. ظریفی می گفت، این تعجیل در اخذ امضا و هزینه کردِ اعتبار در این مقطع، بی شباهت به روزهای پایانی موعد هزینه کردِ بودجۀ سالانۀ دستگاهها نیست که اگر مدیران ذیربط نجنبند و برایش خوابی نبینند، چاره ای جز مشاهدۀ بازگشت وجوه به خزانۀ کل ندارند! وگرنه، چه اصراری بود که ویرانه ای که تحویل گرفته شد، به صرف احیای دادسرا، آباد ارزیابی شده و وکلایی که مجبور بودند سالها با انواع کمبودها و ضعف ها و سلیقه های خاصی نظیرِ شوراهای حل اختلاف و ... سر کنند، اکنون هدیۀ صبوری خود را در آستانۀ خداحافظی قاضی القضات، اینچنین دریافت کنند!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 تیر1388ساعت 14:4  توسط گروه وکیل الرعایا  | 

گزارش خبری/نقد(5) آیین نامه جدید وکالت غیر قابل اجراست

 

عبدالله خاتمی فر

اعضاي هيات مديره کانون هاي وکلاي سراسر ايران با صدور بيانيه يي، آيين نامه اجرايي جديد قوه قضائيه را فاقد قابليت اجرا و مصداق ورود قوه قضائيه به حيطه قانونگذاري توصيف کردند و به شدت به اين آيين نامه اعتراض کردند. به گزارش پايگاه اينترنتي اتحاديه سراسري کانون هاي وکلاي دادگستري ايران (IRANBAR)، در جلسه فوق العاده روز دوشنبه اين اتحاديه که با حضور اعضاي هيات مديره تمام 19 کانون وکلاي کشور برگزار شد، نمايندگان وکلاي سراسر ايران اعلام کردند؛ «نظر به عدم رعايت شرط ماده 22 لايحه استقلال کانون وکلاي دادگستري در تدوين آيين نامه اصلاحي مبني بر لزوم پيشنهاد هر نوع آيين نامه راجع به وکالت از طرف کانون وکلاي دادگستري و نظر به مغايرت جدي آيين نامه اصلاحي مذکور با مفاد لايحه قانوني استقلال کانون وکلاي دادگستري و قانون کيفيت اخذ پروانه وکالت و برخي از آراي هيات عمومي ديوان عدالت اداري و ورود قوه قضائيه به حيطه قانونگذاري به اسم اصلاح آيين نامه و نظر به مخالفت تعدادي از مواد کليدي آن با اصول قانون اساسي ج.ا.ا و اعلاميه جهاني حقوق بشر و ميثاق بين المللي حقوق مدني و سياسي و تعارض آشکار آيين نامه موسوم با تماميت، استقلال و موجوديت کانون هاي وکلاي دادگستري، آيين نامه اصلاحي منتشره از اساس قابليت اجرايي نداشته و کانون هاي وکلاي دادگستري ايران ضمن اعتراض شديد خود به چگونگي تدوين و مندرجات آيين نامه مزبور بار ديگر تقيد خود را به اجراي لايحه استقلال کانون وکلاي دادگستري، قانون کيفيت اخذ پروانه وکالت و آيين نامه اجرايي لايحه قانوني استقلال کانون وکلاي دادگستري مصوب سال 1334 و تمامي قوانين و مقررات معتبر راجع به وکالت اعلام مي دارد.» اين بيانيه در شرايطي صادر و منتشر شده است که مفاد مذاکرات و ساعت ها بحث و گفت وگوي مديران کانون هاي وکلاي کشور به طور رسمي و علني اعلام نشده است. اما گفته مي شود گمانه زني هاي خارج از جلسه اتحاديه و نشست هاي رسمي کانون هاي وکلا مبني بر «اقدام قانوني» از طريق ديوان عدالت اداري براي ابطال مفاد آيين نامه مذکور که غيرقانوني توصيف شده، «اطلاع به رئيس مجلس و اقدام قانوني نمايندگان» و «اعتراض يکپارچه و قانوني وکلاي سراسر ايران» و ديگر گزينه هاي احتمالي براي مقابله با چالش ايجاد شده از جمله راهکارهاي تحت بررسي است. گرچه در بهترين شرايط، امکان «اعلام اخطار قانون اساسي توسط رئيس جمهور براي نقض اصل 35 قانون اساسي و محدود شدن حق دفاع» نيز متصور است اما به نظر مي رسد اين فرضيه در صورتي تحقق مي يابد که «وزير دادگستري» و «معاون حقوقي» رئيس جمهور با وکلاي ايران همداستان شوند و با تبيين موضع قانوني کانون هاي وکلا مقدمه چنين اقدامي را فراهم کنند.


اعلام موارد فراقانوني توسط رئيس اتحاديه کانون هاي وکلا
ملاحظات مبتني بر حسن نيت اعضاي اتحاديه کانون هاي وکلا براي خويشتنداري در برابر «محدوديت هاي اعلام شده براي وکلا تا حصول نتيجه مذاکره احتمالي با رئيس قوه قضائيه» و تاخير در اعلام کامل مواضع خود و اقدامات قانوني در دسترس مانع از آن نبود که بهمن کشاورز به پرسش هاي «ايسنا» درباره برخي اخبار و ادعاها که نسبت به «وقوع تغييرات» در ارتباط با وکالت، وکلا و کانون هاي وکلا مطرح شده است، پاسخ گويد. کشاورز با بيان اينکه «به هيچ وجه هيچ پيشنهادي در مورد» اصلاح آيين نامه لايحه استقلال «از جانب هيچ کانوني براي قوه قضائيه ارسال نشده است»، گفت؛ «مستنداً مکتوبي در اين مورد به امضاي يکي از مقامات قوه قضائيه وجود دارد که مشخصاً اثبات مي کند تا اواخر سال 1387 هيچ پيشنهادي از جانب کانون ها اعم از کانون مرکز يا ديگر کانون ها در اين خصوص معمول نشده است لذا اين ادعا در ماده ¹¹ لايحه مورد بحث که اين آيين نامه بر مبناي پيشنهاد کانون ها با اصلاحات به تصويب رسيده درست نيست. بنابراين با توجه به ماده ²² لايحه استقلال کانون وکلا که مقرر داشته است آيين نامه هاي اين قانون، صرفاً به وسيله کانون وکلا تنظيم و براي تصويب به وزير دادگستري عرضه شود آيين نامه اخير که فاقد اين شرط بوده از اساس واجد اشکال است.» وي با اشاره به اينکه به موجب ماده 23 آيين نامه جديد، تمديد پروانه وکالت هر دو سال يک بار جايز دانسته شده است، حال آنکه تبصره µ ماده ² قانون کيفيت اخذ پروانه وکالت اعتبار پروانه وکالت را سه سال اعلام کرده است و به اين ترتيب ديگر بار آيين نامه قانون را نقض کرده است، تصريح کرد؛ «ماده 43 آيين نامه کانون هاي وکلا را به بازرسي دفاتر وکلا و گزارش دادن نتيجه به قوه قضائيه موظف کرده است. اين ماده مغاير اصل 25 قانون اساسي و مخالف اصل ²² آن قانون است که هر نوع تعرض به مال، حقوق و شغل اشخاص و همچنين هر نوع تجسس را موکول به وجود قانون کرده است البته شايد براي اين آيين نامه اعتباري فراقانوني قائل باشند، صرف نظر از اينکه اجراي ماده 43 مستلزم دخالت فرد يا افراد ثالث در روابط خصوصي وکيل و موکل و مآلاً افشاي اسرار حرفه يي است که موجب مجازات انتظامي و حتي کيفري وکيل مي تواند باشد.» رئيس اتحاديه سراسري کانون هاي وکلا همچنين به بخش ديگري از اشکالات قانوني و اجرايي آيين نامه مورد اعتراض اشاره کرد و افزود؛ «در ماده 45 آيين نامه گفته شده پوشش و لباس وکلا در محيط دادگاه ها و محيط کار بايد مناسب شأن ايشان و منزلت حرفه يي وکالت باشد به ويژه بانوان وکيل نسبت به خود و موکلين ملزم به حفظ عفاف و حجاب کامل... مي باشند و محاکم مکلفند از پذيرش وکلايي که رعايت شئون وکالت و ضوابط پوشش مناسب را نمي نمايند خودداري کند.» بايد پرسيد معيار اين کلمات که گفته شد چيست و چه کسي بايد آن را تشخيص دهد؟ خانم هاي وکيل چگونه مي توانند موکلين خود را به حفظ حجاب و عفاف ملزم کنند؟ مضافاً اينکه تکليف دادگاه در اين ميان چيست؟ آيا مثلاً بستن يا باز بودن دکمه يقه، استفاده از کراوات، داشتن محاسن يا زدن آن، به جاي کت از اورکت نظامي يا لباده استفاده کردن، موي سر را دراز کردن يا از ته تراشيدن و امثال اينها موافق شأن است يا مخالف آن و منطبق بر ضوابط اسلامي است و مناسب محسوب مي شود يا مخالف اين ضوابط و نامناسب؟ توجه شود وقتي آيين نامه به قضات تکليف ورود در اين موارد را کرده، به اين مفهوم است که حتماً کساني در کريدورها به ديده بان مشغول اند تا ببينند قاضي به تکليف خود عمل مي کند يا نه و اگر نکرد موضوع را گزارش کنند تا مورد تعقيب انتظامي قرار بگيرد.»


ديدار با رئيس قوه قضائيه در دقيقه 90
در عين حال ديدار روساي کانون هاي وکلاي ايران با رئيس قوه قضائيه در چنين وضعيتي مي تواند از بروز مشکلات بيشتر براي وکلا و فعاليت حرفه يي آنها و آثار اجراي «آيين نامه مغاير خواسته ها و حقوق قانوني کانون هاي وکلاي ايران» جلوگيري کند. اما اينکه درخواست و فرصت اين ديدار به فوريت مهيا مي شود يا نه به زودي آشکار خواهد شد. آيت الله هاشمي شاهرودي که شب ميلاد امام علي(ع) ميزبان ميهمانان جشن ازدواج يکي از فرزندان خود بوده، اينک در پايان دوره دوم رياست خود بار ديگر در موقعيتي مشابه روزهاي آغاز مديريت قوه قضائيه قرار گرفته است، چرا که همزمان با ورود وي به قوه قضائيه «آيين نامه» مشکل ساز ديگري براي اجراي ماده187 برنامه پنج ساله سوم توسعه تنظيم شد که «اجازه» اعطاي پروانه «تاسيس مشاوره حقوقي» براي دانش آموختگان رشته حقوق را به قوه قضائيه سپرد. اما نه تنها اين ماده «پس از دوره 5 ساله قانون برنامه» هم به رغم حذف آن از برنامه چهارم اجرا شد، بلکه از واژه قانوني«وکيل» براي صاحبان اين موسسات استفاده شد، که بارها و به شدت مورد اعتراض قرار گفت. اما همچنان اجراي «آيين نامه مورد اعتراض» با وجود حذف مستند آن از قوانين و مصوبه قانوني مجلس ادامه دارد، اينکه چه مسائلي همچنان منجر شده است رئيس محترم قوه قضائيه در واپسين روزهاي رياست در برابر خواست نمايندگان هزاران وکيل و کارآموز دادگستري - که شمار قابل توجهي از آنها قضات سابق يا بازنشسته و مشاوران و مديران مجرب حقوقي سازمان هاي دولتي - هستند قرار گيرد، سوال برانگيز و قابل تامل است. اينکه از اين نارضايتي و لطمه به استقلال و حيثيت «بزرگ ترين سازمان حرفه يي مجري حق دفاع» و «نماد ملي و ديرپاي پشتيباني از حق شهروندان و عدالت» سود مي برند، متاسفانه بر همگان آشکار نيست. کافي است بدانيم اين آيين نامه با شتاب فراوان در تاريخ 27/3/1388 امضا و در تاريخ 7/4/1388 در روزنامه رسمي منتشر شده است. اين در حالي است که تا ماه آينده دوره دوم رياست آيت الله هاشمي شاهرودي بر قوه قضائيه پايان مي يابد.

WWW.Eemaad.com

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 تیر1388ساعت 0:30  توسط گروه وکیل الرعایا  | 

خبر/نقد(4) بيانيه كانونهاي وكلاي دادگستري سراسر كشور (اعضاء اتحاديه)

در پي انتشار متن موسوم به اصلاح آيين نامه اجرائي لايحه استقلال كانون وكلا مصوب ۲۷/۳/۸۸ در روزنامه رسمي مورخ ۷/۴/۸۸ جلسه مشترك اعضاء هيات مديره كانونهاي وكلاي دادگستري سراسر كشور در تاريخ ۱۴/۴/۸۸ در تهران تشكيل و نظر اتفاقي كانونهاي وكلاي دادگستري ايران در قالب اين بيانيه به شرح آتي اعلام مي شود:


نظر به عدم رعايت شرط ماده ۲۲ لايحه استقلال كانون وكلاي دادگستري در تدوين آيين نامه اصلاحي مبني بر لزوم پيشنهاد هر نوع آيين نامه راجع به وكالت از طرف كانون وكلاي دادگستري و نظر به مغايرت جدي آيين نامه اصلاحي مذكور با مفاد لايحه قانوني استقلال كانون وكلاي دادگستري و قانون كيفيت اخذ پروانه وكالت و برخي از آراء هيات عمومي ديوان عدالت اداري و ورود قوه قضائيه به حيطه قانونگذاري به اسم اصلاح آيين نامه

و نظر به مخالفت تعدادي از مواد كليدي آن با اصول قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران و اعلاميه جهاني حقوق بشر و ميثاق بين المللي حقوق مدني و سياسي و تعارض آشكار آيين نامه موسوم با تماميت استقلال و موجوديت كانونهاي وكلاي دادگستري،


آيين نامه اصلاحي منتشره از اساس قابليت اجرائي نداشته و كانونهاي وكلاي دادگستري ايران ضمن اعتراض شديد خود به چگونگي تدوين و مندرجات آيين نامه مزبور بار ديگر تقيد خود را به اجراي لايحه استقلال كانون وكلاي دادگستري و قانون كيفيت اخذ پروانه وكالت و آيين نامه اجرائي لايحه قانوني استقلال كانون وكلاي دادگستري مصوب سال ۱۳۳۴ و تمامي قوانين و مقررات معتبر راجع به وكالت اعلام ميدارد.

تهران ۱۴ تير ۱۳۸۸


۱- كانون وكلاي دادگستري آذربايجان شرقي
۲- كانون وكلاي دادگستري آذربايجان غربي
۳- كانون وكلاي دادگستري اردبيل
۴- كانون وكلاي دادگستري منطقه اصفهان
۵- كانون وكلاي دادگستري بوشهر
۶- كانون وكلاي دادگستري خراسان
۷- كانون وكلاي دادگستري خوزستان و لرستان
۸- كانون وكلاي دادگستري زنجان
۹- كانون وكلاي دادگستري فارس، كهكيلويه و بويراحمد
۱۰- كانون وكلاي دادگستري قزوين
۱۱- كانون وكلاي دادگستري قم
۱۲- كانون وكلاي دادگستري كردستان
۱۳- كانون وكلاي دادگستري كرمانشاه
۱۴- كانون وكلاي دادگستري گلستان
۱۵- كانون وكلاي دادگستري گيلان
۱۶- كانون وكلاي دادگستري مازندران
۱۷- كانون وكلاي دادگستري مركز
۱۸- كانون وكلاي دادگستري استان مركزي
۱۹- كانون وكلاي دادگستري همدان

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 تیر1388ساعت 0:8  توسط گروه وکیل الرعایا  | 

گزارش تحلیلی/نقد(3) یک آيين‌نامه یک دنیا نقص

 

اخیراً نشست مطبوعاتي حجازي، رييس مركز وكلا و مشاوران حقوقي قوه قضاييه برگزار شد كه در آن مواردي در خصوص اصلاح آيين‌نامه لايحه قانوني استقلال كانون وكلا و عملكرد كانون‌هاي وكلا در اين زمينه عنوان شد.


بهمن كشاورز رييس اتحاديه سراسري كانون‌هاي وكلاي دادگستري در گفت‌وگو با خبرنگار حقوقي ايسنا به تشريح نظرات شخصي خود در اين زمينه پرداخت و با تصريح بر اين‌كه نظر رسمي اسكودا، پس از تشكيل جلسه هيات عمومي و اتخاذ تصميم اعلام مي‌شود و خاطرنشان كردن اين نكته كه صحبت‌هايش راجع به روش و سيستم قضايي و دفاعي است و به هيچ عنوان با افراد كاري ندارد، به برشمردن نكاتي در اين خصوص پرداخت كه در ذيل مي‌آيد:

‌۱- در ۱۶/۱۲/۸۵ روساي ۱۴ كانون موجود در آن زمان، در پاسخ رياست محترم حوزه رياست قوه قضاييه ، حجت الاسلام جناب آقاي ايزد پناه چنين اعلام كردند'' در خصوص آيين نامه لايحه استقلال به عرض مي‌رساند:


اولا همچنان كه در نامه مورخ ۳۰/۷/۸۵ اعلام شده مواد باقي مانده از قانون وكالت و لايحه استقلال و آيين نامه آنها و مفاد قانون كيفيت اخذ پروانه وكالت نيازهاي فعلي كانون‌ها را برطرف مي‌كند و اصولا نيازي به تدوين آيين نامه جديد نيست.


ثانيا از منطوق و مفهوم ماده ۲۲ لايحه استقلال اين معنا مستفاد است كه احراز نياز به تدوين آيين نامه و تنظيم آن پس از احراز ضرورت منحصرا با كانون‌ها و تصويب آيين نامه تنظيمي با وزير محترم دادگستري بوده است كه اين امر تحقق يافته است.


ثالثا علت ابطال برخي از مواد آيين نامه لايحه استقلال در ديوان عدالت اداري اين بوده كه مواد مذكور به حيطه قانونگذار تجاوز كرده بودند. در نامه‌هاي معطوف عليهم به تدوين آيين نامه‌اي مشتمل بر تعيين مجازات- كه مورد ايراد ديوان عدالت اداري بوده است- اشاره شده است كه در صورت اجرا لاجرم واجد همان اشكال خواهد بود را از آنجايي كه پيش نويس قانون وكالت با همكاري و همفكري نمايندگان كانون‌هاي وكلا و مركز توسعه قضايي قوه قضاييه در سال ۱۳۸۴ تهيه شده و در اختيار قوه قضاييه است و در صورت تثبيت اين پيش نويس تدوين آيين نامه آن هم لازم خواهد بود، به نظر مي‌رسد با توجه به موارد پيش گفته تعجيل در تدوين آيين نامه علي رغم نياز به آن حاصلي جز دوباره كاري نخواهد داشت. با تقديم احترام روساي كانون‌هاي وكلاي دادگستري ايران.''


به دنبال ارسال اين نامه به هيچ وجه هيچ پيشنهادي در مورد ''اصلاح آيين نامه لايحه استقلال'' از جانب هيچ كانوني براي قوه قضاييه ارسال نشده است. مستندا مكتوبي در اين مورد به امضاي يكي از مقامات قوه قضاييه وجود دارد كه مشخصا اثبات مي‌كند تا اواخر سال۸۷هيچ پيشنهادي از جانب كانون‌ها اعم از كانون مركز يا ديگر كانون‌ها در اين خصوص معمول نشده است لذا اين ادعا در ماده ۹۹ لايحه مورد بحث كه اين آيين نامه بر مبناي پيشنهاد كانون‌ها با اصلاحات به تصويب رسيده درست نيست.


۲-بنابراين با توجه به ماده ۲۲ لايحه استقلال كانون وكلا كه مقرر داشته است آيين نامه‌هاي اين قانون، صرفا به وسيله كانون وكلا تنظيم و براي تصويب به وزير دادگستري عرضه شود آيين نامه اخير كه فاقد اين شرط بوده از اساس واجد اشكال است.

هر چند كه گفته شده است'' با توجه به اين‌كه مقام تثبيت كننده مقام بالاتري است و به نظر برخي از حقوقدانان اين اختيار را دارد كه اگر كانون‌هاي وكلا نواقص حقوقي و قانوني را برطرف نكردند به اين كار اقدام كنند... '' اما به نظر مي‌رسد كه قانونگذار احتمالا در حد ''برخي از حقوقدانان'' آگاهي داشته و مي‌توانسته بگويد آيين نامه مستقيما و مستقلا به وسيله وزير دادگستري تنظيم و تصويب شود.


۳-اين‌كه ''تحول چشم گيري در امر وكالت '' حادث شده است محل ترديد نيست آنچه محل بحث است جهت اين تحول است كه به جلو بوده يا به عقب، نظير اين آيين نامه تحول برانگيز را قبل از ۱۳۳۱ داشتيم و همان مقررات بود كه انتقاد رييس وقت IBA را برانگيخته بود.


۴-اين‌كه گفته شده ''استقلال كانون‌هاي وكلا به طور كامل مدنظر قرار گرفته ...'' و كمي پايين تر گفته شده'' كساني كه خلاف اين عقيده را دارند در حقيقت معني استقلال را نفهميده‌اند'' مطلبي است كه بايد قضاوت آن را به عهده صاحب نظران گذاشت كه فارغ از حب و بغض متن اين آيين نامه را بخوانند و بر اساس بناي عقلاني عالم در خصوص اين‌كه در آن تا چه اندازه استقلال كانون‌ها رعايت شده به قضاوت بنشينند.


۵-در مورد نحوه عمل كانون، در خصوص نقل و انتقالات بديهي است با توجه به سياست هر كانون ممكن است به اشكال مختلفي عمل شده باشد ولي آنچه مسلم است اين است كه كانون‌هاي وكلا واحدهاي خودگردان وخودكفايي هستند كه هزينه‌هاي آنها را اعضايشان تامين مي‌كنند. گمان نمي‌كنم بابت نقل و انتقال وجهي گرفته شده باشد. مضافا اين‌كه اگر اعضاي كانون‌ها براي منظورهاي مختلفي به كانون خود كمك كنند اين امري داخلي است و بي‌شك هيچ كس جبرا پولي نداده و بديهي است اگر وكيل دادگستري پول بي جهتي به كسي داده باشد براي استرداد آن به راهنمايي افراد غير حرفه‌اي نياز نخواهد داشت.


‌۶-اما در مورد مسايل مهم و عمده مطرح شده در اين آيين نامه كه بعضا ماهيت قانونگذاري دارد و برخي واجد اشكال‌هاي ديگر است عرض مي‌كنم:


الف- ماده ۱۱اين آيين نامه به اين مضمون است: ''احراز صلاحيت‌هاي مندرج در ماده ۲ قانون كيفيت اخذ پروانه وكالت دادگستري به عهده هياتي متشكل از ۵ عضو اصلي و دو عضو علي البدل خواهد بود و سه عضو اصلي و يك عضو علي البدل آن از بين حقوقدانان توسط قوه قضاييه انتخاب و بقيه اعضا از وكلا و به پيشنهاد هيات مديره كانون و تاييد رياست قوه قضاييه منصوب خواهد شد... اين هيات مي‌تواند در صورت فقدان هر يك از شرايط مذكور در كارآموزان و وكلا نسبت به سلب صلاحيت آنان اقدام نمايد.'' ملاحظه مي‌شود كاري را كه قانونا و به حق بر عهده وزارت اطلاعات و اداره سجل كيفري و سازمان استخدام كشوري بوده برعهده اين هيات خودساخته گذاشته‌اند و از آن مهمتر به اين هيات اختيار سلب صلاحيت از كارآموزان و وكلا را داده‌اند كه به موجب ماده ۱۷ لايحه استقلال، صرفا در صلاحيت دادگاه انتظامي وكلاست. مضافا اين هيات از يك سو اعضاي كميسيون كارآموزي را برمي‌گزيند و از سوي ديگر نقش هيات نظارت بر انتخابات هيات مديره را بازي مي‌كند و به اين ترتيب استقلال كانون كه تاكنون كامل نبود كامل مي‌شود.


ب-در ماده ۴ آيين نامه حداقل نمره قبولي در آزمون ، ۵۰ درصد از كل نمره اعلام شده است تعيين اين معيار محملي ندارد. مضافا اين‌كه فاصله بين افرادي را كه از سهميه استفاده مي‌كنند با افراد عادي به طور فاحشي افزايش مي‌دهد و بالاخره برگزاري آزمون شفاهي براي عده‌اي قريب به ۲۰ هزار نفر امري تقريبا محال است زيرا حتي اگر تعداد امتحان‌كنندگان آنقدر افزايش يافته كه آزمون شفاهي از اين عده كثير ممكن باشد مطمئنا رعايت عدالت نخواهد شد و حتما اين شبهه ايجاد مي‌شود كه امتحان شفاهي به منظور نوعي غربال گري با ديدگاه خاص پيش بيني شده است كه در اين آيين نامه به رغم راي ديوان عدالت اداري كه با عدول از نظر پيشين خود كارآموزي افراد شاغل را ممنوع اعلام كرد مجددا اين پديده يعني كارآموزي افراد شاغل حتي شاغلين در دادگستري پذيرفته شده است و تنها اين افراد را از قبول دعوا منع كرده‌اند حال آنكه صرف تردد و رفت و آمد چنين كارآموزي در ادارات و سازمان‌ها و نهادها مي‌تواند مشكل آفرين و فساد انگيز باشد.


پ-در مورد انتخابات هيات مديره ماده ۳۸ آيين نامه مقرر داشته ''منتخبين به ترتيب حائزين بيشترين آرا ، به سمت رييس و نواب رئيس و منشي‌ها و بازرسي تعيين مي‌شوند.'' اين ماده با ماده ۵ لايحه استقلال كه تعيين اين مقامات را موكول به انتخابات داخلي كرده است معارضه بين دارد و آيين نامه به صراحت ناقض قانون است. به موجب ماده ۲۳ آيين نامه جديد، تمديد پروانه وكالت هر دو سال يكبار جايز دانسته شده است. حال آنكه تبصره ۲ قانون كيفيت اخذ پروانه وكالت اعتبار پروانه وكالت را سه سال اعلام كرده است و به اين ترتيب ديگر بار آيين نامه قانون را نقص كرده است.


ث-ماده ۴۳ آيين نامه كانون‌هاي وكلا را به بازرسي دفاتر وكلا و گزارش دادن نتيجه به قوه قضاييه موظف كرده است. اين ماده مغاير اصل ۲۵ قانون اساسي و مخالف اصل ۲۲ آن قانون است كه هر نوع تعرض به مال، حقوق و شغل اشخاص و هم چنين هر نوع تجسس را موكول به وجود قانون كرده است البته شايد براي اين آيين نامه اعتباري فراقانوني قائل باشند صرف نظر از اين‌كه اجراي ماده ۴۳ مستلزم دخالت فرد يا افراد ثالث در روابط خصوصي وكيل و موكل و مالا افشاي اسرار حرفه‌اي است كه موجب مجازات انتظامي و حتي كيفري وكيل مي‌تواند باشد. هم چنين مقرر شده پروانه وكالت وكلا به توقيع معاون اول رياست محترم قوه قضاييه برسد صرف نظر از سوال مقنن در مورد استفاده از كلمه توقيع اين سوال را مي‌توان مطرح كرد كه چنين حق و الزامي از كجاي قانون استقلال يا قانون كيفيت اخذ استخراج شده و به آيين نامه راه يافته است.


ج- در قسمت اختيارات و وظايف وكيل به مواردي بر مي‌خوريم كه به علت فقدان تعريف روشن راه تعبير و تفسير بعدي و دخالت كميسيون ماده ۱۱ و سلب صلاحيت از وكيل را باز گذاشته است مثلا گفته شده است: وكيل بايد از مساعدت در جرم امتناع نمايد و با علم به محق نبودن شخص ازاعانت بر اثم خودداري نمايد، ملاحظه مي‌شود اين مفاهيم را مي‌توان به اشكال مختلف تعبير و تفسير كرد.


هم چنين در ماده ۴۵ آيين نامه گفته شده پوشش و لباس وكلا در محيط دادگاه‌ها و محيط كار بايد مناسب شان ايشان و منزلت حرفه‌اي وكالت باشد به ويژه بانوان وكيل نسبت به خود و موكلين ملزم به حفظ عفاف و حجاب كامل... مي‌باشند و محاكم مكلفند از پذيرش وكلايي كه رعايت شئون وكالت و ضوابط پوشش مناسب را نمي‌نمايد خودداري كند'' بايد پرسيد معيار اين كلمات كه گفته شد چيست و چه كسي بايد آن را تشخيص دهد و خانم‌هاي وكيل چگونه مي‌توانند موكلين خود را به حفظ حجاب و عفاف ملزم كند؟ مضافا اين‌كه تكليف دادگاه در اين ميان چيست؟ آيا مثلا بستن يا باز بودن دكمه يقه استفاده از كراوات، داشتن محاسن يا زدن آن، كفش بدون پوشيدن، به جاي كت از اوركت نظامي يا لباده استفاده كردن، موي سر را دراز كردن يا از ته تراشيدن و امثال اين‌ها موافق شان است يا مخالف آن و منطبق بر ضوابط اسلامي است و مناسب محسوب مي‌شود يا مخالف اين ضوابط و نامناسب؟!

 

توجه شود وقتي آيين نامه به قضات تكليف ورود در اين موارد را كرده به اين مفهوم است كه حتما كساني در كريدورها به ديده بان مشغول‌اند تا ببينند قاضي به تكليف خود عمل مي‌كند يا نه و اگر نكرد موضوع را گزارش كنند تا مورد تعقيب انتظامي قرار بگيرد.


چ- كانون‌هاي وكلا هزينه‌اي از دولت و خزانه دريافت نمي‌كنند.به اين ترتيب ماده ۵۰ آيين نامه كه اعلام كرده در صورت اهتمام به تنظيم صورت جلسه اصلاحي و ايجاد صلح و سازش وكيل از پرداخت هزينه‌هاي تمديد پروانه براي يك يا چند سال معاف مي‌شود بذل و بخشش از كيسه و جيب وكلاست.



هم چنين آنجا كه در همين ماده اهتمام به احقاق حق براي موكلين معاضدتي موجب معافيت از مجازات‌هاي درجه ۱ و ۲ براي يك يا چند نوبت مي‌شود. با توجه به فلسفه مجازات و اين‌كه شكايت از وكلا معمولا از سوي اشخاص ثالث انجام مي‌شود و تكرار تخلف مي‌تواند مجازات‌هاي درجه ۱ و ۲ را تشديد كند، كاري است غير عادي و غير منطبق با اصول.

ح-مجازات‌ها و تخلفات انتظامي كه در اين آيين نامه پيش بيني و گفته شده است كه حاصل ''۳ سال كار'' مي‌باشد، محل تامل است و از باب مثال اولا ديوان عدالت اداري آن قسمت از ماده ۷۱ آيين نامه فعلي را كه به موجب آن وكيل مخاطب نامه بايد عدم وصول آن را در مهلت مقرر اثبات كند ابطال كرده است و اين‌كه عين همين حكم در ماده ۶۹ آيين نامه جديد آمده است ثانيا ديوان عدالت اداري هم چنين آن قسمت از ماده ۷۲ آيين نامه فعلي را كه براي مراجع رسمي در صورت عدم پاسخ به استعلامات كانون تعقيب انتظامي تعيين كرده بود ابطال كرده است اما عين همين حكم در قسمت اخير ماده ۷۰ آيين نامه جديد آمده است به اين ترتيب آيين نامه نه تنها به جنگ قانون بلكه به جنگ ديوان عدالت اداري نيز رفته است.

خ-به آنچه در مورد نقل و انتقال وكلا عرض كرديم اضافه مي‌كنيم در لايحه استقلال و قانون كيفيت اخذ در مورد نقل و انتقالات حكمي وجود ندارد و تعيين محل اشتغال با هيات‌هاي مديره است. در آيين نامه جديد از يكسو در ماده ۸۶ تصريح شده است. تعيين شهر براي متقاضيان وكالت تنها از طريق آزمون ممكن است ... به اين ترتيب آيين نامه تكليف قضات يا متقاضيان موضوع بند د ماده ۸ قانون لايحه استقلال را از جهت تعيين محل اشتغال مشخص نكرده و از ديگر سو، براي رئيس دادگستري شهرستان‌ها در امر نقل و انتقال نقشي قائل شده كه او را در موضع نفي و اثبات قرار مي‌دهد و اين مغاير استقلال كانون‌هاي هم چنين محدود كردن موارد انتقال به يك بار در طول مدت وكالت با اصول متعددي از قانون اساسي و اعلاميه جهاني حقوق بشر و ميثاق بين المللي حقوق مدني و سياسي معارضه دارد.در عين حال همين اشكال وجود دارد در مورد ماده ۹۳ آيين نامه كه مي‌گويد كساني كه بيش از يكسال يا به طور دايم از كشور خارج مي‌شوند بايد كليه مدارك خود را توديع كنند.

‌۷-با توجه به آنچه گفتيم اين آيين نامه نه تنها مزيتي ندارد كه از ديدگاه كانون‌هاي وكلا و وكلا سراسر منقصت است بديهي است شايد مزاياي بسياري داشته باشد اما براي وكلا و كانون‌هاي وكلا و مردمي كه نياز به وكيل دارند نيز بعضي مسايل مطرح شد، نظير اين‌كه آمادگي برگزاري ميزگرد وجود دارد يا كساني كه از اين آيين نامه انتقاد مي‌كنند به جامعه وكلا خدمت نمي‌كنند بلكه مرتكب خيانت مي‌شوند عرض مي‌كنيم وقتي مي‌بينيم آيين نامه فراتر از قانون با اين ابعاد تصويب و منتشر مي‌شود بدون اين‌كه قوه مقننه كشور در جريان قرار گرفته باشد چه بحث و ميزگردي با كساني كه اين گونه عمل مي‌كنند مي‌توان داشت پاما در مورد خدمت يا خيانت به جامعه وكلا يا نظام قضايي و حتي كل جامعه تاريخ بايد قضاوت كند و حتما خواهد كرد و بي رحمانه هم قضاوت خواهد كرد.

WWW.Isna.ir

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 تیر1388ساعت 0:5  توسط گروه وکیل الرعایا  | 

نقد(2) استقلال كانون وكلا در خطر

بهمن کشاورز، رییس اسکودا

چند سال پيش اين تيتر روزنامه اعتماد از بروز فاجعه يي براي سيستم قضايي و حق دفاع مردم و حتي كل نظام جلوگيري كرد. طرح دوفوريتي ادغام كانون هاي وكلا در تشكيلات ماده ۱۸۷ قانون برنامه سوم توسعه - كه بي شك دولتي شدن كانون وكلا و وكالت و بي اعتبار شدن سيستم قضايي كشور و مخدوش شدن حق دفاع مردم را در پي داشت - با اين هشدار به موقع روزنامه اعتماد و همراهي برخي نشريات ديگر، منجمله اعتماد ملي و هوشياري و اقدام سريع نمايندگان و هيات رئيسه مجلس شوراي اسلامي، از دستور خارج و به اين ترتيب از ضايعه يي بس دردناك و جبران ناپذير اجتناب شد.


اما اين بار با دور زدن قوه مقننه و مجلس و با سود جستن از اوضاع موجود - كه ماجراي انتخابات و پيامدهاي آن تقريباً همه چيز را تحت الشعاع قرار داده و به اصطلاح «شهر شلوغ شده است»، - و با اين محاسبه كه در اين اوضاع و احوال كسي متوجه ابعاد فاجعه نخواهد شد و بانگ اعتراض و روشنگري هم از كسي بر نخواهد آمد و اگر هم برآيد مي توان رنگ سياسي به آن زد و معترض و روشنگر را روانه جايي كرد كه «عرب ني انداخت»، آيين نامه يي را تصويب و منتشر كرده اند كه از هر قانوني «قانون تر» است.


۲- خطاب اين مقاله نه فقط به نمايندگان مجلس، اعضاي شوراي نگهبان، وكلا و قضات دادگستري، حقوقدانان، مجامع بين المللي تخصصي حقوقي و فرهيختگان و دانشمندان كشور بلكه به تمام مردم ايران يعني صاحبان «حق دفاع» است كه به موجب اصل ۳۵ قانون اساسي و قوانين عادي و ميثاق هاي بين المللي كه ايران به آنها پيوسته، حق دارند از خدمات وكلاي مستقل و آزاد و آزاده، وابسته به كانون هاي مستقل و خودگردان برخوردار باشند.

وكلايي كه به لحاظ عدم وابستگي به حكومت و دولت و مستقل بودن از قوه قضائيه، آنجا كه پاي حق مردم و دفاع از ايشان مطرح است، بدون توجه به گرايش هاي سياسي و عقيدتي موكلان و نوع اتهام ايشان، به ميدان مي آيند و سينه سپر مي كنند و اين اطمينان را دارند كه سازماني مقتدر و مستقل حامي ايشان است و حيثيت و عرض و امنيت شغلي ايشان در امان خواهد بود، هر چند ممكن است آزادي تن شان در معرض خطر قرار گيرد.

مردم ايران شايسته و لايق داشتن چنين وكلايي هستند زيرا از نظر سياسي و اجتماعي مردمي رشيد و بالغ اند. اولين رئيس و بنيانگذار كانون بين المللي وكلا (IBA) وجود كانون وكلا و وكلاي غيرمستقل را دال بر عقب ماندگي و حجر وكلا و به تبع آنها كل جامعه مي دانست و تازه اين گفته مربوط به قريب به ۶۰ سال پيش است.

۳- حادثه اخير با تصويب آيين نامه يي كه گويا در ۲۷/۳/۱۳۸۸ - يعني در اوج التهابات سياسي و اجتماعي ناشي از انتخابات رياست جمهوري - تصويب و در ۷/۴/۸۸ - يعني زماني كه هنوز اين التهابات كاملاً فروكش نكرده بود - منتشر شده است، رخ داده و به اين ترتيب «موقع شناسي» و «اغتنام فرصتي»، كه در تصويب و نشر آن به كار رفته جلب توجه مي كند.

گويي هدف اين بوده كه در واپسين روزهاي دوره تصدي رياست محترم قوه قضائيه فعلي چيزي پر از بي قانوني و اشكال را به تصويب ايشان برسانند. به اين ترتيب اگر ايشان بر اين مسند باقي بمانند گرفتار متني خواهند بود كه به هر حال خود تصويب كرده اند (ولو با عجله) و اگر خلفي داشته باشند - بنا بر اصل - تا مدت ها گرفتار تغييرات و تحولات و عزل و نصب ها خواهد بود و مجال پرداختن به اين دستپخت شگفت انگيز را نخواهد يافت. واقعاً مرحبا، احسنت، زه زه،

۴- اينجا مجال پرداختن به جزييات اين «آيين نامه» را نداريم - كه امري تخصصي و موجب ملال خواننده غيرحرفه يي است. اما خطاب به همين خواننده محترم غيرحرفه يي كه به موجب اصل ۳۵ قانون اساسي يكي از صاحبان «حق دفاع» است، عرض مي كنيم؛

با تصويب و اجراي اين «آيين نامه» - كه البته نهادن اين نام بر آن كم لطفي است، زيرا همچنان كه گفتيم «از هر قانوني قانون تر است» - مباشر و متولي «حق دفاع» او - يعني وكيل دادگستري - خود محتاج كسي خواهد بود كه از او دفاع كند، بررسي صلاحيتش نه فقط با وزارت اطلاعات و اداره سجل قضايي بلكه با واحد مركزي گزينش قوه قضائيه و حفاظت اطلاعات اين قوه است.


هياتي متشكل از «حقوقدانان» (و نه وكلاي) منتخب رئيس قوه قضائيه هم ناظر انتخابات هيات مديره او هستند، هم اعضاي كميسيون كارآموزي اش را انتخاب مي كنند و هم - از همه مهم تر - همواره مي توانند از او «سلب صلاحيت» كنند، پروانه اش به «توقيع» معاون قوه قضائيه مي رسد و طبعاً اين مقام مي تواند «توقيع نكند». (در گذشته دور فقط يك نفر بود كه «توقيع» مي كرد و گمان مي كرديم با پيروزي انقلاب و تصويب اصل ۱۹ قانون اساسي همگان بايد «امضا» كنند،)

اگر لباس و سر و وضعش - به تشخيص دادگاه - مرتب و منظم نباشد دادگاه مي تواند راهش ندهد، و اگر در امور وكالتي «اعانت به اثم» كند - لابد به تشخيص همان هيات پنج نفره كه اكثريت آن منتخب رئيس قوه قضائيه هستند - صلاحيت او زائل خواهد شد و پروانه اش باطل، در ماده ۹۹ اين آيين نامه گفته شده «اين آيين نامه... به پيشنهاد كانون هاي وكلا... با اصلاحات... به تصويب رسيد...» اين «پيشنهاد كانون وكلا» كه به موجب ماده ۲۲ لايحه قانوني استقلال كانون وكلا كه وجودش شرط صحت و اعتبار آيين نامه است، از طرف هيچ كانوني داده نشده و مبناي آنچه در ماده ۹۹ آيين نامه آمده معلوم نيست. آيا ممكن است اين اعلام درست نباشد؟

خلاصه اينكه در صورت اجراي اين آيين نامه به مراتب قوي تر از قانون مي توانيم به دنيا اعلام كنيم در زمينه «حق دفاع» مردم ۶۰ سال به عقب برگشته ايم (لابد به منظور اينكه «دورخيز» كنيم و ۱۲۰ سال به جلو بپريم،) مي توانيم منتظر باشيم هر وكيلي كه حرف زيادي زد يا از عناصر نامطلوب قبول وكالت كرد - شب بخوابد و صبح برخيزد - و ببيند «صلاحيت» ندارد و پروانه اش باطل شده است،

بي گمان خواهيم ديد دگرانديشاني را كه به پيامدهاي دگرانديشي دچار مي شوند و وكيل مناسبي براي دفاع از خود نمي يابند زيرا چه بسا همه وكلايي كه جرات و شجاعت ورود به اين گونه پرونده ها را داشته اند به چشم برهم زدني فاقد صلاحيت شده يا بشوند.

اين مشكل را البته دولتمرداني هم كه مغضوب و مبغوض قرار مي گيرند خواهند داشت و به دنبال وكيل مستقل آزاده و جسور خواهند گشت و نخواهند يافت. و چه دردناك است وضعيت كساني كه در گذشته هاي دور پروانه وكالت گرفتند و از مخالفان رژيم سابق - منجمله دانشجويان معترض - دفاع كردند و وابسته كانوني مستقل و مقتدر بودند كه وجهه جهاني داشت و در كنار قوه قضائيه و دادگستري حضوري فعال و موثر داشتند و هم ميهنان از هر قوم و قبيله و مذهب و طرز تفكر - با خيال راحت - به ايشان پناه مي آوردند و پيرانه سر به روزي رسيده اند كه ممكن است دفاع شان از فلان سياستمدار يا دانشجوي معترض «اعانت به اثم» تلقي شود و كت و شلوارشان را دادگاه بازديد كند، و دردناك تر وضعيت مردمي است كه در موارد جدي و خطرناك قضايي پناهگاه و ملجايي نخواهند داشت آيا بايد استرجاع كنيم؟ الله اعلم

WWW.IRANBAR.ORG

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 تیر1388ساعت 23:28  توسط گروه وکیل الرعایا  | 

نقد(1) دادرسی منصفانه در پرتو استقلال وکیل

 

لیلا حیدری

اصل خبر: آیین نامه اجرایی لایحه قانونی استقلال کانون وکلای دادگستری مصوب 1334 ، اصلاح شد.
موضوع از چه قرار است؟ پنجاه و شش سال قبل، در هفتم اسفند ماه، لایحه قانونی استقلال کانون وکلای دادگستری به تصویب رسید. پیش از آن به موجب قانون وکالت مصوب 1315 کانون وکلا از حیث نظامات تابع وزارت عدلیه بود، به گونه ای که انتخاب اعضای اداره کننده کانون به عهده این وزارت خانه بود و حتی وزیر عدلیه اجازه معلق کردن وکیل را داشت. به مدد لایحه قانونی استقلال کانون وکلای دادگستری، وکلا از آن پس می توانستند اعضای هیات مدیره کانون را خود انتخاب کرده و همچنین تعقیب انتظامی وکلا نیز در مرحله بدوی به دست اعضای صنف این حرفه انجام شود.
اینک اما آیین نامه اجرایی لایحه قانونی استقلال کانون وکلای دادگستری که پیشتر نیز به موجب قانون کیفیت اخذ پروانه وکالت دادگستری در سال 1376 مورد جرح و خدشه بسیار قرار گرفته بود، مجددا اصلاح شده و برای سلب استقلال کامل این نهاد قدیمی مدنی و مستقل، اصلاحیه ای در 99 ماده و 12 تبصره به تصویب رییس قوه قضاییه رسیده است که در سلب استقلال و وابسته کردن هرچه تمامتر کانون های وکلا. سنگ تمام گذاشته است. با توجه و تامل در تغییرات عمده ای که در نحوه جذب و گزینش کارآموز، انتخاب هیات مدیره، اختبار، نحوه اداره دفاتر وکالت و امثالهم وجود دارد، ذکر این پرسش اهمیت می یابد که به راستی وابستگی کامل کانون های وکلای دادگستری در جهت حفظ حقوق عامه مردم است یا تامین اهداف و امیال قوای حاکمه؟  با سلب استقلال کانون وکلا و نهایتا استقلال وکیل دادگستری به حقوق چه کسانی تجاوز می شود؟ موضوع از چه قرار است؟ آیا وابستگی نسبی حاصل از تغییرات عمده نهاد وکالت در سال 1376 و ایجاد نهاد موازی و جذب فله ای وکلای موسوم به مشاوران حقوقی قوه قضاییه آن هم خارج از موعد قانونی، بس نبود؟
تحلیل موضوع: اگر جامعه وکلا و مقننین پنجاه و شش سال قبل، به درک این مهم نایل شده بودند که برای حفظ حقوق اصحاب دعوا همچنین اعتبار و شان دستگاه قضایی، باید وکیل و کانون وکلا مستقل از حکومت باشد و این وصف و ویژگی مهم،  نه اینکه الزاماً نفعی عاید شخص وکیل نماید بلکه برای حفظ منافع اصحاب دعوا و تضمینی برای حق دفاع و دادرسی منصفانه قابل توجه است. پس نادیده گرفتن این ویژگی مهم به منزله نادیده گرفتن یکی از بنیادی ترین حقوق بشری یعنی «حق دفاع» است. کانون وکلا از آن تاریخ تاکنون فراز و نشیب های زیادی را طی کرده است. با آنکه در ماده اول این لایحه، از کانون وکلا دادگستری به عنوان موسسه ای مستقل و دارای شخصیت حقوقی نام برده شده است، اما با ملاحظۀ سایر شرایط باید پرسید که آیا به واقع این استقلال هنوز پابرجاست؟ در هنگامه ای که حضور وکیل مدافع و حق برخورداری از مساعدت وکیل در تمامی مراحل دادرسی به موجب الزامات کنوانسیونهای بین المللی و تجدیدنظر در قوانین داخلی تقویت و ترویج می شد و روز به روز نقش وکیل مدافع در سیستم دادرسی نیز برجسته تر، این موهبت که به پاس تلاش های پیش کسوتان حرفه وکالت نصیب کانون وکلا و اعضای آن و نهایتا نفع کلی آن برای اصحاب دعوا و جامعه شده بود، نه تنها مورد خدشه قرار گرفت، بلکه در مقطعی نیز حضور وکلا را تاب نیاوردند و عملاً – و نه قانوناً- حضور وکلا (صرفنظر از مستقل و وابسته بودن آنها) محدود شد و در پی آن، ممانعت از برگزاری انتخابات برای چندین سال و ابطال پروانه های وکالت برخی از وکلا.  تغییر در نحوه انتخاب اعضای هیات مدیره طی قانون کیفیت اخذ پروانه وکالت، اقدام دیگری بود در جهت پشت پا زدن به تلاش های پیشینیان دوراندیش و دلسوز این حرفه صورت گرفت. از آن پس، مقرر شد به موجب این قانون (قانون کیفیت اخذ پروانه وکالت دادگستری) صلاحیت داوطلبان عضویت در هیات مدیره کانون توسط دادگاه انتظامی قضات احراز شود. داوطلبان می بایست قبل از آنکه توسط همکاران خود انتخاب شوند، قبلا توسط مرجعی حکومتی تایید شوند. کافی است به لیست رد صلاحیت شده های این چند سال اخیر نظری بیفکنیم تا دریابیم که آیا این نهاد صنفی از استقلال واقعی برخوردار بوده است یا خیر؟ چرا که حتی سایه ای از یک نهاد حکومتی می تواند حلقه استقلال آنرا را تنگ کرده و به اداره این نهاد صنفی خلل وارد آورد. این در حالی است که یکی از مصادیق مستقل بودن، انتخاب اعضای هیات مدیره به دست خود اعضای این صنف است. 
اما در حال حاضر، آنچه عجیب و البته قابل انتظار می نماید، اقدام در جهت اصلاح آیین نامه اجرایی لایحه استقلال کانون وکلای دادگستری است که به نظر می رسد روند اصلاح محتوای آن به قدری سریع و عجولانه بوده است که  فراموش شده تغییری هم در عنوان این مصوبه بدهند چرا  که لفظ«استقلال» با توجه به محتوای این اصلاحیه، نه تنها بسیار بی مسمی است، بلکه بسیار به طنزی تلخ شباهت دارد.
رییس قوه قضاییه که در کارنامه دوران ریاستش به کرات از اصلاحات مثبتی چون احیای دادسراها و یا شوراهای حل اختلاف و امثالهم یاد می شود، حتما می دانند که دستگاه عریض و طویل دادگستری و اساسا قوه قضاییه -که آن نیز باید واجد صفت استقلال باشد-  بدون حضور وکیل مستقل از هر نهاد حکومتی، نمی تواند داعیه دادرسی منصفانه داشته باشد. نهاد وکالت با قدمتی قریب شصت سال، محجور نیست که به قیمی چون قوه قضاییه احتیاج داشته باشد تا با دخالت در امور آن، کانون وکلا را از مشروعیت استقلال -این موهبتی که پیشینیان فهیم این حرفه، بیش از نیم قرن قبل به درک ضرورت آن نایل شده بودند- بیندازد.
این اصلاحیه جای تامل بسیار دارد، اما در اینجا ابتدا به ماده 11 آن -که سایر مواد تحت شعاع آن قرار دارد-پرداخته و سپس به مکانیزم نحوه انتخاب اعضای هیات مدیره در پرتو این اصلاحیه می پردازیم.
در ماده 11 این قانون، هیاتی متشکل از پنج عضو اصلی و دو عضو علی البدل پیش بینی شده است که در کلیه امور راجع به کانون وکلا نقش عمده و اساسی را ایفا می نماید. این هیات که سه عضو اصلی و یک عضو علی البدل آن از بین حقوقدانان توسط رییس قوه قضاییه انتخاب و بقیه اعضاء از وکلا و به پیشنهاد هیات مدیره کانون و تایید رییس قوه قضاییه منصوب خواهند شد، اختیارات وسیعی دارند که شاید بهتر بگوییم با وجود چنین هیاتی با چنین اختیاراتی، هیات مدیره کانون وکلا تنها نقش یک دکوری را ایفا می نماید تا بتوانیم شعار استقلال بدهیم یا مدعی شویم که نهاد وکالت توسط هیات مدیره ای که اعضای آن از طریق انتخابات و توسط وکلای عضو کانون برگزیده شده اند اداره می شود. گرچه پیش از این هم صلاحیت نامزدهای هیات مدیره کانون وکلا توسط دادگاه عالی انتظامی قضات احراز می شد اما گویی این مقدار هم کافی نبوده و اینک همان هیات مندرج در ماده 11 به کلیه امور مربوط به انتخابات ورود کرده و بدین نحو انتخابات اعضای هیات مدیره -که تقریبا با این اصلاحیه نقش عمده ای در ساختار کانون وکلا نخواهد داشت- را برگزار می کند:
قبل از اعلام نظر و احراز صلاحیت توسط دادگاه عالی انتظامی قضات، هیات نظارت مندرج در ماده 11 به عنوان «هیات نظارت بر انتخابات» حداقل چهارماه قبل از انقضای هر دوره هیات مدیره تشکیل جلسه داده و اعلامیه ثبت نام از متقاضیان عضویت هیات مدیره را منتشر می کند و داوطلبین عضویت در هیات مدیره ظرف یک هفته پس از اعلام، شخصاً در محل تعیین شده توسط هیات نظارت بر انتخابات، ثبت نام می نمایند. کانون وکلا نیز اسامی وکلایی که حق انتخاب شدن و انتخاب کردن را دارند ظرف مدت مذکور به هیات نظارت اعلام خواهد کرد.
بند الف ماده 26 این اصلاحیه مقرر داشته است که مرجع رسیدگی به صلاحیت نامزدها، دادگاه عالی انتظامی قضات است که مکلف است ظرف دو ماه پس از اعلام اسامی نامزدها از طرف کانون، ضمن استعلام سوابق داوطلبان از مراجع ذیربط از جمله وزارت اطلاعات، حفاظت اطلاعات قوه قضاییه، اداره سجل کیفری و دادسرای عمومی و انقلاب صلاحیت آنان را بررسی و به کمیسیون مسئول نظارت بر انتخابات اعلام نماید. رییس قوه قضاییه یک یا چند نفر از روسای شعب دادگاه عالی انتظامی قضات را برای انجام این امر معرفی خواهد نمود.
انتخابات نیز توسط این هیات انجام می شود بدین نحو که لاک و مهر شدن صندوق ضبط آرا توسط این هیات صورت می گیرد. رای روی اوراقی که به مهر همین هیات نظارت رسیده است نوشته می شود. مطابق ماده 36 مرجع رسیدگی به شکایت نیز همین هیات نظارت بر انتخابات است که ظرف سه روز به شکایات رسیدگی و نظر خود را اعلام می نماید و مرجع شکایت از تصمیم هیات نظارت نیز شعباتی از دادگاه انتظامی قضات است.
همچنانکه که ملاحظه می کنید هیات مندرج در ماده 11 صرفا در انتخاب اعضای هیات مدیره به عنوان یکی از مهمترین ارکان کانون، اختیارات وسیع و البته غیرضروری، دارد. آیا به واقع نبود چنین هیاتی به ضرر دستگاه حکومتی خواهد بود یا برای حفظ «حق دفاع» مردم، پیش بینی آن ضروری و لازم بوده است؟ چه کسی به اعضای هیات مدیره مشروعیت می دهد؟ انتخابات آزاد توسط اعضای این صنف یا الزاما احراز صلاحیت آنها توسط یک نهاد حکومتی و با نظارت لحظه به لحظه چنین هیات انتصابی توسط قوه قضاییه؟  زمانی که هیچ کدام از این مکانیزمهای احراز صلاحیت، (دادگاه عالی انتظامی قضات یا نظارت وسیع چنین هیاتی) وجود نداشت آیا حقوق مردم و مهمترین آن حق دفاع آنها نقض شده بود؟ اساساً استقلال وکیل دادگستری چه خطر و نگرانی برای حکومت دارد که لازم می آید با مثله کردن قوانین پیشینیان، آنهم نه در جهت بهینه کردن آن و در راستای حقوق مردم، بلکه با سیر قهقرایی و در جهت آرامش خاطر حکومت چنین عریان در ساختار، اداره و امور یک نهادی که استقلال از صفات و شرط لازم و ضروری آنست، دخالت نماید؟
 تکمله:  وقتی صحبت از «حق دفاع» به میان می آید، دولت ها  مکلفند که سیستم قضایی خود را به نحوی تجهیز، ساماندهی و مدیریت کنند که دادرسی در آن منصفانه بنماید. مثلا قانونگذار با وضع مقرراتی، به استقلال که لازمه این شغل است لطمه وارد نیاورد و یا با قانونگذاری صحیح و بهره گیری از تجارب سیستم های قضایی سایر کشورها در صدد تقویت این نهاد در راستای اصول شناخته شده برای این حرفه گام بردارد. اینکه در یک ماده قانونی نهاد وکالت مستقل اعلام شود کافی نیست، باید تمامی قوانین و آیین نامه ها در راستای پاسداری از این صفت تنظیم و تصویب شود. از اینرو هر قانون و یا آیین نامه ای که برخلاف این صفت تصویب شود، تجاوزی آشکار و غیرقابل توجیه به نهاد وکالت و نهایتاً حق دفاع عامه مردم است.
  گرچه نهاد وکالت در کشور ما چند سالی است که با قانونگذاری دچار تغییرات زیادی شده است و در این روند به اصل تساوی سلاحها و توازن و تعادل میان اصحاب دعوا خاصه هنگامی که یک طرف دعوا حکومت باشد، خدشه جدی وارد آورده است، اما «اصلاح آیین نامه اجرایی لایحه قانونی استقلال کانون وکلای دادگستری» همانطور که قبلا نیز گفته شد در جهت سلب استقلال نهاد وکالت سنگ تمام گذاشته است.
  با توجه به اینکه گاه لازم می آید از موکل در برابر حکومت دفاع شود، پس از لوازم ضروری آن استقلال و دارا بودن تشکیلات منسجم و منظم مستقل برای تنظیم و تنسیق امور مربوط به خود با هدف ایفای دقیق تر وظیفۀ وکالت است. همچنین نظر به اینکه از لوازم ضروری یک دادرسی منصفانه، تضمین «حق دفاع»  افراد است و حق دفاع بدون ورود وکیل دادگستری با کلیه شرایط از جمله «استقلال» معنا و مفهومی ندارد، تغییر و اصلاح قوانین موجود در راستای تامین هرچه بیشتر این شرایط، باید از اهداف دست اندرکاران و کسانی که شعار احقاق حقوق عامه را سر می دهند، باشد.

+ نوشته شده در  شنبه 13 تیر1388ساعت 15:46  توسط گروه وکیل الرعایا  | 

فراخوان وکیل الرعایا برای وکلا و حقوقدانان

بار دیگر دستگاه قضائی ایران، نهاد مدنی کانون وکلاء را مورد بی مهری قرار داد و در تاریخ 27/3/1388 و در آخرین روزهای مدیریت فعلی آئین نامۀ لایحه استقلال کانون وکلای دادگستری مصوب سال 1334 را اصلاح و در روزنامۀ رسمی مورخ 30/3/ 88 منتشر نمود. با اندکی تامل بر این آئین نامه (که متن کامل آن را می توانید در این سایت ببینید) نقض کامل استقلال وکیل و کانون وکلاء مشهود است. از این رو، وکیل الرعایا عجالتاً بدون ورود به دلایل تدوین و تصویب این اصلاحیه (در این مقطع) برای انجام وظیفۀ همیشگی خود به منظور اطلاعرسانی به موقع و دقیق، بر خود فرض میداند که این بار نیز مطالب و اظهار نظرات همکاران را در این فضا منتشر کند. همکارانی که با حساسیت خاصی به این اتفاق مینگرند، در صورت تمایل میتوانند مطالب خود را حداکثر تا تاریخ 17/4/88 به ایمیل وکیل الرعایا
vakilroaya@gmail.com ارسال نمایند.


+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 تیر1388ساعت 16:28  توسط گروه وکیل الرعایا  | 

متن کامل اصلاحیه جدید


اصلاح آئين نامه اجرايي لايحه قانوني استقلال كانون وكلاي دادگستري مصوب۱۳۳۴

ماده۱ـ واژه ها و عبارات اختصاري بكار رفته در اين آئين نامه به شرح ذيل تعريف ميشود:
۱) كانون: كانون وكلاي دادگستري.
۲) قانون : قانون لايحه قانوني استقلال كانون وكلاء دادگستري مصوب۱۳۳۳ با اصلاحات بعدي.
۳) آئيننامه: آئيننامه لايحه قانوني استقلال كانون وكلاء ۱۳۳۴ (موضوع ماده۲۲ لايحه قانون استقلال كانون وكلاء).
الف ـ آزمون، كارآموزي، صدور پروانه وكالت
ماده۲ـ پذيرش وكيل از طريق برگزاري آزمون كتبي و شفاهي با حضور نماينده يا نمايندگان قوه قضائيه انجام ميشود. منابع سئوالات امتحاني از دروس حقوقي و فقهي در مقطع كارشناسي خواهدبود كه عبارتند از: دروس حقوق تجارت ـ حقوق جزاي عمومي ـ حقوق جزاي اختصاصي ـ حقوق مدني ـ آئين دادرسي مدني ـ آئين دادرسي كيفري ـ امور حسبي ـ حقوق ثبت ـ فقه در حد تحريرالوسيله امام خميني (ره).
ماده۳ـ تعداد كارآموزان وكالت براساس اعلام نياز دادگستريهاي استانها و شهرستانها و برپايه تعداد پرونده هاي جرياني با توجه به اجباري شدن حضور وكيل در پرونده ها به موجب آئين نامه مادتين ۳۱ و ۳۲ قانون اصلاح پاره اي از قوانين دادگستري ميباشد و اتخاذ تصميم در اين موضوع به عهده كميسيون تبصره ۱ ماده۱ قانون كيفيت اخذ پروانه وكالت دادگستري مصوب سال ۱۳۷۶ است.
تبصره ـ در صورتي كه كانون از اجراي تصميم كميسيون استنكاف نمايد يا قادر به اجراي تصميم كميسيون نباشد، قوه قضائيه ميتواند راساً نسبت به جذب و پذيرش وكلاء اقدام نمايد و كانون موظف به همكاري ميباشد.
ماده۴ـ حداقل نمره قبولي در آزمون وكالت ۵۰% از كل نمره آزمون ميباشد و پذيرش افراد بدون كسب نمره لازم ولو در صورت نياز ممنوع است.
تبصره ـ اين افراد از شركت در آزمون وكالت معاف ميباشند:
۱ـ دارندگان سابقه خدمت قضايي بيش از پنج سال.
۲ـ نمايندگان مجلس شوراي اسلامي با گذراندن يك دوره كامل نمايندگي كه داراي ليسانس حقوق يا گواهي پايان تحصيلات سطوح عاليه از حوزه علميه قم و پنج سال سابقه كار قضايي در محاكم باشند.
۳ـ كليه كساني كه داراي ليسانس حقوق قضائي يا گواهي پايان تحصيلات سطوح عاليه از حوزه علميه قم با حداقل ۵ سال سابقه كار متوالي يا ۱۰ سال متناوب در سمتهاي حقوقي در دستگاههاي دولتي و وابسته به دولت و نهادها و نيروهاي مسلح باشند با داشتن سي سال سابقه خدمت بازنشسته ميشوند بدون رعايت شرط سن با انجام نصف مدت مقرر كارآموزي.
ماده۵ ـ متقاضي بايد فرم تقاضانامه را كه مشتمل بر امور ذيل است تكميل نمايد. فرم تقاضانامه توسط كانون تهيه و در اختيار متقاضيان قرار خواهد گرفت:
- مشخصات فردي متقاضي.
- محل اقامت متقاضي.
- سوابق شغلي قبلي و فعلي.
- تصريح به عدم سوء پيشينه كيفري موثر و غيرموثر با ذكر سوابق كيفري و نوع جرم ارتكابي و مجازات آن.
- تصريح به عدم اعتياد به مواد مخدر و سكرآور.
- تعيين و معرفي محلي كه ميخواهد در آن اشتغال به وكالت داشته باشد.
ماده۶ ـ تقاضا بايد داراي ضمائم ذيل باشد:
۱ـ تصوير مصدق كليه صفحات شناسنامه و كارت ملي
۲ـ چهار قطعه عكس ۴ * ۳ جديد
۳ـ گواهي حُسن سابقه خدمت در صورت داشتن سابقه شغل در وزارتخانهها يا شركتها و موسساتي كه تمام يا قسمتي از سرمايه آنها متعلق به دولت است.
۴ـ تصوير مصدق از دانشنامه ليسانس يا بالاتر حقوق يا فقه و مباني حقوق اسلامي يا معادل آن از دروس حوزوي و دانشگاهي.
ماده۷ـ داوطلبين موظفند محل مورد تقاضاي خدمت خود را در مدارك موردنياز براي آزمون تعيين كنند و تغيير اين محل ممكن نخواهدبود مگر به موجب تصميم هيات رسيدگي به نقل و انتقالات براساس همين آئين نامه.
ماده۸ ـ تاريخ و چگونگي برگزاري آزمون كتبي و شفاهي و مدارك موردنياز و شرايط داوطلبان براساس قانون، ضمن درج آگهي در دو روزنامه كثيرالانتشار و از طريق پايگاه اينترنتي به اطلاع متقاضيان ميرسد.
ماده۹ـ نظارت بر حُسن اجراي آزمون و رعايت ضوابط مندرج در قانون و اين آيين نامه بر عهده هيات ماده ۱۱ همين آئين نامه ميباشد.
ماده۱۰ـ شرايط متقاضيان وكالت همان است كه در ماده ۲ قانون كيفيت اخذ پروانه وكالت دادگستري تصريح شده است. كانونهاي وكلاء استعلامات لازم را از سازمان پزشكي قانوني و اداره كل سجل كيفري، هيات مركزي گزينش قوه قضائيه و عنداللزوم وزارت اطلاعات و حفاظت اطلاعات قوه قضائيه و كارگزيني محل خدمت قبلي متقاضي بعمل مي آورند و مراجع مذكور مكلفند ظرف دو ماه به استعلامات پاسخ دهند و در صورت عدم وصول پاسخ از مرجع اخيرالذكر شروع كارآموزي بلامانع است. ولي چنانچه پاسخ استعلامات در هر مرحله واصل و فقدان شرايط وكالت براي كارآموز محرز گردد، پروانه وكالت كارآموزي لغو ميشود. مفاد ماده ۳ قانون كيفيت اخذ پروانه در برگزاري آزمون لازم الاجراء است.
تبصره ـ درخصوص قضات نيازي به استعلام و اخذ گواهي عدم سوء پيشينه و عدم اعتياد از مراجع ذيربط نميباشد. فقط از حفاظت و اطلاعات قوه قضائيه استعلام به عمل خواهدآمد.
ماده۱۱ـ احراز صلاحيتهاي مندرج در ماده ۲ قانون كيفيت اخذ پروانه وكالت دادگستري بعهده هياتي متشكل از پنج عضو اصلي و دو عضو علي البدل خواهدبود كه سه عضو اصلي و يك عضو علي البدل آن از بين حقوقدانان توسط رئيس قوه قضائيه انتخاب و بقيه اعضاء از وكلاء و به پيشنهاد هيات مديره كانون و تاييد رئيس قوه قضائيه منصوب خواهندشد. اتخاذ تصميم در اين كميسيون با اكثريت آراء معتبر است. اين هيات ميتواند در صورت فقدان هر يك از شرايط مذكور در كارآموزان و وكلاء نسبت به سلب صلاحيت آنان اقدام نمايد.
ماده۱۲ـ كارآموزان شاغل در صورت شمول قانون ممنوعيت تصدي بيش از يك شغل در دوره كارآموزي مجاز به قبول وكالت ولو تحت نظارت وكيل سرپرست نميباشند و در زمان صدور پروانه وكالت نبايد شاغل باشند.
ماده۱۳ـ وظايف كارآموز عبارت است از:
- حضور در جلسات كارگاههاي آموزشي در دوره كارآموزي به ميزان حداقل شصت ساعت به دعوت كانون.
- حضور در جلسات دادرسي مدني و كيفري لااقل در روزهاي اداري.
- تهيه گزارش از حداقل صد پرونده با رعايت تنوع موضوعات.
- كارآموزي نزد يكي از وكلاي با سابقه دادگستري با معرفي كانون.
ماده۱۴ـ طول مدت كارآموزي دوازده ماه ميباشد و تجديد دوره كارآموزي منوط به نظر كميسيون ارزيابي نتايج كارآموزي وكلاء است. تجديد دوره تنها تا سه نوبت مجاز خواهدبود و پس از آن نسبت به توانايي اشتغال به وكالت يا عدم آن تصميم مقتضي اتخاذ ميشود. تعويق در شروع كارآموزي براي مدت شش ماه مجاز است و پس از آن داوطلب منصرف تلقي ميشود.
تبصره ـ موارد معافيت يا تقليل از كارآموزي به اين ترتيب است:
- مدت كارآموزي اعضاي هيات علمي دانشكدههاي حقوق نصف مدت ساير كارآموزان خواهدبود.
- كارآموزي افراديكه داراي سه سال سابقه در شوراي حل اختلاف بعنوان عضو ميباشند به شرط تائيد و ارائه حسن سابقه خدمت به نصف تقليل مييابد.
ماده۱۵ـ نتايج علمي و عملي كارآموزي وكالت در كميسيوني متشكل از پنج نفر وكيل با ده سال سابقه وكالت و يا پنج سال سابقه قضاوت ارزيابي ميشود. امضاي حداكثر سه نفر از كميسيون فوق در ذيل هر پرونده كافي است و نظر اكثريت ملاك خواهدبود. اين اعضا توسط هيات ماده۱۱ همين آئيننامه انتخاب ميشوند.
تبصره ـ اختبار از كارآموزان وكالت در پايان دوره تحت نظارت كميسيون مذكور انجام ميشود. تاخير در اختبار فقط در مدت يك ماه مجاز است.
ماده۱۶ـ هر كارآموز داراي كارنامه مخصوص خواهد بود كه از طرف كانون به او داده ميشود در اين كارنامه بايد حضور در جلسات دادگاهها به گواهي روساي دادگاهها و كارهايي كه نزد وكيل سرپرست انجام داده است و حسن اخلاق در دوره كارآموزي به گواهي وكيل سرپرست و كارهاي معاضدت قضايي به گواهي شعبه معاضدت قضايي يا رياست كانون و تمرينات و سخنرانيها به گواهي رئيس شعبه سخنرانيهاي كانون و كارهايي كه در كانون انجام ميدهند به گواهي مديرداخلي كانون برسد.
ماده۱۷ـ توقيع پروانه وكالت دادگستري بعهده معاون اول          قوه قضاییه يا نماينده رسمي رئيس قوه قضائيه ميباشد و پروانه پس از انجام تحليف به كارآموز تحويل داده ميشود.
ماده۱۸ـ پس از حاضر شدن پروانه وكالت و قبل از تسليم به متقاضي مشاراليه بايد در حضور نماينده قوه قضائيه و رياست كانون و لااقل يك نفر از اعضاي هيات مديره به شرح ذيل قسم ياد كرده و در صورتمجلس قسم و قسمنامه را امضاء نمايد:
« دراين موقع كه ميخواهم به شغل شريف وكالت نايل شوم به خداوند قادر متعال قسم ياد ميكنم كه هميشه قوانين و نظامات را محترم شمرده و جز عدالت و احقاق حق منظوري نداشته و برخلاف شرافت قضاوت و وكالت اقدام و اظهاري ننمايم و نسبت به اشخاص و مقامات قضايي و اداري و همكاري و اصحاب دعوي و ساير اشخاص رعايت احترام را نموده و از اعمال نظريات سياسي و خصوصي و كينه توزي و انتقام جويي احتراز نموده و در امور شخصي و كارهايي كه از طرف اشخاص انجام ميدهم راستي و درستي را رويه خود قرار داده و مدافع از حق باشم و شرافت من وثيقه اين قسم است كه ياد كرده و ذيل قسم نامه را امضاء مي نمايم.»
تبصره ـ در صورتي كه وكيل در خارج از محل كانون باشد در حضور رئيس عالي ترين دادگاه محل اقامت خود و دو نفر از وكلاي آن محل به دعوت رئيس دادگاه بايد قسم ياد نمايد و اگر در محل وكيل نباشد در حضور رئيس دادگاه قسم ياد خواهدكرد.
ماده۱۹ـ كارآموزاني كه در محل سكونت آنان جلسات سخنراني و كانون نيست يا كانون به وجود ايشان احتياج ندارد از سخنراني و كاركردن در آن مراجع معافند.
ماده۲۰ـ مادام كه كارآموز دوره كارآموزي را طي نكرده و پروانه وكالت مستقل به وي داده نشده نام او در فهرست اسامي وكلاء درج نخواهدشد.
ماده۲۱ـ پروانه وكالت پس از صدور گواهي اتمام دوره كارآموزي و موفقيت در آن و اداي سوگند و امضاي ذيل سوگندنامه و تعهدنامه به انجام معاضدت قضايي اعطاء ميشود.
ماده۲۲ـ پروانه وكالت و دفترچه وكالت و ساير ملزومات دفتر وكيل پس از طي تشريفات قانوني به وكيل تحويل داده ميشود. وكيل موظف است در حفظ و نگهداري آنها نهايت دقت را بنمايد. صدور المثني بدون انتشار آگهي و انقضاي يك ماه و وجود      عذر موجه ممنوع است.
ماده۲۳ـ تمديد پروانه وكالت هر دو سال يك بار با ارائه مفاصا حساب مالياتي و عدم محكوميت به انفصال موقت يا دائم يا تعليق و گواهي انجام وكالت معاضدتي مجاز است هرگاه وكيلي فاقد يكي از شرايط اين قانوني تشخيص داده شود كانون موظف است موضوع و دلايل آن را به دادگاه انتظامي وكلاء اعلام و درخواست رسيدگي نمايد. دادگاه مذكور پس از رسيدگي نسبت به تمديد يا عدم تمديد پروانه راي مقتضي صادر ميكند. پروانه اين اشخاص تا صدور حكم قطعي معتبر خواهدبود مگر در مواردي كه دادگاه با توجه به ضرورت حكم تعليق صادر نمايد.
ب ـ تشكيلات، هيات مديره و انتخابات
ماده۲۴ـ حداقـل چهارماه قبل ازانقضاي هر دوره هيات ماده ۱۱ به عنـوان هيات « نظارت بر انتخابات» تشكيل جلسه داده و اعلاميه ثبت نام از متقاضيان عضويت هيات مديره را منتشر مينمايد.
ماده۲۵ـ داوطلبين عضويت در هيات مديره ظرف يك هفته پس از اعلام شخصاً در محل تعيين شده توسط هيات نظارت بر انتخابات ثبت نام مينمايند. كانون اسامي وكلايي كه حق انتخاب شدن و انتخاب كردن را دارند ظرف مدت مذكور به هيات نظارت اعلام خواهد كرد.
ماده۲۶ـ شرايط و نحوه انتخابات:
الف ـ شرايط انتخاب شوندگان: همان است كه در ماده ۲ و ۴ قانون كيفيت اخذ پروانه وكالت دادگستري مصوب ۱۳۷۶ تعيين شده است و مرجع رسيدگي به صلاحيت نامزدها دادگاه عالي انتظامي قضات است كه مكلف است ظرف دوماه پس از اعلام اسامي نامزدها از طرف كانون ضمن استعلام سوابق داوطلبان از مراجع ذيربط از جمله وزارت اطلاعات، حفاظت اطلاعات قوهقضائيه، اداره سجل كيفري و دادسراي عمومي و انقلاب صلاحيت آنان را بررسي و به كميسيون مسئول نظارت بر انتخابات اعلام نمايد. رئيس قوهقضائيه يك يا چندنفر از روساي شعب دادگاه عالي انتظامي قضات را براي انجام اين امر معرفي خواهد نمود.
ب ـ نحوه انتخابات: هيات نظارت اسامي افراد واجد شرايط كه صلاحيت آنان مورد تاييد قرار گرفته است را به همراه زمان و مكان انتخابات تا دهم بهمن ماه در يكي از روزنامه هاي كثيرالانتشار آگهي و در پايگاه اينترنتي كانون اعلام مينمايد. فاصله بين انتشار آگهي و روز جلسه نبايد كمتر از بيست روز باشد يك نسخه از آگهي براي وكلايي كه حق انتخاب كردن دارند ارسال ميشود.
ماده۲۷ـ اگر روزجلسه مصادف با تعطيلي شد روز بعد تشكيـل ميشود و احتياج به دعوت مجدد نخواهد بود.
ماده۲۸ـ در وقت مقرر جلسه هيات عمومي با حضور هر عده كه حاضر شده باشند تشكيل و بدواً هيات نظارت صندوق ضبط آرا را براي اطمينان از خالي بودن آن به حاضرين ارايه داده آن را لاك و مهر مي نمايد و بعد شروع به اخذ آرا مي كند و هيچگونه اظهار يا اقدام ديگري در جلسه هيات عمومي جائز نيست و تبليغ به موافقت يا مخالفت اشخاص به كلي ممنوع است.
ماده۲۹ـ انتخاب جمعي و مخفي است و بايد راي روي اوراقي كه به مهر هيات نظارت رسيده نوشته شود و راي دهنده پس از ارايه پروانه وكالت راي خود را در صندوق آرا بيندازد و در صورت اسامي واجدين شرايط انتخاب كردن مقابل اسم خود را امضاء نمايد. با هر دفترچه وكالت تنها از صاحب آن و يك راي اخذ ميشود.
ماده۳۰ـ حق راي كساني كه تا پايان جلسه حاضر نشده راي ندهند ساقط است.
ماده۳۱ـ پس از اتمام اخذ آرا اگر وقت كافي باشد شروع به قرائت آن ميشود و الا هيات نظارت صندوق را لاك و مهر كرده و روز بعد شروع به استخراج مي نمايد و بر هر ورقه كه قرائت شود مهر قرائت شد حك و برگه ضبط خواهدشد.
ماده۳۲ـ آرايي كه داراي نشان يا امضاء باشد باطل است و اسامي مكرر حساب نميشود و اسامي زائد بر عدهاي كه بايد انتخاب شوند قرائت نخواهدشد.
ماده۳۳ـ آرا قرائت شده پس از اتمام آن در صندوق ضبط و از طرف هيات نظارت لاك و مهر شده و تا انقضاء مدت شكايت يا حصول نتيجه شكايت محفوظ خواهد ماند تا در صورت احتياج، مورد رسيدگي واقع شود و بعد ابطال خواهدشد.
ماده۳۴ـ از واجدين شرايط انتخاب شدن كساني كه داراي راي بيشتر هستند عضو اصلي و كساني كه بعد از اعضاي اصلي بيش از سايرين داراي راي باشند عضو علي البدل خواهندبود.
ماده۳۵ـ مدت شكايت از جريان انتخابات تا سه روز بعد از اتمام قرائت آرا ميباشد و شكايت از كساني كه حق راي دادن دارند پذيرفته است.
ماده۳۶ـ مرجع رسيدگي به شكايات هيات نظارت بر انتخابات است هيات مذكور مكلف است ظرف سه روز به شكايات رسيدگي و نظر خود را در محل اخذ آرا اعلام نمايد. در صورت وقوع تقلب در انتخابات در صورتي كه قابل تدارك و جبران نباشد، انتخابات ابطال و تجديد ميگردد.
ماده۳۷ـ كسي كه به تصميم هيات نظارت معترض است ميتواند بوسيله دفتر كانون به شعباتي از دادگاه انتظامي كه در ماده ۲۶ تعيين شده شكايت نمايد.
ماده۳۸ـ پس از اتمام انتخابات و تعيين نتيجه قطعي، رئيس هيات نظارت اسامي منتخبين را اعلام و آنان را براي تشكيل هيات مديره قبل از تاريخ هفتم اسفندماه دعوت مينمايد. منتخبين به ترتيب حائزين بيشترين آراء به سمت رئيس و نواب رئيس و منشي ها و بازرسين بالحاظ شرايط ماده ۴ قانون كيفيت اخذ پروانه وكالت دادگستري تعيين ميشوند.
ماده۳۹ـ در صورت ابطال انتخابات تجديد آن بر طبق مقررات بالا خواهدبود در اين صورت تا تعيين هيات مديره جديد، هيات مديره سابق انجام وظيفه خواهد نمود.
ماده۴۰ـ رئيس كانون نسبت به كليه كارمندان اداري و دفتر كانون سمت رياست مستقيم دارد و رئيس هيات مديره و مرجع رسيدگي به شكايت و اختلافات وكلاء و كارآموزان از يكديگر ميباشد. اجراي تصميمات هيات مديره بعهده اوست و همچنين ميتواند تقاضاي تعقيب انتظامي وكيل متخلف را بنمايد.
ماده۴۱ـ اداره جلسات هيات مديره در غيبت رئيس با يكي از نواب رئيس ميباشد.
ماده۴۲ـ در صورتي كه يكي از اعضاي اصلي هيات مديره سه ماه متوالي بدون عذر موجه غيبت نمايد يكي از اعضاي علي البدل كه راي او بيشتر است به عضويت اصلي قائم مقام او خواهدشد و عضو غايب قائم مقام عضو مزبور خواهد گرديد. تشخيص موجه بودن عذر غيبت بر عهده اكثريت نسبي ساير اعضاي هيات مديره است.
ماده۴۳ـ كانونهاي وكلاء موظفند بطور مستمر نسبت به بازرسي دفاتر وكلاء و ارزيابي نحوه اداره دفاتر درخصوص دعوت مردم به صلح و سازش، ارائه مشاوره حقوقي صحيح، داشتن بايگاني منظم و منسجم و پاسخگويي منطقي و مستدل به مردم و رعايت ساير نظامات شغلي اقدام لازم را بعمل آورند و بطور سالانه گزارشات بازرسيها و تخلفات ارتكابي و مجازاتهاي انتظامي را به قوه قضائيه منعكس نمايند.
ج ـ وظايف و اختيارات وكيل
ماده۴۴ـ وكلاء بايد نسبت به احقاق حق و جلوگيري از ظلم اهتمام نمايند لذا در مواردي كه شائبه تضييع حقوق مردم وجود دارد موكلين را به رفع ستم ارشاد نموده و از مساعدت در جور امتناع نمايند و با علم به محق نبودن شخص از پذيرش دعوي كه مصداق تعاون بر اثم باشد خودداري كرده و همچنين از تشويق موكل به طرح شكايت در مراجع نظارتي بمنظور ارعاب محكمه خودداري نمايند كه اهمّ موارد آن عبارتند از:
۱ـ اهتمام به صلح و سازش پيش از طرح دعوا در محكمه
۲ـ مشاوره حقوقي در انعقاد قراردادها و ايقاعات
۳ـ داوري و ميانجيگري در خارج از دادگستري
۴ـ تنظيم لوايح و دادخواست و شكوائيه
۵ ـ همكاري و همراهي با موكل يا به نمايندگي موكل در نزد مراجع قضايي و دولتي
۶ ـ انعقاد قرارداد خصوصي درخصوص اخذ حق الوكاله يا انعقاد قرارداد برابر تعرفه
۷ـ وكلا موظفند به منظور جلوگيري از اطاله رسيدگي يا ارجاع پرونده به شعب خاصي، دادخواست ناقص نداده و بي دليل به ايرادات دادرسي متوسل نشوند.
۸ ـ پيگيري امور موكل و حضور در جلسات دادرسي، ارائه رسيد درمقابل وجوه و اسناد دريافتي از موكل.
ماده۴۵ـ پوشش و لباس وكلاء در محيط دادگاهها و محل كار (دفتر) بايد مناسب شان ايشان و منزلت حرفهاي وكالت باشد. بويژه بانوان وكيل نسبت به خود و موكلين ملزم به حفظ عفاف و حجاب كامل اسلامي و رعايت سادگي و متانت در محيط دادگستري، دفاتر، زندانها، دفتر كار و در حين ملاقات با موكلين ميباشند و محاكم مكلفند از پذيرش وكلايي كه رعايت شئون وكالت و ضوابط اسلامي و پوشش مناسب را نمي نمايند خودداري كنند.
ماده ۴۶ ـ وكلاء ضامن امنيت اخلاقي دفتر كار خود ميباشند، لذا دفاتر آنها نبايد محل مراودات يا رفتارهاي غيرقانوني باشد، همچنين نسبت به رعايت موازين شرعي و پوشش مناسب و رعايت عفاف و تقوي در دفتر كار مسئول ميباشند.
ماده ۴۷ ـ وكلاء موظفند در محل مناسبي در حوزه قضائي خود داراي دفتر باشند و ساعات معيني را براي مراجعات مردم اختصاص دهند.
ماده۴۸ـ وكيل در برابر اشخاص ثالث، مقامات قضايي و همكاران خود داراي مسئوليت مدني ميباشد و در صورت تقصير بايد از عهده خسارت وارده برآيد و نسبت به رعايت اين اصول دقت كافي بنمايد:
۱ـ حمايت از مظلوم و مساعدت در احقاق حقوق عامه و معاضدت به افراد بي بضاعت
۲ـ رعايت نظم و انظباط شغلي، ايجاد بايگاني منظم و عمل به مقررات و اخلاق حرفهاي
۳ـ اطلاع كافي و به روز و عمل به مقررات و قوانين ماهوي و شكلي در نزد محاكم و در روابط خصوصي و عدم نقض قوانين در زندگي شخصي.
۴ ـ پرداخت مالياتهاي حرفه اي.
۵ ـ رعايت احترام، ادب و متانت در برابر همكاران و قضات.
۶ ـ صداقت در رفتار و گفتار و عدم استفاده از حيله و نيرنگ در پيشبرد امور وكالت.
ماده۴۹ ـ تصويب دستور جلب، قرارهاي تامين و كيفرخواست و دادنامه هاي عليه وكلاء بايد به محكمه انتظامي وكلاء ارسال گردد.
ماده ۵۰ ـ وكلاء با شرايط ذيل مورد تشويق قرار ميگيرند:
۱ـ اهتمام به تنظيم صورتجلسه اصلاحي و ايجاد صلح و سازش و در اين صورت وكيل از پرداخت هزينه هاي تمديد پروانه براي يك يا چند سال معاف ميشود.
۲ـ اهتمام به احقاق حق براي موكلين معاضدتي و در اين صورت از مجازاتهاي انتظامي درجه يك و دو براي يك يا چند نوبت معاف ميشوند.
۳ـ ارتقاء سطح علمي دانشگاهي، تاليف و ترجمه آثار حقوقي و تدوين مقالات معتبر علمي.
۴ـ انجام وكالت با نرخ ارزان و جلب رضايت مردم، موجب معرفي از طريق مجله و پايگاه اينترنتي كانون يا موجب تخفيف در هزينه هاي تمديد پروانه ميشود.
۵ ـ همكاري موثر و مفيد و مجاني با تشكلهاي صنفي مرتبط و موسسات خيريه موجب معرفي از طريق مجله و پايگاه اينترنتي كانون ميشود.
ماده ۵۱ ـ اتخاذ تصميم بمنظور تشويق وكلاء دادگستري ازجمله كتبي با درج در پرونده، درج در روزنامه رسمي و يا معافيت از پرداخت هزينه تمديد به عهده هيات مديره كانون ميباشد.
ماده ۵۲ ـ وكيل بايد حسابرسي دقيق داشته باشد و نحوه دريافت و هزينه هاي خود را مشخص نمايد و حساب خود را بتدريج به موكل اطلاع دهد.
ماده ۵۳ ـ وكيل يا هر شخص ديگري وقتي كه موكلي را به همكار خويش معرفي ميكند نميتواند از وي به هر عنوان وجهي دريافت نمايد.
ماده ۵۴ ـ اگر دو يا چند نفر وكالت از يك پرونده را عهده دار شوند بايد در قرارداد سهم هريك از حق الوكاله معين شود.
ماده ۵۵ ـ اگر دو يا چند نفر به يك نفر وكيل وكالت بدهند هريك بالمناصفه يا بالنسبه به تعدادشان مسئول پرداخت حق الوكاله هستند مگر خلاف آن تصريح شود.
ماده ۵۶ ـ وكيل نميتواند چند شعبه يا موسسه فرعي ايجاد كند و همچنين نميتواند فعاليت خود را عملاً در حوزه قضايي ديگري متمركز نمايد و در اين صورت شعبه يا موسسه فرعي تعطيل و به مجازات انتظامي درجه ۳ در نوبت اول و درجه چهار در نوبت دوم و درجه پنج در نوبت سوم محكوم ميشود.
د ـ مرجع انتظامي، تخلفات و مجازاتهاي انتظامي
ماده ۵۷ ـ مرجع رسيدگي به تخلفات انتظامي كليه وكلاء دادگاه انتظامي وكلاء وفق ماده ۱۴ لايحه قانوني ميباشد و مرجع تجديدنظر از احكام آن يك يا چند شعبه دادگاه عالي انتظامي قضات با انتخاب رئيس قوه قضائيه ميباشد و راي دادگاه مزبور قطعي است.
ماده ۵۸ ـ موارد رد و امتناع دادستان و معاونين ايشان و دادرسان همان است كه طبق آئين دادرسي مدني براي دادرسان دادگاههاي عمومي مقرر است به علاوه در موردي كه دادسرا يا دادگاه انتظامي وكيل شاكي يا مشتكي عنه يا شريك يا وكيل يكي از طرفين بوده بايد از رسيدگي امتناع نمايند.
ماده ۵۹ ـ شكايت از تخلفات و اخلاق و رفتار وكلاء ممكن است كتبي باشد يا شفاهي، شكايت كتبي در دفتر كانون ثبت و رسيد داده ميشود و نزد دادستان فرستاده خواهد شد و شكايت شفاهي در صورتمجلس درج و به امضاي شاكي ميرسد. دادستان شخصاً يا بوسيله يكي از معاونين نسبت به شكايات رسيدگي و اظهار عقيده مينمايد.
ماده ۶۰ ـ از هر طريقي تخلف يا سوء اخلاق و رفتار وكيل به اطلاع رئيس كانون برسد و آن را قابل توجه تشخيص دهد به دادسرا رجوع مينمايد و دادسرا بايد به موضوع رسيدگي كرده اظهار عقيده نمايد.
ماده ۶۱ ـ در صورتي كه دادستان حضور مشتكي عنه را براي اداي توضيحات و كشف حقيقت لازم بداند و او را احضار نمايد و بدون عذر موجه حاضر نشود ممكن است عدم حضور، قرينه صدق نسبتي كه به او داده شده تلقي شود.
تبصره ـ عذر موجه همان است كه در قانون وكالت و آئين دادرسي مقرر است و بايد كتباً به ضميمه دليل آن در موقع معين براي رسيدگي به متصدي تحقيقات داده شود.
ماده ۶۲ ـ دادستان يا معاون او يا داديار پس از رسيدگي در صورتي كه عقيده بر تعقيب داشته باشد كيفرخواست صادر و به دادگاه ميفرستد و در صورتي كه عقيده بر منع تعقيب داشته باشد قرارمنع تعقيب صادر خواهد كرد.
ماده ۶۳ ـ قرار منع تعقيب از طرف شاكي و رئيس كانون در ظرف ده روز پس از ابلاغ قابل تجديدنظر در دادگاه انتظامي وكلاء است. در صورتي كه دادگاه قرار منع تعقيب را صحيح دانست آن را استوار مينمايد و در صورتي كه موضوع را قابل تعقيب تشخيص داد رسيدگي كرده حكم ميدهد.
ماده ۶۴ ـ پس از رسيدن كيفرخواست يا تقاضاي رسيدگي از طرف اشخاصي كه حق تقاضا دارند و آماده بودن موضوع براي رسيدگي تصوير كيفرخواست يا تقاضا به وسيله مامور كانون يا مامور دادگستري يا پست سفارشي به شخص مورد تعقيب ابلاغ ميشود كه براي اشخاص مقيم ايران ظرف مدت ۲۰ روز و براي افرادي كه خارج از كشور ميباشند ظرف مدت دو ماه فرصت دارند تا هرگونه جوابي دارند بدهند.
ماده ۶۵ ـ پس از رسيدن جواب يا انقضاي مهلت، وقت رسيدگي به اطلاع دادستان ميرسد و در وقت مزبور دادگاه رسيدگي كرده حكم ميدهد و اگر توضيحي دادستان لازم بدانند يا دادگاه توضيحي از دادستان بخواهد در جلسه رسيدگي استماع ميشود و اگر توضيحي از شخص مورد تعقيب لازم باشد صريحاً در صورتمجلس ذكر و ضمن اخطار وقت رسيدگي به او اخطار ميشود كه در موقع معين حاضر شده شفاهاً توضيح دهد يا توضيحات خود را كتباً به دادگاه بفرستد چنانچه پاسخ مشتكي عنه به موقع نرسد و شخص هم حاضر نشده باشد دادگاه رسيدگي كرده حكم ميدهد و حكم مزبور حضوري محسوب ميشود.
ماده ۶۶ ـ دادگاه بايد نسبت به موضوعاتي كه به آن رجوع ميشود رسيدگي كرده راي بدهد و در صورت ثبوت تخلف ميتواند مجازات شديدتر از مورد تقاضا تعيين نمايد و در مورد تقاضاي تعليق بايد خارج از نوبت رسيدگي كرده راي بدهد و در موردي كه موضوع متضمن جنبه كيفري باشد و يا تفكيك آن از جنبه انتظامي ممكن نباشد بايد رسيدگي را موقوف به فراغ از جنبه كيفري نمايد.
ماده ۶۷ ـ مرجع شكايت انتظامي از دادرسان دادگاه انتظامي و دادستان و معاونين ايشان و روسا و اعضاي شعب و كميسيونها راجع به انجام وظايفشان هياتمديره است و در صورت احراز تخلف پرونده نزد دادستان كل فرستاده ميشود كه به ترتيب مقرر در ماده ۲۱ لايحه قانوني استقلال كانون وكلاء عمل شود.
ماده ۶۸ ـ وكلاء مكلفند محل سكونت خود را بطور صريح و روشن به كانون اطلاع دهند كه مامور كانون يا دادگستري يا پست بتواند هرگونه اوراقي را در آن محل به ايشان ابلاغ نمايند و در صورت تغيير محل بايد محل جديد را ظرف ده روز بنحوي كه ذكر شده كتباً به كانون اطلاع دهند و اوراقي كه به محل مزبور فرستاده ميشود ابلاغ شده محسوب ميشود.
ماده ۶۹ ـ كليه اوراقي كه از كانون و دادسر و دادگاه به وسيله پست سفارشي در سراسر كشور براي اشخاص فرستاده ميشود بيست روز پس از تسليم به دفتر پست ابلاغ شده محسوب ميشود؛ مگر كسي كه اوراق براي او فرستاده شده ثابت نمايد كه بعد از مهلت مقرر رسيده كه در اين صورت تاريخ رسيدن به او تاريخ ابلاغ محسوب ميگردد يا ثابت نمايد كه اصلاً نرسيده كه در اين صورت ابلاغ تجديد ميشود و اوراقي كه بوسيله مامور فرستاده ميشود تاريخ رساندن آن به رويت طرف تاريخ ابلاغ محسوب است و در موردي كه از گرفتن اوراق از مامور كانون يا دادگستري يا پست و رويت آنها امتناع شود ابلاغ شده محسوب خواهد شد.
ماده ۷۰ ـ مراجع رسمي مكلفند در اسرع وقت اطلاعاتي را كه دادگاه يا دادسرا يا هيات نظارت و هيات مديره و شعب كانون ميخواهد بدهند مگر در موردي كه دادن اطلاع قانوناً ممنوع باشد و دادستانها يا نمايندگان ايشان مكلفند تحقيقاتي را كه كانون از شاكي يا مشتكي عنه يا مطلعين تقاضا مينمايد انجام داده بفرستد و تخلف از آن مستوجب تعقيب انتظامي است.
ماده ۷۱ ـ در صورتيكه رئيس دادگاه يا دادستان شهرستان يا رئيس دادگاه استان يا دادستان تخلفي از وكيل مشاهده نمايد كه قابل تعقيب باشد و همچنين در مورد تقاضا از طرف رئيس كانون در صورتي كه دادستان انتظامي مخالف با تعقيب باشد صدور كيفرخواست لازم نيست و پرونده جهت رسيدگي به دادگاه انتظامي ارسال ميشود.
ماده ۷۲ ـ نسبت به احكام دادگاه انتظامي وكلاء رئيس كانون و دادستان و ساير اشخاص و مقامات مذكور در ماده ۱۵ و ۱۶ لايحه استقلال كانون و نسبت به احكام مجازات از درجه چهار به بالا محكوم عليه در ظرف مدت ده روز از تاريخ ابلاغ ميتواند از دادگاه عالي انتظامي قضات درخواست تجديدنظر نمايد و دادگاه مزبور رسيدگي كرده، در صورت عدم ورود اعتراض حكم را تاييد والا حكمي را كه به نظر خود مقتضي ميداند صادر مينمايد.
ماده ۷۳ ـ مجازاتهاي انتظامي عبارت است از:
۱ ـ توبيخ بدون درج در پرونده.
۲ ـ توبيخ با درج در پرونده.
۳ ـ توبيخ با درج در روزنامه رسمي و مجله و پايگاه اينترنتي كانون
۴ ـ كاهش حدود صلاحيت و تنزيل درجه
۵ ـ تعليق از وكالت از سه ماه تا سه سال.
۶ ـ عدم تمديد پروانه وكالت از سه ماه تا پنج سال يا ممنوعيت از وكالت در محل معين براي مدت پنج سال.
۷ ـ عدم تمديد پروانه وكالت بطور دائم.
ماده۷۴ـ مجازات تخلف از نظاماتي كه توسط مقامات ذيصلاح قانوني تعيين ميشود درجه يك و دو است كه از طرف رئيس كانون مستقلاً يا به پيشنهاد دادستان انتظامي تعيين و اجرا ميشود و اختيار رئيس كانون مانع صلاحيت دادگاه براي تعيين مجازات درجه يك و دو نخواهد بود.
ماده۷۵ـ متخلف از هريك از موارد ذيل به مجازات انتظامي درجه سه محكوم خواهد شد:
۱ ـ چنانكه به دو يا چند محكمه دعوت شود و جمع بين اوقات مزبور ممكن نباشد بايد حضور در مرجع قضايي كيفري را مقدم بدارد و در ساير محاكم در محكمهاي كه وقت آن زودتر ابلاغ شده حاضر گردد و به ديگر محاكم لايحه بفرستد يا قبل از حلول وقت اطلاع دهد.
۲ ـ كارهاي معاضدت قضايي را كه از طرف كانون و دفاع از متهمين را كه از طرف دادگاهها در حدود قانون و نظامات به ايشان ارجاع ميشود به خوبي و با علاقه مندي انجام دهد.
۳ـ كليه اوراق فرستاده از كانون را اعم از نامه يا اخطار يا تصوير كيفرخواست يا حكم كه به وسيله مامور يا پست فرستاده ميشود به محض ارائه قبول و رويت كرده رسيد بدهد.
۴ـ وكالتنامه را در فرم مخصوص تنظيم نمايد و نسخهاي از وكالتنامه يا ساير اوراق را به موكل بدهد.
۵ ـ رسيد اصول اسناد موكل را به وي بدهد.
۶ ـ دفتر وكالت خود را براي چهار ساعت در هر روز يا ۲۴ ساعت در طول يك هفته مفتوح نگه دارد.
۷ـ بايگاني منظم داشته و دفاتر ثبت، رسيد اسناد موكلين، درآمد و هزينه و دفتر نماينده را نگهداري و تكميل نمايد.
۸ ـ قبل از دادرسي، اهتمام به صلح و سازش بين موكل و طرف وي بورزد.
۹ـ دادخواست و ضمائم را بدون نقص به ويژه از حيث تمبر به دادگاه تقديم نمايد.
۱۰ـ در نگهداري و حفظ كارت شناسايي، دفترچه و پروانه وكالت اهمال ننمايد.
ماده۷۶ـ اعمال ذيل مستوجب مجازات انتظامي درجه سه يا چهار خواهد بود:
۱ـ تجاهر به استعمال مسكر و مواد مخدر و مراوده در اماكن فساد و معاشرت با اين افراد.
۲ـ عدم ارائه رسيد در مقابل اخذ هرگونه وجهي از موكل.
۳ـ اقدام به وكالت بعد از انقضاي مدت اعتبار پروانه و بدون تجديد تمبر.
۴ـ عدم حضور در دادگاه بدون عذر موجه بگونه اي كه به واسطه عدم حضور او كار دادگاه به تاخير افتد. از وكيلي كه وكالت در توكيل دارد عذري بر عدم حضور پذيرفته نخواهد شد.
۵ ـ اعطاي وكالت به غير بدون داشتن حق توكيل و انتقال قرارداد بدون رضايت موكل يا پس از خاتمه قرارداد.
۶ ـ عدم رعايت نظم و انضباط و اخلال در نظم جلسه دادگاه.
۷ـ سوء استفاده از عنوان وكيل و مشاور حقوقي.
۸ ـ اقدام به عملي كه موجب ضرر موكل است.
ماده۷۷ـ در موارد ذيل متخلف به مجازات انتظامي درجه چهار محكوم ميشود:
۱ـ مرتكب اعمال و رفتاري شود كه منافي شئون وكالت باشد مانند اينكه از پرداخت ديون مسجل خود امتناع كند يا اينكه روابط خصوصي غيرمتعارف با طرفين پرونده برقرار نمايد يا در محلي كه مناسب دفتر وكالت نيست، دفتر داير كند يا مشاركت با غير وكيل در اداره دارالوكاله نمايد.
۲ـ در صورتي كه به وسيله اوراق چاپي يا تابلو يا مسائل ديگر درجه ميزان تحصيلات، تخصص خود را بالاتر از پروانه اي كه دارد معرفي نمايد يا از عناوين غيرواقعي مانند سابقه قضاوت و يا عضويت در هيات علمي دانشگاهها و ... استفاده نمايد.
۳ـ در صورتي كه به وسيله فريبنده تحصيل وكالت نمايد.
۴ـ در صورتي كه زائد بر حق الوكاله كه به تراضي با موكل قرار داده و در موردي كه قرار در بين نباشد زائد بر تعرفه مصوب يا زائد بر هزينه هاي قانوني وجه يا مال ديگر يا سندي به نام خود يا ديگري بگيرد.
۵ـ در صـورتي كه استعفاي خود را از وكالت به موكل و دادگاه اطلاع ندهد يا وقتي اطلاع دهد كه موكل مجال كافي براي تعيين وكيل ديگر و معرفي به دادگاه نداشته باشد.
۶ ـ در صورتي كه پس از ابلاغ حكم يا قرار يا اخطاري كه مستلزم دادن خرج يا اقدامي از طرف موكل است در اسرع وقت به موكل يا متصدي امور او اطلاع ندهد و موجب تضييع حقي از موكل شود يا از اختيارات قانوني خود كه مورد توكيل واقع شده مانند حق اعتراض به راي (واخواهي ـ تجديدنظر) استفاده ننمايد يا با وجود عدم تصريح به اختيار خاص در وكالتنامه آن را اعمال نمايد ولو آنكه موكل شفاهاً و يا به طريق ديگر اين اختيار را به او داده باشد.
۷ـ در صورتي كه نسبت به موضوعي كه قبلاً به مناسبت سمت قضايي يا داوري اظهار عقيده كتبي كرده قبول وكالت نمايد.
۸ ـ در صورتي كه در يكي از وزارتخانه ها يا ادارات دولتي يا مملكتي يا شهرداري يا شركتها يا موسساتي كه تمام يا قسمتي از سرمايه آنها متعلق به دولت است سمت وكالت يا مشاور حقوقي داشته عليه آنها قبول وكالت نمايد.
۹ـ در صورتي كه براي تسريع يا تطويل دادرسي به وسيله خدعه آميز از قبيل رد دادرس يا داور يا استفاده از وكالت و قبول مجدد وكالت يا تغيير اقامتگاه يا محل سكونت متوسل شود و بطور كلي به تشخيص محكمه صالحه از مواد قانون در راستاي اين امور سوء استفاده نمايد.
۱۰ـ در صورتي كه در مذاكرات كتبي و شفاهي نسبت به دادگاه يا ساير مقامات رسمي و وكلا و اصحاب دعوي و ساير اشخاص برخلاف احترام اظهاري نمايد.
۱۱ـ در صورتي كه در قرارداد خصوصي، شروطي را برخلاف اخلاق حسنه و متعارف بگنجاند يا شروطي را بدون رضايت موكل به وي تحميل نمايد يا به استناد حق صلح و سازش در مفاد وكالتنامه خلاف مصلحت موكل عمل كند.
۱۲ـ هرگونه ارتباط غيراداري به منظور تباني با قضات و كارمندان دادگستري و مراجع ذيربط ديگر يا پرداخت هرگونه مالي اعم از وجوه نقدي و غيرنقدي به كارمندان يا قضات دادگستري و ساير ادارات و سازمانهاي دولتي و غيره.
۱۳ـ وكالتنامه را ناقص تنظيم نمايد يا آن را ثبت نشده يا فاقد تاريخ و امضاء تقديم كند يا امضاي موكلي كه در مرئي و منظر وي انجام نشده است يا اوراق منضم به دادخواست كه اصول آن را رويت ننموده است گواهي نمايد يا وكالتنامه سفيد را به امضاي موكل برساند و مندرجات را بعداً الحاق نمايد.
۱۴ـ اوراق و وكالتنامه سفيد امضاء خود را در اختيار غير قرار دهد.
تبصره ـ اعمال مجازات درجه چهار براي وكلاء پايه يك دادگستري موجب كاهش صلاحيت به ميزان وكلاي پايه دو و براي وكلاي پايه دو به ميزان كارآموزان وكالت براي مدت معين (بين سه ماه تا سه سال) ميشود و براي كارآموزان وكالت منجر به تعليق پروانه كارآموزي براي مدت معين خواهد شد.
ماده۷۸ـ متخلف در موارد ذيل به مجازات انتظامي درجه پنج محكوم خواهد شد:
۱ـ در صورتي كه دعوي را به طور مصانعه يا در ظاهر به نام ديگري و در باطن براي خود انتقال بگيرد يا با داشتن جهتي از جهات رد، قبول وكالت كرده و يا در صورت حدوث آن در اثناء وكالت استعفاء ندهد.
تبصره ـ جهات رد همان است كه در قانون پيشبيني شده است.
۲ـ در صورتي كه به واسطه وكالت از اسرار موكل و طرف مقابل پرونده يا قائم مقام يا وكلاء آنان و كارشناس مطلع شده و آن را افشا نمايد اعم از اينكه اسرار مزبور مربوط به امر وكالت يا شرافت و حيثيت و اعتبار آنان باشد.
۳ـ در صورتي كه با توجه به قانون ممنوعيت تصدي بيش از يك شغل با داشتن شغل پروانه وكالت گرفته و يا بعد از گرفتن پروانه وكالت به شغل ديگري كه مشمول منع قانوني است اشتغال يابد.
۴ـ چنانچه وكيل حق الوكاله را درصدي از نتيجه قرار دهد يا در مدعي به بنام خود يا بنام ديگري و در حقيقت براي خود شركت نمايد.
۵ ـ خروج از حدود موضوع وكالت كه مورد رضايت موكل نبوده است.
۶ ـ هرگونه تهديد، تطميع و اعمال زور بر عليه موكل يا طرف وي.
ماده۷۹ـ متخلف از مقررات ذيل به مجازات انتظامي درجه شش محكوم خواهد شد:
۱ـ كساني كه برخلاف قانون خود را واجد شرايط وكالت معرفي كرده و پروانه گرفته باشند بايد در ظرف يك ماه از تاريخ اجراي اين آئين نامه كتباً به كانون اطلاع داده پروانه خود را تسليم نمايند و در صورتي كه در حين دريافت پروانه واجد شرايط بوده و بعد فاقد يكي از شرايط گردند بايد كانون را كتباً مطلع نموده و پروانه خود را تسليم نمايند.
۲ـ در صورتي كه بعد از استعفاء يا عزل از طرف موكل يا انقضاء وكالت، وكالت طرف موكل يا اشخاص ثالث را در آن موضوع عليه موكل سابق خود يا قائم مقام قانوني او قبول نمايد.
۳ـ در صورتي كه ثابت شود وكيل با طرف موكل خود تباني كرده كه حق موكل را تضييع نمايد يا خيانت ديگري نسبت به موكل كرده باشد.
۴ـ در صورتي كه خلاف عذري كه براي حضور به دادگاه يا ساير مراجع يا دادسرا يا دادگاه انتظامي وكلا اعلام كرده ثابت شود.
۵ ـ چنانچه موسسه فرعي يا شعبه داير كند يا دارالوكاله را در غير حوزه قضايي تعيين شده تاسيس نمايد يا وكالت خود را عملاً در غير حوزه قضايي مذكور متمركز نمايد، در صورتي كه پس از اعمال مجازاتهاي درجه سه و چهار براي مرتبه سوم اقدام به اين تخلف نمايد.
ماده۸۰ ـ دادگاه نميتواند هيچ تخلفي را عفو نمايد و اگر موجبي براي تخفيف باشد در موردي كه مجازات داراي حداقل و حداكثر است ميتواند مجازات حداقل را تعيين نمايد و در ساير موارد يك درجه تخفيف بدهد.
تبصره ـ در صورتي كه وكيل مرتكب تخلفات متعدد شود اگر تخلفات مشابه باشند به حداكثر مجازات همان تخلف و اگر مشابه نباشند براي هركدام مجازات جداگانه تعيين ميشود.
ماده۸۱ ـ هرگاه وكيلي محكوم به مجازات انتظامي شود و بعد از قطعيت حكم مرتكب همان تخلف و يا نظير تخلف مورد حكم شود به يك درجه بالاتر از حداكثر مجازات مقرر محكوم خواهدشد و در صورت تكرار همان تخلف و نظير آن مجازات به ترتيب مقرر تشديد خواهدشد.
تبصره ـ استرداد شكايت يا استعفاء از شغل وكالت مانع از تعقيب و رسيدگي انتظامي نيست ليكن استرداد شكايت ميتواند موجب تخفيف مجازات شود.
ماده۸۲ ـ در صورتي كه نسبت به وكيلي به اتهام ارتكاب جرم كيفرخواست صادرشود دادستان بايد رونوشت آن را به دادگاه انتظامي وكلاء بفرستد در صورتي كه اتهام از مواردي باشد كه در فرض اثبات موجب محكوميت موثر كيفري باشد، حكم تعليق موقت او را صادر مينمايد و حكم مزبور موقتاً قابل اجرا است و مفاد آن به حوزه قضايي كه پروانه براي آن صادر شده است ابلاغ ميشود و در مورد محكوميت قطعي وكيل به ارتكاب جرائم مذكور مطلقاً و در مورد ساير جرائم كه به تشخيص دادگاه انتظامي وكلاء ادامه وكالت منافي شئون وكالت است محروميت وكيل از شغل وكالت در روزنامه رسمي و مجله كانون آگهي و به حوزه قضايي مربوطه ابلاغ ميشود.
ماده۸۳ ـ مدت مرور زمان تعقيب انتظامي دو سال از تاريخ وقوع امر موجب تعقيب است و در مواردي كه تعقيب به عمل آمده، دو سال از تاريخ آخرين اقدام انتظامي است.
ماده۸۴ ـ كارآموزان مشمول مقررات انتظامي مندرج در اين آئيننامه خواهندبود.
ماده۸۵ ـ تعقيب انتظامي مانع تعقيب مدني يا كيفري نيست.
هـ ـ نقل و انتقال وكلاء
ماده۸۶ ـ تعيين شهر براي متقاضيان وكالت تنها از طريق آزمون ممكن است و متقاضيان تغيير شهر ميتوانند در آزمونهاي بعدي براي شهر مورد تقاضا شركت نمايد. در صورت قبولي در آزمون دوم پروانه براي شهر مذكور صادر ميشود.
ماده۸۷ ـ جابجايي بين وكلاء با توافق دو طرف با اخذ وجوه يا غير آن ممنوع است.
ماده۸۸ ـ اخذ هرگونه وجه يا امتيازاز وكلاء جهت تغيير شهر توسط كانونهاي وكلاء ممنوع است.
ماده۸۹ ـ نقل و انتقال به تهران و مركز استان فقط به طريق ذيل امكانپذير است:
ـ از طريق پذيرش در آزمون كارشناسي ارشد و دكترا در همان حوزه قضائي براي مدت اشتغال به تحصيل.
ـ عضويت هيات علمي رسمي ـ پيماني دانشگاه همان حوزه قضائي مورد درخواست.
ـ بيماريهاي صعب العلاج خود يا فرزند يا همسر كه مداواي آن نياز به حضور مداوم در مراكز درماني كه در مراكز استان يا تهران وجود دارد با تاييد سازمان پزشكي قانوني.
ـ قبولي در آزمونهاي سراسري بعدي براي شهر موردنظر پس از قبولي در مصاحبه علمي.
تبصره۱ـ نقل و انتقال موقت فقط براي دو نوبت در طور خدمت وكالت مجاز است.
تبصره۲ـ تقاضاي نقل و انتقال از هر وكيل فقط براي سه سال پس از وكالت در حوزه قضائي تعيينشده و با فاصله سه سال يك مرتبه پذيرفته ميشود.
ماده۹۰ـ نقل و انتقال به غير از تهران و مركز استان:
ـ نقل و انتقال بين شهرهاي همان استان، با موافقت كانون وكلاي هر استان براي دو بار در طول مدت وكالت و در صورت موافقت رئيس دادگستري هر دو شهرستان بلامانع است.
ـ نقل و انتقال بين شهرهاي دو استان هم سطح با موافقت كانون وكلاي هر استان، براي يك بار در طول مدت وكالت در صورت موافقت رئيس دادگستري هر دو شهرستان بلامانع است.
ـ نقل و انتقال بين شهرهاي دو استان غيرهم سطح غير از استان تهران با موافقت كانون وكلاي مربوطه براي يك بار در طول مدت وكالت در صورت موافقت رئيس دادگستري هر دو شهرستان بلامانع است.
ـ كارآموزي فقط در حوزه قضائي انتخابي مجاز ميباشد و نقل و انتقال در مرحله كارآموزي ممنوع است.
ماده ۹۱ـ كميته نقل و انتقالات در هر كانون بصورت فصلي تشكيل ميشود و اعضاي آن توسط كانون وكلاي استان تعيين ميشود.
ماده۹۲ـ كساني كه بهر دليل قادر به استقرار دفتر در حوزه قضائي تعيين شده خود نميباشند ميتوانند كليه مدارك خود را توديع نمايند تا ظرف مدت يك سال تعيين تكليف نمايند.
ماده ۹۳ـ كساني كه بيش از يكسال يا بطوردائم از كشور خارج ميشوند بايد كليه مدارك خود را توديع نمايند.
و ـ درجه بندي وكلاء:
ماده ۹۴ـ وكلاء به ترتيب زير درجهبندي ميشوند:
۱ـ وكيل درجه يك كه حق قبول وكالت در تمامي مراجع قضايي و دادن مشاوره حقوقي در تمامي دعاوي را دارد.
۲ـ وكيل درجه دو حق قبول وكالت در دادگاه كيفري استان و ديوانعالي كشور را ندارد.
ماده۹۵ـ شرايط ترفيع پايه دو به يك آن است كه وكيل حائز شرايط عمومي وكالت بوده، گواهي حُسن خدمت وي به تصديق رئيس كل دادگستري شهرستان محل اقامت وي برسد. همكاري مستمر وكيل با واحد ارشاد و معاضدت حوزه قضايي وي تاييد شود و تمديد دو سالانه بطورمنظم انجام شده باشد. درصورتيكه وكيل كارنكرده باشد، ترفيع نخواهد داشت. مدت تعليق، مرخصي، توديع، انفصال در سنوات وي محاسبه نميشود.
ز ـ وكالت معاضدتي و تسخيري:
ماده۹۶ـ معاضدت قضايي عبارت است از ارائه خدمات مشاوره حقوقي و وكالت به افراد فاقد تمكن مالي: ۱ـ معرفي وكيل در پرونده هاي كيفري به درخواست دادگاه رسيدگي كننده وفق مقررات آئين دادرسي كيفري در پروندههاي حقوقي برابر آئين نامه اجرايي مادتين ۳۱ و ۳۲ قانون اصلاح پارهاي از قوانين دادگستري مصوب ۱۳۸۴
ماده۹۷ـ وكلاي عدليه موظفند همه ساله در سه پرونده وكالت معاضدتي يا تسخيري كاملاً رايگان ارائه نمايـند. در وكالت رايگـان دادنامه اعسار يا دستور قضايي دادگـاه رسيدگي كننده، ملاك خواهدبود و در مورد اخير اداره معاضدت مبتني بر با اساس بودن دعوي و فقدان تمكن مالي شخص تقاضاكننده تصميم خواهدگرفت.
ماده۹۸ـ با تصويب اين آئيننامه، آئين نامه هاي قبلي ملغي الاثر ميگردد.
ماده۹۹ـ اين آئين نامه در اجراي ماده ۲۲ لايحه قانوني استقلال كانون وكلاي دادگستري مصوب۱۳۳۳ در ۹۹ماده و ۱۲ تبصره و بنا به پيشنهاد كانونهاي وكلاي دادگستري با اصلاحات انجام شده در تاريخ ۲۷/۳/۱۳۸۸ به تصويب رئيس قوه قضائيه رسيد.


رئيس قوه قضائيه ـ سيدمحمود هاشمي شاهرودي

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 تیر1388ساعت 16:20  توسط گروه وکیل الرعایا  | 

بدون حق دفاع، بدون حق صدا

محمدعلی.الف از تهران: هرچند این ستون ظاهراً برای پاسخ به سوالات حقوقی عامۀ مردم و غیر از متخصصان علم حقوق است، اما من هم به عنوان یک دانشجوی حقوق با توجه به مواردی که در سطح جامعه می­بینم و می­توانم حدس بزنم که از روال حقوقی خود خارج شده، این حق را به خودم می­دهم که پرسشم را مطرح کنم. راستش، هر چه فکر می­کنم متوجه نمی­شوم که چرا وقتی کسی بازداشت یا زندانی می­شود، برای گرفتنِ وکیل دچار مشکل است؟  مگر متهمین نمی توانند تا آمدن وکیلشان سکوت اختیار کنند؟!
وکیل الرعایا:  البته «وکیل الرعایا» قصد نداشته و ندارد که برای پاسخ به پرسش­های حقوقی مردم مرزبندی کند و مثلاً صرفاً به پرسش­های حقوقی عامۀ مردم پاسخ داده و خود را بی نیاز از پاسخ به متخصصان بداند که اگر چنین بود، نخستین ناقض حقوق شهروندی، خودِ «وکیل الرعایا» محسوب می­شد؛ حال آنکه تمام تلاش ما در این ستون، دفاع از حقوق بشر و حقوق شهروندی در قالب حقوق همگانی است و البته بدون تفکیک به درجه و بدون هرگونه مرزبندی!
و اما در مورد اصل پرسش باید گفت، «حق دفاع» از حقوق بنیادین و طبیعی هر فرد است و داشتن وکیل نیز از لوازم این حق. بد نیست بدانیم که حق داشتن وکیل برای بهره مندی از حق دفاع، از حقوق مسلم و شناخته شده در تمامی کشورها و حتی ایران است؛ به گونه ای که یکی از لوازم دادرسی منصفانه، داشتن وکیل توسط اصحاب دعواست. در اصل 35 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز صراحتاً به این حق اشاره شده است. علاوه بر آن، در مواردی که افراد توانایی انتخاب وکیل ندارند می توانند از خدمات «وکیل معاضدتی» - عمدتاً در پرونده های غیرکیفری - بهره ببرند و در پرونده های کیفری نیز دادگاه «وکیل تسخیری» برای آنها تعیین می کند.
 در قوانین ایران، تعیین وکیل تسخیری برای متهمان در جرایمی که مجازات آن سنگین باشد، الزامی است؛ اگرچه در سایر جرایم نیز متهم چنانچه توانایی انتخاب وکیل را نداشته باشد و این امر بر دادگاه محرز باشد، می تواند از دادگاه تقاضا کند وکیلی برای او تعیین نمایند. ضمناً، اینکه متهم می­تواند تا آمدن وکیلش سکوت اختیار کند هم، فقط مربوط به فیلمهای سینمایی یا سریال­های تلویزیونی نیست! چرا که در بسیاری از کشورها، داشتن وکیل از همان بدو دستگیری، مطابق قوانین، یک حق شناخته شده­ای است و محروم کردن افراد از این حق می تواند برای کشور مسئولیت آور بوده و حکومت را به جبران خسارت در حق زیان دیده ملزم کند.
ماده 14 میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی، ضمن تصریح بر حق دادخواهی افراد، حداقل تضمین های یک دادرسی منصفانه را برشمرده و در بند (ب) پاراگراف سوم آن، در حق دفاع متهم، به حق ارتباط با وکیل نیز اشاره کرده و حتی دولتها را به اطلاع دادن به متهم مبنی بر حق داشتن وکیل و حق سکوت متهم ملزم می کنند و این به آن مفهوم است که شخص بازداشت شده فوراً باید پس از دستگیری توسط مقام صلاحیتدار از وجود این حق مطلع شود و از امکانات مقتضی آن مثل وکیل معاضدتی برخوردار گردد زیرا ممانعت از دسترسی به وکیل یکی از عوامل نقض حداقل تضمینات یک دادرسی منصفانه است.
این تدابیر -چه بین المللی و چه داخلی- برای حمایت از افراد در برابر دستگاه عریض و طویل قوه قضاییه در تمامی کشورهاست و برای آنست که متهم در برابر قدرت عظیم قوه مجریه و یا قضاییه بی دفاع نباشد و از کلیه امکانات ضروری برای دفاع برخوردار باشد که به آن اصطلاحاً «اصل تساوی سلاح ها» گفته می شود. بازپرسی و محاکمه متهم بدون حضور وکیلش چه در تحقیقات مقدماتی و چه در دادگاه، بسان نبردی نابرابر است که بازندۀ آن ابتدا متهم و در درازمدت، شان و منزلت قوه قضاییه است.
مطابق قوانین داخلی ایران- ماده 128 قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور کیفری- در حال حاضر فردی که به عنوان متهم به دادسرا احضار شده است، می تواند یک نفر وکیل همراه خود داشته باشد، اما وکیل حق مداخله در امر تحقیق را ندارد و متاسفانه در مواردی نیز مثل محرمانه بودن موضوع و یا در مواردی که قاضی تشخیص دهد که حضور وکیل موجب فساد می شود(!) و یا جرایم علیه امنیت کشور،  حضور وکیل در مرحله تحقیق با اجازه دادگاه است و این استثناءها که اتفاقا جرایم بسیار مهم با مجازاتهای سنگین را شامل می شود، همانگونه که مکرراً و به صراحت صاحب نظران بر آن خرده گرفته اند، نقض حقوق متهم در بهره مندی از معاضدت و مشاوره وکیل و بهتر بگوییم نقض حق دفاع متهم به شمار می رود.
با توجه به اینکه غایت به رسمیت شناختن این حق (داشتن وکیل) تضمین یک دادرسی منصفانه است، امید می رود با اصلاح در روند موجود و به منظور بهره مندی بیشتر افراد در محاکم و دادسراها، احترام به حق دفاع افراد را نه در فیلم ها -آن هم در سایر کشورها- بلکه در کشور خودمان و به طور واقعی شاهد باشیم. چرا که به واقع فرد متهم هرگز نمی تواند در برابر بازپرس به خوبی از خود دفاع کند و همین تحقیقات مقدماتی که فوندانسیون یک پرونده کیفری را تشکیل می دهد، می تواند بر علیه او مورد استناد قرار گیرد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 تیر1388ساعت 18:31  توسط گروه وکیل الرعایا  |