تبليغاتX
وکیل الرعایا - فضای مجازی: من حق بر اطلاع رسانی دارم

وکیل الرعایا

صفحه اصلی سایت، اسفند 88 مورد حمله هکرها قرار گرفته و تا اطلاع ثانوی این صفحۀ موقت، میزبان شماست.

فضای مجازی: من حق بر اطلاع رسانی دارم

فضای مجازی: من حق بر اطلاع رسانی دارم


دکتر محمد جعفر ساعد، وکیل دادگستری
گروه مقالات: کاربرد روز افزون فضای مجازی در راستای گفتگوی تمدن ها و گفتمان فرهنگ ها درباره بشرِ این جهانی، از این مقوله حقی برای بشر ایجاد نموده است که دولت ها را تحت الشعاع کارویژه روز افزون خود ساخته است. با این حال، کلک این ابزار جهانی و جهانی سازی گفتمان تمدن ها دیر زمانی است که در ایران دچار کما شده است؛ طوق اندیشه غالب یکسویه انگاری بر این وادی نوین ارتباط انسانی که فریاد خاموشش دیر زمانی است گوش ما ناشنوایان را دردی بی دوا داده، گردن ضرورت ارتباط و مبادله اندیشه های ایرانی با سایر قلمروهای انسانی را ناگزیر به زیر انداخته و گویی مجالی برای رهایی نیست. بلی، فضای مجازی درمانده ایرانی به رغم حق بر اطلاع رسانی اش و به رغم علم بر حق اطلاع رسانی خویش به مخاطبینش، دچار سرطان ناشنواپنداری شده و هیچ معالجی در این حال و احوال نیز خود را یارای درمان این درد معماگون نمی بیند؛ رخساره بی فروغ این وادی مجازی سخن از دردی پنهان و قریب به پیدا دارد که محصول دانایی حق بر آگاهی دهی خویش و ناتوان شدگی در آگاهانیدن است؛ کلام آهنگین سرشار از حزنش خبر از اسارت پیوسته از سوی اندیشه سالاری بنیادی می دهد که چشم دل بر روی مخاطبین خویشتن بسته و دست یک سویه خود را به سویشان با فراخ خاطر گشوده است و در این میان، پتک آهنین حقوقی نیز به حقیقت خود را در پس پرده باخبری به بی خبری زده و توانش را ناتوان می بیند؛ شگفتا، درمانده چنان می نالد که ما درماندگان دردمند، درد خویشتن را به داد بیداد می سپاریم و نظاره گر ناله خاموش آن می شویم. خنده زیبای شنیعش ما را به یاد سبویی تشنه لب می اندازد که سراب را به نظاره نشسته است؛ سرابی که آنسویش بی اقبالی است و سوی دیگرش مجال بی خیالی؛ خیالی که خاطر ناشادش چون به جنبش درآید، نه از امروز می پرسد و نه فردا، هرچه باشد بی مدارا به قلم رانَد و به کلام آوَرَد.
فریاد خاموش این درمانده پیام آور این مقوله دردناک است که ماندگاری این کما و غلبه نامبارک موج آن بر او جز توهم زایی علمی و کند روانیِ اندیشه ای و در نتیجه جمود فکرانی در اجتماع ایرانی رهاوردی به دنبال نخواهد داشت. درمانده، با زبان بی زبانی و خرد مصنوعی اش دریافته که این وضعیت، شایسته آتیه فرهنگ و تمدن ایرانی نیست و بباید تغییر مسیر داد و شاه راه ارتباطی را نشانه رفت. عجبا، او به چه می اندیشد و ما در چه اندیشه ایم! اما به حقیقت، این چنین است. آن زمان که این درمانده ناگزیر خاموش بماند و کلام بی کلامش به درماندگان ایرانی نرسد، ترقی و پیشرفت علمی، فرهنگی، تمدنی نیز به دور از خرد جمعی خواهد بود که بالیدگی را بالیدگی می افزاید و آینده نگری را آینده محور می سازد.
واسفا که در این هنگامه وانفسا، جایی برای درد دل این درمانده باقی نمانده است. تنش داغ شده و می رود سرش بر دار رود. گویی درمانده نادانسته، «نافهمی» کرده و «فهمیدگی» را سر لوحه کلام خود ساخته است؛ گویی دایه اش نادانسته، «نافهمی» را به وی عرضه داشته و از نافهمیِ فهم آورش نادان بوده است؛ گویی که دایه اش اگر چنین می دانست، به هیچ روی قلمش را روان نمی کرد و کلکش را قلم می کرد. اما چه حاصل زین قلمِ قلم؟!  مگر نه آن است که جمود فکرانی و انجماد اندیشه ای به بار می آورد، مگر نه آنکه که جامعه ایرانی را از نقش آفرینی فعال در عرصه مبادلات انسانی به نظاره گری منفعل بدل می سازد؛ مگر نه آنکه شکاف فرهنگی و تفاوت اندیشه ای امروزی ایرانی را با فرهنگ ها و اندیشه های سایر جوامع بیش از گذشته فراخ تر می سازد. پس چه جای قلم کردن قلم این درمانده است.
چنین رویه ای جز پاک کردن صورت مساله و بی پاسخ ماندن پیوسته آن نیست. باشد که دست بداریم، قلمش را قلم نکنیم، زبانش را رنده نکنیم. مساله اش را با پاسخ ایجابی پاسخ گوییم و حذف رهگذرهای ارتباطی آن با دنیای علم و دانش را به بهانه تصور شخصی به نیستی سوق ندهیم. بیاموزیم که مسیر اعتلای فرهنگ و تمدن ایرانی، تحدید رهگذرهای ارتباطی نوین و تهدید ممرهای تبادل افکار و اندیشه ها نیست. بیاموزیم که برای تصور خویش، از رهگذر بهره گیری از «خرد جمعی»، پاسخی منطقی و انسانی بیابیم و جامعه خود را به هوای خیال خاطر خویش به سوی ناکجاآباد رهنمون نشویم.


+ نوشته شده در  سه شنبه 13 بهمن1388ساعت 10:6  توسط گروه وکیل الرعایا  |