اصل خبر: مریم باقی در نامه ای خطاب به رییس قوه قضائیه گفت: هرج و مرج و بی قانونی بیداد می کند، به داد مردم برسید.
موضوع از چه قرار است؟ مريم باقي با نگارش نامه اي سرگشاده به صادق لاریجاني خواستار رسيدگي به وضعيت محمد قوچاني شد. در نامه مریم باقی آمده است: محمد قوچانی با وجود سپری شدن بیش از دو ماه(70روز) از بازداشت موقت و تبدیل قرار بازداشت به وثیقه توسط دادسرا که درحضور ما به زندان ابلاغ شد اما همچنان در زندان است. او با اشاره به برخی از تخلفات و بی قانونی های پرونده آقای قوچانی می گوید: محمد قوچانی ساعت2 بامداد پس از نمازجمعه29خرداد1388 در خانه بازداشت شد و مدتی را در سلول انفرادی گذراند سپس به سلول چند نفره بدون رعایت اصل تفکیک متهمان منتقل شد. قوچانی تقریبا یک ماه و نیم از مدتی که در حبس است مطلقا بازجویی نداشته و به حال خود رها شده است.
آقای قوچانی می بایست روز پنج شنبه28مرداد که 60 روز پایان یافت از زندان آزاد می شد اما اعلام کردند قرار وثیقه یک میلیارد ریالی صادر شده است. این قرار سنگین و بدون مبنا بود و معلوم نیست با چه معیاری چنین رقمی تعیین شده است در عین حال با زحمت زیادی مراحل کارشناسی سند و توقیف سند انجام و قبل از پایان وقت اداری یکشنبه 1شهریور وثیقه تامین شد و نامه آزادی آقای قوچانی به زندان ابلاغ گردید و گفته شد ساعت4-5 بعد ازظهر آزاد می شود. اعضای خانواده از زمان موعود تا حدود ساعت12 شب در برابر زندان اوین چشم به راه آزادی او بودند و لحظه های سخت و جانکاه را با زبان روزه و بدون افطار می شمردند اما سرانجام گفته شد که او آزاد نمی شود. آنچه این رنج را افزون می کرد این بود که برخی خانواده های دیگر زندانیان نیز مانند ما وضع مشابهی داشتند.
این بازداشت های غیرقانونی بعد از صدور جواز آزادی در حالی است که حتی حق اعتراض به قرار بازداشت که از حقوق مسلم متهم است، نیز از آنها سلب شده بود. دیگر اکنون این اقدام آنقدر عجیب و غیر قابل باور است که به یک گروگان گیری رسمی شبیه است. باید از گروگان گیران به کجا پناه برد؟
دیگر اینکه درتمام مدت بازداشت، مراجعات مکرر وکلا را بی پاسخ نهادند و حتی اجازه امضای وکالت نامه را ندادند و هنوز قوچانی و بسیاری متهمان دیگر وکیل ندارند.
قانون شکنی دیگر هم اینکه برای روز سه شنبه3شهریور88 آقای قوچانی را به نمایش تکراری دادگاهی آوردند که وکیل برای او پذیرفته نشده و نه خود او و نه خانواده اش تا روز برگزاری دادگاه و حتی لحظاتی پیش از دادگاه از این امر اطلاع نداشتند.
مریم باقی در خاتمه نامه اش مجددا جناب آیت الله صادق لاریجانی را خطاب قرار داد و گفت : اکنون که بر جایگاه خطیر قضا و ریاست دستگاه قضایی تکیه زده اید، هرج و مرج و بی قانونی بیداد می کند، به داد مردم برسید.
تحلیل موضوع: دستگیری و بازداشت افراد به خاطر آنکه نقض یکی از حقوق افراد و آن حق بر امنیت شخصی است، باید تحت شرایط استثنایی و خاصی اعمال شود. مثلا اگر فردی مرتکب جرم مهمی نشده است نباید او را تا رسیدگی به جرمش در بازداشت قرار داد بلکه با اخذ تامین مناسب حسب مورد، التزام به حضور با تعیین وجه التزام، معرفی کفیل یا تودیع وثیقه، او را آزاد کرد. البته در جرایم مهم امکان بازداشت فرد تا صدور حکم بدوی وجود دارد اما به شرطی که مدت آن از حداقل مجازات جرمی که به واسطه آن متهم در بازداشت است، تجاوز نکند. اما حتی در این شرایط نیز نمی توان برای مدت طولانی بدون تفهیم اتهام متهم را به حال خود رها کرد و از او بازجویی به عمل نیاورد. آنچه در این چند ماه به کرات در مورد بازداشت شدگان شنیده ایم حاکی از آنست که بازداشت حداکثر تا 24 ساعت و معرفی به مقام صلاحیتدار قضایی در مورد اغلب قریب به اتفاق این متهمان نقض شده است. تعداد زیادی از بازداشت شدگان اخیر نه تنها بیش از 60 روز در بازداشتند بلکه حتی برای صدور قرار نیز اقدامی در مورد آنها صورت نگرفته و خانواده و وکلای آنها هنوز دستشان به قاضی مربوطه نرسیده تا بتوانند تقاضای تبدیل قرار آنها را بنمایند.
اما در مورد کسانی که قرار وثیقه آنها صادر شده و وثیقه نیز تودیع شده است، بعد از صدور و ابلاغ نامه آزادی متهمان، مقامات و مسئولین زندان موظف هستند بلافاصله بعد از دریافت یا اطلاع از دستور آزادی، متهم را آزاد نمایند و گرنه مرتکب بازداشت خودسرانه شده اند. حال این عمل آنها عمدی است یا سیستم قضایی و اداره زندان آنقدر نابسامان است که چنین عریان حقوق افراد نقض شده و آنها قربانی این نابسامانی ها می شوند، نمی دانیم! اما به هر حال هرچه باشد، این تخلف ها موید ناکارآمدی، ناتوانی و بهتر بگوییم سوءمدیریتی است که حاکم بر یکی از قوای سه گانه حکومت و آنهم قوه قضاییه است.
یکی دیگر از نقض های آشکار که تقریبا تمامی بازداشت شدگان حوادث اخیر دچار آنند، نداشتن وکیل انتخابی خود حتی بعد از خاتمه تحقیقات مقدماتی و در مرحله رسیدگی دادگاه بوده است. وکلایی که توسط خانواده های بازداشت شدگان به دادگاه مربوطه معرفی شده اند، هنوز بعد از چندین هفته در خم یک کوچه و آنهم معرفی به زندان توسط شعبه مربوطه و اخذ امضاء از موکل مانده اند؛ این در حالی است که متهم زندانی اعلام می کند که دادگاه با تعیین و تحمیل وکیل تسخیری که متهم تمایلی به آن ندارد، در صدد محاکمه اوست و برخی نیز با همان وکلای تسخیری محاکمه شده اند.
حقوقی که یک متهم به عنوان تضمینات دادرسی در فرایند یک دادرسی منصفانه از آن برخوردار است، حداقل خواسته ای است که یک حکومت باید آنرا برای افراد تحت قلمروش برآورده سازد.
اصل تساوی افراد در برابر دادگاهها، حق رسیدگی علنی، رعایت اصل برائت، تفهیم اتهام در اسرع وقت، تهیه دفاعیه و ارتباط با وکیل منتخب خود و در صورت عجز از معرفی وکیل، تعیین وکیل تسخیری، قضاوت بدون تاخیر غیرموجه، حق پرسش از شهودی که علیه او شهادت داده اند، حق داشتن مترجم مجانی، حق تجدیدنظرخواهی نسبت به رای صادره، جبران خسارت در صورت محکومیت ناروا و اشتباه قاضی، منع تعقیب و محاکمه مجدد، رعایت اصل قانونی بودن جرم و مجازات و امثالهم در زمره این تضمینات هستند.
قوانین آیین دادرسی، خاصه دادرسی کیفری بر مبنای رعایت این حداقل ها باید تدوین و اجرا شود. متاسفانه همین قوانین آیین دادرسی کیفری که اینک مبنای عملکرد دادسراها و دادگاههاست که البته با نقایصی که مخل این حداقل هاست، همراه است، اینک از جانب بازپرس و قضات در خصوص متهمان حوادث اخیر، به کرات نادیده گرفته شده است.
دستگیری بدون داشتن حکم، بازداشت های طولانی مدت بدون تفهیم اتهام فوری، بی خبری خانواده ها از وضعیت فرزندان و اعضای خانواده برای مدت طولانی که خود یکی از مصادیق بارز شکنجه نسبت به فرد متهم و اعضای خانواده اوست، نادیده گرفتن حق داشتن وکیل و تحمیل وکلای تسخیری به آنها ، بازداشت های خودسرانه حتی پس از اعلام آزادی متهمان و امثالهم انسان را به تامل وا می دارد که به واقع آیا یک چنین سیستم قضایی صلاحیت رسیدگی به اتهامات این افراد را -صرفنظر از درستی یا نادرستی اتهامات وارده- دارد؟
سیستم قضایی که تاب حضور وکیل انتخابی متهم را ندارد، چگونه داعیه بی طرفی در قضاوت های خود را خواهد داشت؟ بازداشت های فله ای، برگزاری نمایش موسوم به دادگاه علنی متهمان که حتی خانواده های آنها از حق حضور در دادگاه محرومند، دفاعیاتی که در شرایط یک دادگاه عادی قاضی به خاطر خروج متهم از موضوع موظف به تذکر خواهد بود اما در این نمایش هرگز قاضی متعرض صحبت های خارج از حیطه اتهامات نشده و حتی فردی که نه پرونده و نه کیفرخواست او آماده است، نه در مقام شاهد یا مطلع بلکه بیشتر به عنوان آنکه سخنانش بتواند توجیهی برای تمامی بگیر و ببندهای غیرقانونی بوده باشد، اجازه صحبت می یابد! این در حالی است که در حالت عادی، تنها افرادی که در دادگاه سمت دارند و وکلای آنها و یا شاهد و مطلع حق صحبت داشته و تریبون دادگاه، محل درد دل یا احیاناً اظهار پشیمانی از عملکرد گذشته نیست.
وقتی یک دستگاه قضایی مشغول توجیه عملکرد های غیرقانونی خود باشد، بدیهی است که از سایر حقوق متهم در خصوص تفهیم اتهام، منع شکنجه و منع بازداشت خودسرانه غافل می ماند. در شرایطی که اصحاب رسانه های غیروابسته یکی پس از دیگری توقیف شده و آن تعداد اندک نیز از اظهارنظر و یا درج مطالبی که موجب روشن شدن ذهن افکار عمومی چون عملکرد دادگاههای نمایشی منع می شوند، و به عبارتی تمام دهانها دوخته می شوند، کارگردانان این نمایش هیچ نقدی را بر نمی تابند، انتظار رعایت حقوق متهم و قانونمداری، بیشتر به طنزی تلخ می ماند!
در این شرایط گویی حکم محکومیت متهم قبل از آنکه مرتکب تخلف یا بزهی شود، صادر شده است. پس دیگر احتیاجی به ارائه حکم دستگیری برای جلب متهم یا حضور وکیل انتخابی نیست و اساسا تفهیم اتهام در چنین فرایندی چه جایگاهی دارد؟! مقامات مسئول در این محاکم به قدری نسبت به درستی عملکرد خود ایمان دارند و البته خود را فارغ از پاسخگویی به افکار عمومی می دانند که نیازی به رعایت همین قانون آیین دادرسی کیفری -با تمامی ایرادات مندرج در آن- نمی بینند، چه رسد به اینکه به حقوق بشری یک متهم اعتقاد داشته باشند!
تکمله: حکایت غریبی است معنای جرم، مجرم، متهم در این سرزمین مهد تمدن. دانشجویانی که با برملا کردن فساد اخلاقی یک مدیر دانشگاهی از سوءاستفاده های احتمالی او در آینده جلوگیری می کنند، به جای تشویق، محکوم می شوند و در جایی دیگر دادستان و دستگاه قضایی گویی به خواب مرگ فرو رفته اند، وقتی سوءاستفاده های مادی و معنوی یک جاعل مدرک تحصیلی برملا می شود و یا وقتی یک مقام عالی حکومتی از تریبون صدا و سیما اصل برائت را زیر پا گذاشته و به مدیران سابق این مملکت هر نوع اتهام ثابت نشده ای را منتسب می کنند.
حال با این شرایط حاکم بر سیستم قضایی که تاکنون دچار آن بوده ایم، آیا می توان امید داشت که متخلفان و ناقضان این حقوق و به قول مریم باقی گروگانگیران رسمی، روزی به سزای اعمال خود خواهند رسید یا با توجه به دور باطلی که بر آن حاکم است، نبابد به دادخواهی و احقاق حقوق خود در این سیستم دل بست؟
وقتی قاضی رسیدگی کننده مانع دخالت وکیل انتخابی متهم در دادگاه می شود و حتی با ایجاد موانع بسیار، حق متهم را از ملاقات با وکیل خود سلب می کند و یا بی توجه به مدت بازداشت، متهم و خانواده اش را بلاتکلیف در بی خبری مرگ آوری نگاه می دارند، آیا می توان بر بی طرفی و استقلال قاضی دلخوش کرد؟
آقای قوچانی و خانواده اش که نه برای اولین بار بلکه پیش از این هم طعم این بی قانونی ها را چشیده اند و به آن آشنا هستند؛ حال بنگرید وضعیت سایر متهمان گمنام و خانواده های آنان را .
هرکو نکند فهمی زین کلک خیال انگیز
نقشش به حرام ار خود صورتگر چین باشد